سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

گفتگو با ویشکا آسایش : آرام نمی‌گیرم ، چه در زندگی چه در بازی !

28 danesheroz خرداد ۳, ۱۳۹۲ ۰

تا قبل از تولد پسرم اصلاً دوست نداشتم بازی کنم. به عبارت بهتر شاید زندگی من تقسیم بشود به دو بخش قبل از آمدن «گیو» و بعد از آن! این یک حس شخصی بود و شاید الان برای توضیح چرایی آن هیچ حرف واضحی برای گفتن نداشته باشم. در یک کلام دوست نداشتم روی صحنه بازی کنم و شاید به خاطر یک ترس بود

به گزارش دانش روز ، ویشکا آسایش نسبت به جایگاه و موقعیتش کمتر در فیلم‌های سینمایی ظاهر شده است. اتفاقی که علتش می‌تواند وسواس در پذیرش نقش باشد.
در کارنامه او ایفای نقش‌های مختلف تاریخی، درام، کودک و کمدی دیده می‌شود و حتی می‌توان گفت در «ساحره» یک کاراکتر سوررئال را هم تجربه کرده است. آسایش میل شدید به شیطنت کردن و ریسک‌پذیری را دلیل این شیوه کاری معرفی می‌کند. «برف روی کاج‌ها» با بازی او، بهانه این گفت و گو بانی فیلم با وی بود، اما با او از هر دری سخن گفته شد که حاصل آن پیش روی شماست.

این روزها بعضی منتقدان سینما می‌گویند مریم نقش پیش‌بردی در «برف روی کاج‌ها» ندارد.
-نه به نظر من اصلاً اینطور نبود . اتفاقاً فکر می کنم مریم خیلی مهم بود به این جهت که دوستی نزدیک با شخصیت اول زن فیلم داشت و مهمتر آنکه این کاراکتر از اول در جریان بطن ماجرا قرار داشت و اصلاً چون یک واقعیت را ناخواسته پنهان کرده بود، مولد یک سؤال در ذهن مخاطب می‌شد که آیا این کاراکتر کار درستی کرد یا نه؟
کار درستی کرد یا نه؟
– به نظر من جواب درستی ندارد. چون هر آدمی با دیگری متفاوت است. اینکه می گویند می‌شود این کاراکتر را حذف کرد، نمی‌تواند یک نظر کارشناسی باشد، چون اساساً هر شخصیتی در یک فیلم می تواند جایگزین داشته باشد و این موضوعی است که به سلیقه کارگردانی مربوط می‌شود. نظر شخصی من این است که مریم کاملاً در فیلمنامه دارای جایگاه بود و اگر بنا بود حذف شود، مولد تغییرات اساسی می‌شد.
خودتان اگر در موقعیت مریم قرار بگیرید، ماجرا را به دوست‌تان می‌گویید؟
– من هم نمی گویم! البته بستگی دارد طرف مقابل چه دوستی باشد و با کدام ویژگی ها؟ به طور کلی اما، معتقدم نباید گفت. لااقل خود من دوست ندارم چنین چیزی را بشنوم!
به نظرم بازی شما در نوبت دوم تماشا است که برای مخاطب اهمیت پیدا می‌کند. چون مخاطب می‌خواهد مریم را از این منظر نگاه کند که دلیل تمام نگرانی‌های رویا را می‌داند و شاید حتی خیال مچ‌گیری از بازی شما هم داشته باشد.
– دقیقاً همینطور است و بازی من از این جنبه خیلی سخت بود. آقای معادی هم دقیقاً چنین چیزی از من می خواست. ایشان به من گفت می خواهم تمام مدت این مسئله را بدانی، اما نشان ندهی. اتفاقاً همان موقع هم تأکید داشت که می خواهم مخاطب پس از پایان فیلم بگوید که ئه؟ پس مریم همه چیز را می دانست؟ باید کار به قدری ظریف انجام می‌شد و به قدری به قول معروف بازی زیر پوستی ارائه می دادم که در نگاه اول چیزی لو نرود. در این آوردن این حس واقعاً برای من آسان نبود.
چطور توانستید از پس این دشواری بر بیایید؟
– خیلی تمرین کردیم و کارگردانی پیمان معادی بسیار مؤثر بود. در پروسه آزمون و خطاها به نقطه ای از بازی من رسیدیم که پیمان معادی گفت این اندازه خوب است. تمرین‌هایی که تا دو سه هفته قبل از گرفتن سکانس انجام دادیم، خیلی به من کمک کرد.
وقتی متن را خواندید، دوست داشتید رویا را بازی کنید؟
– رویا را هم خیلی دوست داشتم و به عنوان بازیگر هر دو نقش برایم جذاب بود، اما مریم برای من ملموس تر بود چون شخصیت شیطان و پرتحرکی داشت. برعکس، رویا آرام بود.
مریم ما به ازای بیرونی داشت؟ زنی که از شور و حال اوج جوانی فاصله گرفته اما در اندیشه کشف هیجان بازیگری است.
– خیر دور و برم کسی با این ویژگی ها سراغ نداشتم . فکر می کنم علاقه بازیگری مریم ارتباط ویژه‌ای با شخصیت پردازی او نداشت. مریم اساساً اجتماعی بود و دغدغه‌های هنری این‌چنینی داشت. او می‌خواست خودش را محک بزند و وجه تازه از خود را امتحان کند. کاری که خود من هم زیاد انجام می‌دهم. او آدم جسور و هیجان‌طلبی بود و میل داشت که هر چیز جدیدی را تجربه کند. فکر می‌کنم حتی اگر بازیگر هم نمی‌شد می‌رفت و یک کار سخت و هیجان‌انگیز دیگر را تجربه می کرد. چیزی که فراتر از حد خودش باشد.
بازی شما در سکانسی که می‌خواستید اتود بازیگری بزنید؛ گل‌درشت نبود؟
– کاملاً برنامه‌ریزی شده بود. آقای معادی آن قسمت را ننوشته بود و تنها به من گفت تو یک اتود اگزجره از موضوع خیانت همسر و شکاکی داشته باش. یک بازی در بازی شکل گرفت که باید به همان میزانی که دیدید، فوکوس می‌گرفت.
چطور شد که بازی برای پیمان معادی را پذیرفتید. کسی که قبلاً او را در مقام کارگردان ندیده بودید.
– من بازی‌های پیمان معادی را دوست داشتم و وقتی برای شروع کار در جلسه دوم با او صحبت کردم، متوجه شدم به طور کامل روی فیلمنامه تسلط دارد و تمام اصول اجرایی را می‌داند. همین برای من کافی بود.
با رامبد جوان کار کردید هم یک کارگردان تازه‌کار در سینما به حساب می‌آمد. در چند سال اخیر دیگر سخت‌گیر نیستید؟
– چرا اتفاقاً سخت‌گیر هستم، اما کمی به حس ششم خودم تکیه می‌کنم. دیگر آنکه کار کردن با رامبد جوان را از قبل دوست داشتم. حتی از مدت‌ها قبل از شکل‌گیری تجربه «ورود آقایان ممنوع» می‌دانستم که می‌توانم خیلی خوب با او کار کنم. وقتی سناریو را خواندم، عاشقش شدم و دیگر اصلاً به هیچ چیز کاری نداشتم. باید بازی می‌کردم!
جالب است که بعد از کسب سیمرغ برای این فیلم با دست باز تر انتخاب کردید و حتی یک فیلم کودک را هم تجربه کردید.
– برای من هیچ وقت اندازه نقش مهم نبوده است. همیشه به خود نقش توجه داشته‌ام. وقتی سناریو را دوست داشته باشم یا کار کردن با یک کارگردان برای من جذاب باشد، پروژه را می‌پذیرم. از طرف دیگر نقش‌های یک را هم به خاطر اینکه متن مورد پسندم نبوده، رد کرده‌ام.
نقش دوم تا زمانی برای من اهمیت دارد که از تأثیر آن در فیلم مطمئن باشم و حضور من باعث شود که آن نقش متفاوت باشد. همچنین اینکه نقش یک کار را کدام بازیگر پذیرفته باشد نیز اهمیت دارد. مهنار افشار بازیگر خونگرمی است که ارتباط من و او به خوبی برقرار شد. هیچکدام این دغدغه را نداشتیم که ثابت کنیم چه کسی بهتر است. به عبارت بهتر هیچ رقابت بیخودی وجود نداشت.
در سینمای ما چنین معضلاتی وجود دارد؟
– برای من که پیش نیامده، اما حتماً هست. در همه جا هست. حداقل اینکه من و مهناز افشار مشکلی نداشتیم و خدا را شکر به ما خوش گذشت.
در یک سکانس از «برف روی کاج‌ها» به خاطر حضور گیو دقیقاً نقش خودتان را بازی کردید!
– بله در آن سکانس پسر خودم جلوی دوربین آمد. مطمئناً اینکه بچه داشته باشی و نقش مادر را بر عهده بگیری خیلی کمک کننده است. نفس تجربه خیلی اهمیت دارد. شما تجربه‌های مختلفی مثل شکست، پیروزی، غم و خوشحالی را داشته‌اید، اما مادر شدن یک رخداد ویژه‌تر است.
شما طراحی صحنه و لباس را در دانشگاه لندن خوانده‌اید. آیا در ایران بستر به کار گیری این آموزه‌ها فراهم است؟
– همه چیز به فیلم بستگی دارد و تهیه‌کننده و کارگردان. بستگی دارد که به طراحی صحنه چطور نگاه می‌شود. پروژه‌هایی داریم که این بخش را سرسری می‌گیرند و در واقع یک چیدمان وجود دارد تا طراحی. از کاغذ دیواری گرفته تا پارچه لباس، همه چیز باید دقیقاً طرح‌ریزی شود و من در سینمای ایران تجربه طراحی صحنه و لباس را داشته‌ام، اما کار در تئاتر خیلی ساده تر است، چون در این هنر، اساساً بستر است که ایجاب می‌کند تو به یک طراحی دقیق دست پیدا کنی. در سینما هم برای پروژ‌ه‌های تاریخی گریزی از طراحی وجود ندارد.
من این بخش را در «معصومیت از دست رفته» بر عهده گرفتم و البته طراحی لباس را آذر محمدی بر عهده داشت. ما برای جزء به جزء کار طراحی داشتیم و در مقابل ، پروژه‌هایی هم بوده که مجبور بودیم لوکیشن را ببینیم و برای آن صرفاً آکسسوار انتخاب کنیم یا از آکسسوار موجود دست به گزینش بزنیم. البته من اساساً چنین همکاری‌هایی را نمی‌پذیرم.
از تئاتر بگویید که گویا اخیراً بیشتر دوستش دارید.
– الان تئاتر را خیلی بیشتر دوست دارم. چه برای بازی و چه طراحی صحنه.
چرا اینقدر دیر به سراغ آن آمده‌اید؟
– دوست نداشتم روی صحنه ظاهر شوم. تا قبل از تولد پسرم که اصلاً دوست نداشتم بازی کنم. به عبارت بهتر شاید زندگی من تقسیم بشود به دو بخش قبل از آمدن «گیو» و بعد از آن! این یک حس شخصی بود و شاید الان برای توضیح چرایی آن هیچ حرف واضحی برای گفتن نداشته باشم. در یک کلام دوست نداشتم روی صحنه بازی کنم و شاید به خاطر یک ترس بود. الان خیلی زیاد تئاتر تماشا می‌کنم و کارگردان‌هایی هستند که کارشان را دنبال می‌کنم. فکر می کنم الان نوبت آن رسیده است که خودم را محک بزنم.
در برخورد با یک متن تئاتر برای پذیرش نقش، همان دیدگاهی را دارید که وقتی یک فیلمنامه به دست‌تان می‌رسد؟
– معیارهایم برای انتخاب تئاتر تفاوتی با معیارهایم در سینما ندارد. همین که نقش را دوست داشته باشم، کافی ا‌ست و اینکه ببینم کار جای خلاقیت باقی می گذارد.به عنوان کسی که سال‌ها بازیگر بوده اما الان می‌خواهد تئاتر را شروع کند، ترجیح می دهم یک نقش درجه یک را انتخاب کنم.
تماشای زیاد تئاتر شما را نمی‌ترساند؟ منظورم مقایسه شدن با رقباست.
– نه اتفاقاً باعث می‌شود علاقه‌ام بیشتر شود. من به طور کلی دوست دارم کارهای سخت را امتحان کنم و هر چه دشوارتر باشد و دارای بستر چالش بیشتر،  برای من جذاب‌تر است.
بیشتر در کدام سالن‌ها تئاتر دیده اید؟
– ایرانشهر و تالار وحدت و حافظ.
یعنی همان سالن‌های تئاتری که در چند سال اخیر بیشتر پذیرای بازیگران سینما بوده است.
– نه من تئاتر شهر هم زیاد می‌روم. اتفاقاً چند کار خیلی خوب هم در کارگاه نمایش و سالن قشقایی دیدم. مثلاً «زمستان ۶۶» یعقوبی را خیلی دوست داشتم. همچنین کار بهاره رهنما را در فرهنگسرای نیاوران خیلی دوست داشتم.
به کار بهاره رهنما زیاد انتقاد شد. در پذیرش یک متن نمایشی آثار کلاسیک برای شما اولویت ندارد؟
– من هرچقدر با متن مدرن‌تر و جدیدتر و خاص‌تری رو به رو باشم، خوشحال‌تر خواهم بود.حتی اگر بنا باشد یک متن کلاسیک کار کنم، ترجیح می‌دهم کارگردان آن، متن را به طور اساسی هم بزند. سلیقه من اصلاً با آن شیوه های کلاسیک و متدهایی که در دانشگاه تدریس می‌شود، هماهنگ نیست.
اما ممکن است زیادی نقد بشوید.
– انتقاد باعث پیشرفت آدم می‌شود.
اگر بکوبند چه؟
– خب بکوبند! البته اگر شدت این هجمه زیاد باشد و از طرف همه، می‌فهمم که اشکال از من است. آدم باید با خودش روراست باشد و البته واقع بین. مسلم است که اولین تجربه تئاتر من بی‌اشکال نخواهد بود. اما از ریسک کردن لذت می‌برم و تجربه کردن را دوست دارم. به طور کلی باید پذیرفت که آدم کار می‌کند و مورد انتقاد قرار می گیرد و این یک امر طبیعی است.
اما تئاتری‌ها عموما از اینکه بازیگران سینما وارد عرصه تئاتر شده‌اند خوشحال نیستند.
– من آنان را درک می‌کنم. یک عمر زحمت کشیده‌اند و از جان و دل مایه گذاشته‌اند. حالا چندان هم مورد قدرشناسی قرار نمی‌گیرند. با این حال این موضوع دلیل خوبی نیست برای اینکه بر ورود دیگران به عرصه خرده بگیرند. شاید باید اینطور نگاه کنند که ما بازیگران سینما برای یاد گرفتن تئاتر، به قلمرو آنان نزدیک شده‌ایم! تئاتر چیزی است که باید مردمی شود و برای آن فرهنگ‌سازی صورت بگیرد. البته این را هم تأکید می‌کنم که علاقه به تئاتر باید از کودکی آغاز شود و تعلیم در مدرسه موضوع مهمی است.
شاید از معلم انشا که به جای ارائه موضوع تابستان خود را چگونه گذراندید، روی تخته بنویسد: نظرتان درباره نمایشی که در تعطیلات دیدید چیست؟ باید بچه‌ها را به تئاتر برد و از آنان خواست که درباره اثر هنری که دیده‌اند و همچنین نویسنده‌های بزرگ با هم صحبت کنند.
راستی هنوز هم شما را با نام قطامه می‌شناسند. از این موضوع خوشحالید؟
– نه زیاد! یک قرن گذشته! البته از اینکه چنین نقشی تا این حد در ذهن مردم به یادگار مانده خوشحالم. قطعاً برایم افتخار دارد که اولین تجربه کل بازیگری من دارای چنین تاثیری بوده است. من این مورد را هم مدیون آقای میرباقری هستم. البته این را هم بگویم شاید جسارت داشتن من از همین موضوع نشأت می‌گیرد. اینکه برای اولین بار هر کاری را که انجام می‌دهم، خوب در می‌آید. در نمایشگاه مجسمه‌ام هم همین اتفاق رخ داد.
خیلی‌ها نمی‌دانند مجسمه‌ساز هم هستید.
– ۱۳ سال است مجسمه‌سازی را شروع کرده ام. از دانشگاه لندن که برگشتم، در کارگاه هنر نزد استاد شهابی کار را شروع کردم و البته به حالت تفریحی می‌رفتم آنجا، اما چون عاشق مجسمه‌سازی هستم آن را ادامه دادم. تنها کاری است که مرا آرام نگه می‌دارد.
بیشتر از بازیگری؟
– من شخصیت هایپری دارم و پیش نمی‌آید که یک گوشه آرام و قرار داشته باشم. مجسمه‌سازی تنها کاری است که مرا آرام نگه می دارد. به طوری که ساعت‌ها از دنیا غافل می‌شوم و ممکن است از شدت خشکی گلو بفهمم چندین ساعت قبل می‌خواستم آب بخورم! چند سال قبل پیش استاد تناولی یک دوره را گذراندم و پس از آن بود که کار برایم خیلی جدی شد. آخرین نمایشگاهم ۱۰ شهریور سال گذشته در گالری اعتماد برقرار شد. همه کارهایم بدون خبررسانی قبلی فروش رفت.
مجسمه ها را خریدند یا آثار دست‌ساز ویشکا آسایش را؟
– من دقیقاً می‌خواستم مجسمه‌ها فروش برود و نه آثار ویشکا آسایش. برای همین اطلاع‌رسانی نکردم تا خودم را محک بزنم. می‌خواستم ببینم مجسمه‌ساز هستم یا خیر؟دیدم انگار هستم! چون کلکتورها و مجسمه سازهای دیگر از کارم تعریف کردند. فکر می‌کنم اگر کسی خودش عاشق کاری باشد که انجام می‌دهد و برای آن انرژی باشد، این اشتیاق به مخاطب‌اش هم منتقل می‌شود.
وقتی قلب و روح خود را روی انجام کاری می گذارید، بازتاب آن یک امر انکار ناپذیر است. البته مجسمه‌سازی و بازیگری دو مقوله جدا از هم هستند. مجسمه سازی کار سخت‌تری است. زمان بیشتری می‌برد و تمرکز بیشتری می‌طلبد. خیلی هم بلا سر آدم می‌آید و تا عاشق نباشی، نمی‌توانی ادامه دهی. من بارها انرژی گذاشتم و بازتاب آن را هم دیدم.بسیار پیش می‌آمد که مخاطبانم به من می‌گفتند چقدر کارهایت خوشحالند!
یعنی چه که خوشحالند؟
– یعنی انرژی خوبی را منتقل می‌کردند.می‌گفتند دینامیکی در کار است که باعث می‌شود ساعت‌ها به آن نگاه کنی و خسته نشوی.
برای یک پسربچه باید خیلی جذاب باشد که مادرش گِل بازی کند. نه؟
– خیلی زیاد! گیو دستیار من است! من از بچگی به او ابزار دادم و حسابی بازی کرده است. الان دیگر می‌گوید برای من هم اتاق کار درست کن و یک میز هم بده!
مشکلی با بازیگر شدن پسرتان ندارید؟
– در مقابل این قضیه هیچ گاردی ندارم. اگر دوست داشته باشد، کافی است. والدینم من را به کاری اجبار نکردند و من هم او را مجبور نمی‌کنم.
کارنامه شما با وجود کوتاه بودن، متنوع است. این تعمدی بود؟
– بله تا حدی آگاهانه بود. من هر کاری را قبول نکردم. یک دوره هم به کل از کار دور ماندم که دو دلیل داشت. اول اینکه گیو به دنیا آمده بود، دیگر اینکه پیشنهاد برای نقش‌ زن اغواگر خیلی زیاد داشتم. دوست دارم هر کار جدیدی که انجام می‌دهم برای من کشف و خلاقیتی را به دنبال داشته باشد. خیلی از کارها را کنار گذاشتم و وقتی باردار شدم، با خودم گفتم چه بهتر! یک بهانه درست و حسابی برای کار نکردن پیدا شده بود.
گویا برای نقش‌های تاریخی‌تان زحمت بیش از حدی متحمل شدید.
– در دو هفته سوارکاری  یاد گرفتم و در یک هفته شمشیر بازی. وقتی برای «مسافر ری» پیش آقای میرباقری رفتم، ایشان به من گفت باید سوارکاری کنی. یک صحنه هم داریم که باید می‌دویدم و می‌پریدم روی اسب و به تاخت از آتش رد می‌شدم.
نمی شد از یک بدل استفاده کرد؟
– نه. دوربین با من بود. گفتم آقای میرباقری من تا به حال به اسب غذا هم نداده‌ام. گفت برو یاد بگیر. خودش می‌دانست به من نباید بگوید نمی‌توانی.خلاصه من سوارکاری و پریدن از روی آتش را هم یاد گرفتم، اما آن صحنه را در آوردند!
چه دردناک!
– بله خیلی دردناک است. الان خودم هم نمی دانم چطور آن کار را انجام دادم. من دویدم و پریدم روی اسب و آتش واقعی در صحنه بود و اسب ممکن بود رم کند و من را پرتاب کند. برای «نردبانی از آسمان» به من گفتند شمشیر بازی کن و معلم می آوریم، دست آخر هم خودم یاد گرفتم. ۱۰ روز فیلمبرداری آن صحنه طول کشید و من واقعاً با سیاهی‌لشگر جنگیدم. دوستانی که گاهی یادشان می‌رفت این یک فیلم است و من هم یک دخترم!
برسیم به آسیب‌شناسی بازیگری زن در سینمای ما. به طور کلی چه تحلیلی دارید؟
– به طور کلی نقش‌های جذابی که برای مردان می‌نویسند، خیلی بیشتر از سهمی است که زن ها از فیلمنامه دارند. نمی دانم این تبعیض به خاطر محدودیت‌های خود سینماست یا قصه‌ها. البته یک بازیگر زن به لحاظ قوای بدنی و مسائل دیگر واقعاً یک سری کارها را نمی تواند انجام دهد. برای من شخصا بین زن و مرد فرقی نیست. باید در وهله اول به متن نگاه کرد. وقتی قصه درست باشد و هر چیزی بر سر جای خود باشد، همه چیز درست از کار در می‌آید. اینکه نویسنده بیاید از پیش بگوید می‌خواهد فیلمنامه‌ای بنویسد که کاراکتر زن آن فلان باشد و بهمان، کاراکتر یا گل‌درشت از آب در می‌آید یا در حق نقش دیگری اجحاف می‌شود.
میانه‌تان با نوشتن چطور است؟
– اصلاً استعدادش را ندارم. شاید هم این یک ضعف بزرگ باشد که پدربزرگ آدم نویسنده باشد و خود او چیزی از نوشتن ندارد. شاید به این خاطر که نوشتن، یک گوشه نشستن می‌طلبد و این چیزی است که با من سازگار نیست. شاید اگر بشود در حال دویدن نوشت، من هم بنویسم. شاید هم این موضوع به این واقعیت ربط داشته باشد که من از بچگی از نوشتن ترس داشتم.
ترس به شما نمی‌چسبد!
– پس نمی‌دانم چیست! خلاصه چیزی بود که هیچ وقت امتحانش نکردم.
برای بازیگری‌تان سقف هم گذاشته‌اید؟
– هر بازیگری آرزوی دیده شدن دارد. مثلاً جشنواره کن. این در مورد مجسمه‌سازی‌ام هم وجود دارد.
بین بازیگری و مجسمه‌سازی، کدام برای شما اولویت بیشتری دارد؟
– به طور موازی هر دو را دوست دارم. برایم مهم است که در هر دو به اوج برسم، اما هر کدام زمانی دارد. در مجسمه‌سازی فرقی نمی‌کند هنرمند چند ساله باشد، اما برای یک بازیگر زن چطور؟
در آخر کارگردانی هست که دوست داشته باشید با او کار کنید؟
– بله هستند. به خصوص کار کردن با کارگردان‌های جوان را دوست دارم. کسانی مثل عبدالرضا کاهانی یا بهرام توکلی.

جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۲ - ۲۲:۳۲
کد خبر : 20220
بازدیدها: 127

پاسخی بگذارید »