جمعه ۰۴ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

گفتگویی با مادر شهیدان هاشمی

danesheroz1 شهریور ۷, ۱۳۹۲ ۰
گفتگویی با مادر شهیدان هاشمی

دانش روز: سید داود علاقه زیادی به رهبر داشت و می گفت اگر رهبر بگوید تنها فرزندت مهدی بیاور و در راه خدا بده من هیچ واهمه ای ندارم

به گزارش دانش روز،   قصه های دلتنگی یک مادر شهید هیچگاه به انتها نمی رسد. قصه ای که یک سویش مادری بغض آلود وبی تاب روی دو فرزندش است وسوی دیگرش فرزندانی که عاشق خدا بوده اند.عاشقانی که این بار خدا نیز عاشقشان گشته ،و آنها را در جوار رحمتش جای داده است.

به دیدار شهید خانواده دو شهید بزرگوار سید داود و سید جعفر هاشمی رفتیم . وقتی وارد منزلشان می‌شوی صمیمیتش چنان جذبت می کند که احساس غریبی نمی کنی.  سید معصومه حسینی مادرشهیدان هاشمی گفت :سید جعفر دو ماه  عقد کرده بود و سید داود دو بچه داشت. هر دو آنها از شهدای غدیر هستندکه ۱۱ سال از شهادتشان  می گذرد.

خانم حسینی می گوید:  وقتی سید داود کلاس دوم ابتدایی بودمادرش فاطمه را از دست داده بود،  من وارد زندگیشان شدم با سید مهدی اول انقلاب وقتی شاه از ایران رفت ما با هم ازدواج کردیم و یگانه فرزندش سید داود را بزرگ کردم و به مدرسه و دانشگاه   امام حسین فرستادم.و ۵ فرزند دو دختر و سه پسر خداوند بهمان داد که سید جعفر شهید شد،‌ سید جعفر زمانی که کلاس اول راهنمایی بود پدرش را از دست داد.و همیشه به من می گفت مادر من شهید میشم باید افتخار کنی که من شهید می شوم.

 معصومه حسینی ادامه می دهد : سید جعفر همیشه دعا می کرد خدایا به حق پیامبران و امامانت،  ما در رختخواب نمیریم. فقط در راه خدا کشته بشوم .

وی می افزاید :در بچه گی همیشه می گفت من می خواهم پاسدار شوم و شهید بشوم.

 مادر شهیدان ادامه داد: در بهمن ماه ۸۱ بود ،‌ قبل از اینکه سید جعفر به ماموریت بهم زنگ زد گفت مادر من شهید میشم من گفتم مادر جنگ ایران و عراق نیست که شهید بشویی گریه کردم و سید جعفر هم گریه اش گرفت و گوشی را قطع کرد.

خانم حسینی درباره علاقه شهیدان به ولایت می گوید:  سید داود علاقه زیادی به رهبر داشت و می گفت اگر رهبربگوید تنها فرزندت مهدی بیاور و در راه خدا بده  من هیچ واهمه ای ندارم.

وی درباره نحوه شنید خبر شهادت فرزندانش می گوید: صبح عید غدیر خم بود ، فرزندانم مأموریت بودند. ‌شب چهارشنبه  خواب دیدم  که در کوه سیرچ چادر زدند ، و کنار کوه یک رود و پایین کوه با گلهای محمدی پوشانده شده است.

خانم حسنی ادامه می دهد: نزدیک ظهر بود موقع اذان ظهر من گریه ام گرفت ،  دخترش که  از مدرسه آمده بود گفت مامان سید معصومه گریه می کند ، گفتم دلم آشوب و به سید جعفر دلم تنگ شده و گفتم ترا خدا یک کاری کنید من امروز بایدرابر بروم ، و یک ماشینی برام گرفت و در رادیو  ماشین  شنیدم هواپیما با کوه سیرچ برخورد کرده است و همه سرنشینانش شهید شدند .دو دستی زدم تو سرم ، راننده گفت چرا تو سرت می زنی شاید بچه های تو نباشند، گریه می کردم و دعا می خواندم .شب عید غدیر بود ساعت ۹:۳۰ شب  برف و باران بود کار شناسایی و جمع آوری خیلی سخت بود.

صدیقه هاشمی خواهر شهیدان نیز می گوید: آخرین روزی که ماموریت داشت که به زاهدان برود ، به سید جعفر الهام شده بود که بر نمی گرددو مادرم رفته بود مسافرت آرزو داشت یک بار دیگر مادرم را ببینم .

خانم هاشمی ادامه می دهد: همیشه به ما می گفت: قدر مادرمان را بدانیم، چون در بچه گی پدرمان را از دست دادیم   و مادرمان هم برایمان مادری کرده و هم پدری ،‌و همیشه بهمان توصیه می کرد حجابتان را حفظ کنید و پیروی خط رهبری باشید .

خواهر شهیدان هاشمی گفت: من روز پدر خانه سید داود رفته بودم ، همسر شهید بهم گفت دخترم امروز یک کاغذ مچاله کرده بود و  همان جا انداخته بود،که من بازش کردم و دیدم نوشته بود من از روز پدر متفرم همه بچه ها هدیه ای برای پدرنشان تهیه کرده بودند، ولی من پدر ندارم .

زندگی نامه شهید سید داوود هاشمی

پاسدار شهید سید داوود هاشمی فرزند سید مهدی در تاریخ ۱۳۵۰چشم به جهان گشود ، وی در یک خانواده سید و مذهبی زندگی می کرد ، در هفت سالگی او انقلاب به پیروزی رسید . در زمان جنگ او در سن ۱۴ تا ۱۵ سالگی راهی جبهه شد در عملیاتهای متعددی شرکت داشت و به عنوان یک بسیجی از میهن عزیزمان پاسداری می کرد .

وی بعد از اتمام جنگ او علاقه زیادی که به سپاه داشت در این لباس مقدس به عضویت سپاه درآمد و در سپاه تیپ صاحب الزمامن ۲ سیرجان مشغول به فعالیت شد .و در سال ۷۵ به دوره تکاورد گروه صابرین پیوست آموزش تکاوری پس از ۳ سال به پایان رسانید و به لشکر ۴۱ ثارالله کرمان آمد مشغول فعالیت های نظامی بود ، تا اینکه به همراه برادرش سید جعفر هاشمی و جمعی از پاسداران کرمان به مأموریت به زاهدان رفتند ، که در مسیر برگشت در حادثه هواپیمایی در غروب عید غدیر خم سال ۸۱ به درجه شهادت نائل آمدند .و مزار این دو شهید بزرگوار در بهشت زهرای شهدای رابر می باشد .

زندگی نامه شهید سید جعفر هاشمی

سید جعفر هاشمی فرزند سید مهدی متولد سال ۶۰ ۱۳در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۷۵با توجه به اینکه علاقه زیادی به نظام و ولایت فقیه داشت ، به استخدام سپاه پاسداران در آمد پس از مدت شش سال وی در تاریخ ۳۰/۱۰/۱۳۸۱ همراه برادرش سید داوود و جمعی از همرزمانش ( دشهدای غدیر استان کرمان ) در حادثه سقوط هواپیما به درجه رفیع شهادت نایل آمدند .

فرازی از وصیت نامه شهید سید داوود هاشمی

حول محور اسلام عزیز و ائمه هدی و معصومین (ع) و ولایت فقیه پروانه وار بگردید و شمع وجود خود را در تفکر اسلام ناب محمدی ذوب و وقف کنید ، الی الخصوص در این زمانه لحظه ای درنگ و کوتاهی قابل جبران نمی باشد و السلام  .

فرازی از وصیت نامه شهید سید جعفر هاشمی

خداوندا مرا به وسیله شهادت که بی شک بهترین و نزدیکترین راه به تواست بمیران . برادرانم  قدر خود را بدانید و همیشه دنباله رو اهداف امام و شهدا باشید . خواهرانم همچون حضرت زینب ( س) بر مصائب و مشکلات صبر پیشه کنید ، حجابتان را حفظ کنید و پیروی خط رهبری باشید .

قصه های دلتنگی یک مادر شهید هیچگاه به انتها نمی رسد.قصه ای که یک سویش مادری بغض آلود وبی تاب روی دو فرزندش است وسوی دیگرش فرزندانی که عاشق خدا بوده اند.عاشقانی که این بار خدا نیز عاشقشان گشته ،و آنها را در جوار رحمتش جای داده است.

به دیدار شهید خانواده دو شهید بزرگوار سید داود و سید جعفر هاشمی رفتیم . وقتی وارد منزلشان می‌شوی صمیمیتش چنان جذبت می کند که احساس غریبی نمی کنی.  سید معصومه حسینی مادرشهیدان هاشمی گفت :سید جعفر دو ماه  عقد کرده بود و سید داود دو بچه داشت. هر دو آنها از شهدای غدیر هستندکه ۱۱ سال از شهادتشان  می گذرد .

خانم حسینی می گوید :  وقتی سید داود کلاس دوم ابتدایی بودمادرش فاطمه را از دست داده بود ،  من وارد زندگیشان شدم با سید مهدی اول انقلاب وقتی شاه از ایران رفت ما با هم ازدواج کردیم و یگانه فرزندش سید داود را بزرگ کردم و به مدرسه و دانشگاه  امام حسین فرستادم.و ۵ فرزند دو دختر و سه پسر خداوند بهمان داد که سید جعفر شهید شد ،‌ سید جعفر زمانی که کلاس اول راهنمایی بود پدرش را از دست داد.و همیشه به من می گفت مادر من شهید میشم باید افتخار کنی که من شهید می شوم.

 معصومه حسینی ادامه می دهد : سید جعفر همیشه دعا می کرد خدایا به حق پیامبران و امامانت،  ما در رختخواب نمیریم. فقط در راه خدا کشته بشوم .

وی می افزاید :در بچه گی همیشه می گفت من می خواهم پاسدار شوم و شهید بشوم.

 مادر شهیدان ادامه داد :در بهمن ماه ۸۱ بود ،‌ قبل از اینکه سید جعفر به ماموریت بهم زنگ زد گفت مادر من شهید میشم من گفتم مادر جنگ ایران و عراق نیست که شهید بشویی گریه کردم و سید جعفر هم گریه اش گرفت و گوشی را قطع کرد.

خانم حسینی درباره علاقه شهیدان به ولایت می گوید:  سید داود علاقه زیادی به رهبر داشت و می گفت اگر رهبربگوید تنها فرزندت مهدی بیاور و در راه خدا بده  من هیچ واهمه ای ندارم.

وی درباره نحوه شنید خبر شهادت فرزندانش می گوید: صبح عید غدیر خم بود ، فرزندانم مأموریت بودند. ‌شب چهارشنبه  خواب دیدم  که در کوه سیرچ چادر زدند ، و کنار کوه یک رود و پایین کوه با گلهای محمدی پوشانده شده است.

خانم حسنی ادامه می دهد: نزدیک ظهر بود موقع اذان ظهر من گریه ام گرفت ،  دخترش که  از مدرسه آمده بود گفت مامان سید معصومه گریه می کند ، گفتم دلم آشوب و به سید جعفر دلم تنگ شده و گفتم ترا خدا یک کاری کنید من امروز بایدرابر بروم ، و یک ماشینی برام گرفت و در رادیو  ماشین  شنیدم هواپیما با کوه سیرچ برخورد کرده است و همه سرنشینانش شهید شدند .دو دستی زدم تو سرم ، راننده گفت چرا تو سرت می زنی شاید بچه های تو نباشند، گریه می کردم و دعا می خواندم .شب عید غدیر بود ساعت ۹:۳۰ شب  برف و باران بود کار شناسایی و جمع آوری خیلی سخت بود.

صدیقه هاشمی خواهر شهیدان نیز می گوید :آخرین روزی که ماموریت داشت که به زاهدان برود ، به سید جعفر الهام شده بود که بر نمی گرددو مادرم رفته بود مسافرت آرزو داشت یک بار دیگر مادرم را ببینم .

خانم هاشمی ادامه می دهد: همیشه به ما می گفت : قدر مادرمان را بدانیم، چون در بچه گی پدرمان را از دست دادیم   و مادرمان هم برایمان مادری کرده و هم پدری ،‌و همیشه بهمان توصیه می کرد حجابتان را حفظ کنید و پیروی خط رهبری باشید .

خواهر شهیدان هاشمی گفت : من روز پدر خانه سید داود رفته بودم ، همسر شهید بهم گفت دخترم امروز یک کاغذ مچاله کرده بود و  همان جا انداخته بود،که من بازش کردم و دیدم نوشته بود من از روز پدر متفرم همه بچه ها هدیه ای برای پدرنشان تهیه کرده بودند، ولی من پدر ندارم .

زندگی نامه شهید سید داوود هاشمی

پاسدار شهید سید داوود هاشمی فرزند سید مهدی در تاریخ ۱۳۵۰چشم به جهان گشود ، وی در یک خانواده سید و مذهبی زندگی می کرد ، در هفت سالگی او انقلاب به پیروزی رسید . در زمان جنگ او در سن ۱۴ تا ۱۵ سالگی راهی جبهه شد در عملیاتهای متعددی شرکت داشت و به عنوان یک بسیجی از میهن عزیزمان پاسداری می کرد .

وی بعد از اتمام جنگ او علاقه زیادی که به سپاه داشت در این لباس مقدس به عضویت سپاه درآمد و در سپاه تیپ صاحب الزمامن ۲ سیرجان مشغول به فعالیت شد .و در سال ۷۵ به دوره تکاورد گروه صابرین پیوست آموزش تکاوری پس از ۳ سال به پایان رسانید و به لشکر ۴۱ ثارالله کرمان آمد مشغول فعالیت های نظامی بود ، تا اینکه به همراه برادرش سید جعفر هاشمی و جمعی از پاسداران کرمان به مأموریت به زاهدان رفتند ، که در مسیر برگشت در حادثه هواپیمایی در غروب عید غدیر خم سال ۸۱ به درجه شهادت نائل آمدند .و مزار این دو شهید بزرگوار در بهشت زهرای شهدای رابر می باشد .

زندگی نامه شهید سید جعفر هاشمی برادر کوچکتر  شهید سید داوود  هاشمی

سید جعفر هاشمی فرزند سید مهدی متولد سال ۶۰ ۱۳در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و در سال ۱۳۷۵با توجه به اینکه علاقه زیادی به نظام و ولایت فقیه داشت ، به استخدام سپاه پاسداران در آمد پس از مدت شش سال وی در تاریخ ۳۰/۱۰/۱۳۸۱ همراه برادرش سید داوود و جمعی از همرزمانش ( دشهدای غدیر استان کرمان ) در حادثه سقوط هواپیما به درجه رفیع شهادت نایل آمدند .

  فرازی از وصیت نامه شهید سید داوود هاشمی

حول محور اسلام عزیز و ائمه هدی و معصومین (ع) و ولایت فقیه پروانه وار بگردید و شمع وجود خود را در تفکر اسلام ناب محمدی ذوب و وقف کنید ، الی الخصوص در این زمانه لحظه ای درنگ و کوتاهی قابل جبران نمی باشد و السلام  .

فرازی از وصیت نامه شهید سید جعفر هاشمی

خداوندا مرا به وسیله شهادت که بی شک بهترین و نزدیکترین راه به تواست بمیران . برادرانم  قدر خود را بدانید و همیشه دنباله رو اهداف امام و شهدا باشید . خواهرانم همچون حضرت زینب ( س) بر مصائب و مشکلات صبر پیشه کنید ، حجابتان را حفظ کنید و پیروی خط رهبری باشید .

منبع:بوتیا

پنجشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۸:۴۱
کد خبر : 55311
بازدیدها: 362

پاسخی بگذارید »