چهارشنبه ۰۹ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

گفتگویی با آزاده البرزی، آقای حبیب اله ابوالحسنی

danesheroz1 مرداد ۲۷, ۱۳۹۲ ۰
گفتگویی با آزاده  البرزی،  آقای حبیب اله ابوالحسنی

دانش روز: ۲۶ مرداد سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی بهانه ای شد تا به شاهین ویلای کرج رفته و گفتگویی با آزاده گرانقدر البرزی آقای حبیب الله (وحید) ابوالحسنی داشته باشم که مشروح آنرا در ادامه می خوانید

به گزارش دانش روز ،  آقای ابوالحسنی لطفا خوتان را معرفی کنید:

اینجانب حبیب اله ابوالحسنی فرزند اسکندر متولد ۱۳۴۲ دیپلم تجربی در زمان اسارت و هم اکنون دانش آموخته دانشکده افسری در مقطع لیسانس می باشم.

600

خبرنگار دانش روز: از چه سالی وارد جبهه شدین و پس از ورود چند بار به جبهه اعزام شدید؟

با شروع جنگ تحمیلی و بنا به فرمان حضرت امام در سال ۱۳۶۰ به مناطق جنگی در منطقه غرب اعزام شده و در دشت ذهاب ، اسلام آباد غرب و مناطق بازی دراز، پادگان ابوذر به مدت ۳ ماه بیسیم چی بودم و و در شب عید ۱۳۶۱ به کرج بازگشتیم.

خبرنگار دانش روز: در چه عملیاتی به اسارت درآمدید؟

پس از اعلام عملیات آزادی مناطق دشت عباس در عملیات فتح المبین مجددا به مناطق جنگی اعزام شده و پس از پیروزی رزمندگان اسلام در این عملیات ما در پشت جبهه ماندیم و در منطقه دشت عباس برای گرفتن جاده ای که دشمن قرار بود استحکامات نظامی خود را به خرمشهر برساند  برای آنکه دشمن از این کار ناکام بماند به خرمشهر اعزام شده و جاده فکه به خرمشهر را تصرف کردیم که  به نوعی جاده استراتژیک از لحاظ نظامی برای دو کشور بود. آن زمان من  و همرزمانم در عملیات مقدماتی آزاد سازی خرمشهراز دست دشمنان بعثی در زمستان ۶۱  به اسارت درآمدیم.

خبرنگار دانش روز: در بدو ورود اسرا برخورد بعثی ها با شما چگونه بود؟

در زمان اسارت من ۱۹ سال داشتم و اکثر همرزمانم در این محدوده سنی بودند ما تجربه شرایط سخت نداشتیم و نظامی های عراق که مارا بسیج قدرتمند و پایبند به ولایت رهبر می دانستند در بدو ورود ما را مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار داده و در شبکه های تلویزیونی خود عکس اسرا و مصاحبه با آنها را نشان می دادند بسیار شرایط سختی بود اسرایی که در عملیات مجروح بودند توسط بعثی ها با تیر خلاص یا در بیمارستان توسط آمپول هوا به شهادت می رسیدند.

خبرنگار دانش روز: بعد از ورود شما و دیگر اسرا را به کجا انتقال دادند؟

مدت ۶۵ روز در یک مجموعه ساواکی مربوط به بغداد بودیم و مدت ۳ روز بدون آب و غذا برای شکنجه و کسب اخبار جنگی توسط بعثی ها شرایط را به سر بردیم و بعد از ۴ روز به  ارودگاهی در عراق انتقال یافیتم و ۳ ماه آنجا بویم.

خبرنگار دانش روز: خانواده شما چطور اطلاع یافتند شما به اسارت درآمدید؟

صلیب سرخ برای شناسایی اسرا و کسب اطلاع از ما در عراق از ارودگاه های بغداد بازدید و نظارت به عمل آورد که در مجموع برای ۳۰۰۰اسرای ایرانی کارت صادر شده و در لیست صلیب سرخ قرار گرفتیم و با اعلام اسامی اسرا خانواده ام به این طریق به اسارت من پی بردند. بعد از این عراق دیگر قادر به فشار جسمی نبود وبا فشار روحی اعم از قطع برق، آب و منعیت از انجام فرائض دینی ما را مورد اذیت و آزار قرار می داد.

خبرنگار دانش روز: در مدت اسارت از خانواده خود چطوری مطلع بودید؟

من در مدت اسارتم از طریق صلیب سرخ که به عراق هر ۶ ماه یکبار می آمد نامه مینوشتم و از خانواده ام و شرایط انها مطلع می شدم. هرچند که نامه های ما و نامه خانواده هایمان از طریق عراق بازرسی می شد تا تبادل اطلاعاتی صورت نگیرد.

خبرنگار دانش روز: از خاطرات خود در مدت اسارت برایمان بگوئید:

ان زمان ما با حاج آقا ترابی روحانی ارتشی در اسارت بودیم ایشان به اسرا قول دادند که هر اسیری که بتواند در مدت اسارت حافظ کل قران شود بعد از بازگشت به ایران به دیدار امام نائل می شود. اسرا به تکاپو افتادند و شروع به حفظ قران کریم کردند. بعد از رحلت امام من نزد ایشان رفتم و گفتم حاج آقا نرابی پس قولی که به ما دادید چه می شود؟ ایشان با گریه گفتند من قول می دهم که شما آن دنیا به دیدار امام نائل شده و آن بزرگوار شفیع شما باشند.

خوشحالی ما در زمان اسارت زمانی بود که یکی از بچه ها از عراقی ها یک رادیو به نوعی گرفته بود که بصورت محرمانه اخبار عملیات ها گوش داده و هر زمان که ایران در عملیاتی پیروز می شد ما سراسر شورو شعف بویم  چرا که بعثی ها در عملیات کشته و خسارت می دادند اما در پایان عملیات های پیروز مندانه ما شکنجه می شدم اما این شکجنه برای ما دردی نداشت چراکه از پیروز یایاران سرافراز مست بویم.

خاطره دیگرم اینست که در زمان اسارت به دستور صدام ما به زیارت کربلا نائل شدیم اما کربلایی که بی شباهت به کربلای یاران حسین(ع ) نبود چرا که ما مثل یاران حسین رهبری فرزانه داشتیم در مدت اسارت آزار و اذیت می شدیم و حال و هوای یاران حسین و اسرای ایشان را داشتیم ان زمان که یاران حسین اسیر شدند و به چوب خیزران شکنجه می شدند ماهم در زمان اسارت شرایط سختی داشتیم. هر زمان که بر اثر شکنجه از یاران ما شهید می شد اجازه مراسم گرفتن نداشتیم و نمیتوانستیم در شان شهدا عزاداری کنیم و شهدایمان در قبرستان اسرا توسط عراقی ها به امانت دفن شده و و با کاغذی که مشخصاتشان در آن بود و داخل شیشه می گذاشتند به خاک سپرده می شدند.

خبرنگار دانش روز: چطور به شما اطلاع داده شد که قراره آزاد شوید:

بعد از مذاکراتی که بین ایران و عراق در جهت صلح انجام شد سرانجام با پذرش قطع نامه ۵۹۸ از سوی رهبر صلح انجام شد و این خبر از طریق بلندگوهای قرارگاه به گوش ما رسید هم خوشحال بودیم و هم ناراحت خوشحال از اینکه  به ایران عزیزبرمی گردیم و ناراحت از اینکه ما در عملیات ها پشت پیرهن خود نوشته بودیم به کربلا می رویم یعنی هدف ما از بین بردن صدام و ازادی مظلومین بود اما باید فرمان امام را لبیک گفته و صلح را می پذیرفتیم.

خبرنگار دانش روز: از بازگشتتان به ایران بگویید.

من که مدت ۸ سال در اسارت به سر می بردم همراه هرزمانم  روز بازگشت اسرا به میهن اسلامی ایران از طریق خاک خسروی وارد دلاهو و سرانجام به کرمانشاه انتقال یافتیم.

خبرنگار دانش روز: خانواده شما چگونه به استقبال شما آمدند؟

بعد نوشتن اسامی ما در کرمانشاه و اعلام انها از رادیو خانواده ام و علی الخصوص خواهرم با شنیدن نام من برای استقبال از اینجانب آماده شده بودند. سرانجام ما وارد پادگان قصر فیروزه در تهران شدیم و انجا به ما گفتند که به دیدار رهبر می رویم  در تهران خاطره جالبم این بود که حین پیاده شدن از اتوبوس مردم فکر میکردند که ما اسرای عراقی هستیم به فحش و ناسزا پرداختند و می گفتن اسرای عراقی اند که خوردند و خوابیدند حالا به عراق برمی گردند نمیدانستند که مادر اثر اسارت  به شکل عراقی ها (سیاه و …) در امدیم. اما به محض این که متوجه شدند عراقی نیستیم به شادمانی و روبوسی با ما پرداختند. بعد از سه روز که در قرنطینه تهران بودیم سرانجام به کرج نزد خانواده خود بازگشتم.

خبرنگار دانش روز: از ازدواجتان و شرایط کنونی برایمان بگویید:

در سال ۱۳۷۰ ازدواج کردم البته سال ۶۹ به استخدام سپاه درآمدم و بعد از ازدواج به ادامه تحصیل در دانشکده افسری پرداختم و مقطع لیسانس را به پایان رساندم. دارای دو فرزند به نامهای محمد و معین هستم محمد متولد ۱۳۷۱ و دانشجوی مکانیک  و معین متولد ۷۷ و در سطح دبیرستان با وضعیت در سی عالی تحصیل میکند.خانم اینجاب مدرس دانشگاه حصارک بوده و هم اکنون در منطقه شاهین ویلای کرج زندگی می کنیم.

خبرنگار دانش روز: و اینک سخن پایانی شما و حرف شما به جوانان امروز:

ما در انقلاب و جنگ ثابت کردیم از ولایت و نظام هرگز دست برنمی داریم و از رهبری و ولایت دفاع کردیم و تا زنده ایم پیرو آن هستیم و اما حرف آخرم اینست که جوانان ایرانی در این زمان با بالا بردن سطح معلومات خود، تحصیل و درخشش در زمینه علمی ایران را در دنیا سرافراز گردانند. در پایان از وقتی که برای گفتگو با اینجانب گذاشتید سپاسگذارم.

 

 

   خبرنگار دانش روز: گلاویژاصحابی

 

 

 

یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۳:۲۸
کد خبر : 51474
بازدیدها: 542

پاسخی بگذارید »