جمعه ۰۴ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

گربه های فرحزاد از کودکان خیابانی آسایش بیشتری دارند!

danesheroz1 اسفند ۳, ۱۳۹۲ ۰
گربه های فرحزاد از کودکان خیابانی آسایش بیشتری دارند!

دانش روز: کودکان کار با چه مشکلاتی درگیرند؟

به گزارش دانش روز،


دکتر سعید معیدفر دانشیار گروه جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران است. وی مدرک کارشناسی را در رشته جامعه شناسی از دانشگاه تهران(۱۳۵۹)، کارشناسی ارشد را در رشته جامعه شناسی از دانشگاه تربیت مدرس (۱۳۶۶) و دکتری را در رشته جامعه شناسی از دانشگاه تربیت مدرس (۱۳۷۴) اخذ نموده است..


از جمله موارد تدریس وی «بررسی مسائل اجتماعی ایران»، «مبانی تاریخ اجتماعی» و «نظریه های جامعه شناسی » (در مقطع کارشناسی) و «اقشار و گروههای آسیب پذیر»، می باشد..

از جمله تالیفات وی «تفکر نظری در جامعه شناسی»، «نظم اجتماعی در نظریه های جامعه شناسی»، «جامعه شناسی مسایل اجتماعی معاصر در ایران» و … می باشد

دکتر سعید معیدفر

کودکان کار با چه مشکلاتی درگیرند؟

ما امروز دو دسته از کودکان در معرض آسیب را داریم: یک دسته کودکان کار و دسته دیگر کودکان خیابان. کودکان کار معمولا خانواده ای دارند و به دلیل مشکلات اقتصادی خانواده قبل از بلوغ به طور غیر قانونی در کارگاهها یا مراکز دیگر کار میکنند و شب پیش خانواده برمی گردند. طبق قوانین، کار افراد زیر هجده سال غیرقانونی است. کودکان خیابانی هم بخش عمده زندگی خودرا در خیابان می گذرانند و گاهی هم شب را در سرپناه های دسته جمعی به سر می برند یا پیش خانواده خود برمی گردند. حتی ممکن است شب را در خیابان هم به سر ببرند. کودکان تا سن ۱۸ سالگی نیاز به اوقات فراغت، بازی، و مراقبت های تربیتی- بهداشتی دارند. وقتی کودکی بخش عمده ای از اوقات خودش را صرف کار می کند، از این حقوق مسلم خود محروم می شود؛ به همین میزان فرایند جامعه پذیری را درست طی نمیکند و ممکن است باعث ایجاد اختلالاتی در شخصیت کودک شود و آینده او را در ادامه شرایط قبلیش رقم بزند. زندگیشان، یک زندگی توام با فقر و مشکلات خواهد بود و فرصت رقابت با سایر افراد جامعه را برای به دست آوردن پایگاه خوب، شغل خوب و موقعیت مناسب از دست می دهند و فقر همچنان در زندگیشان استمرار پیدا می کند؛ چه فقر فرهنگی و چه فقر اقتصادی. حتی ممکن است درآینده با برخی ازجرائم و آسیب های اجتماعی مواجه شوند. درکنار آن مسائل بهداشتی هم وجود دارد. برخی از آنها از حداقل های مصرف کالری یا مراقبت های درمانی هم محروم هستند. برای کودکان خیابانی مشکلات دیگری هم ایجاد می شود. رابطه آنها با جامعه یک رابطه معکوس و یک سویه خواهد بود و همیشه خود را به صورت نیازمند و اعانه بگیر می بینند. بنابراین یک نوع روحیه تحقیر و سرکوب شده در آنها شکل می گیرد.

ممکن است حتی نوعی نگاه منفی و نفرت نسبت به افراد جامعه پیداکنند و این نفرت ممکن است در آینده بخشی از شخصیت آنها بشود. ممکن است آنهارا وارد عرصه هایی مثل خشونت و بر هم زدن هنجارهای اجتماعی کند. گاهی اوقات ممکن است برخی آثار این نفرت را در افراد بزرگسال که احتمالا تجربه این دوران را داشته اند ببینیم. به شکلی که گاهی ممکن است حتی به صورت زنجیره ای اتفاقاتی بیفتد. ما نباید از قتل های زنجیره ای غافل شویم؛ به ویژه مواردی مانند بیجه. همه این ها ممکن است نوعی محصول عدم رسیدگی مناسب به کودکان کار یا خیابان باشد که بعدا شخصیتی را ایجاد می کند که می تواند ناهنجار باشد.

برخورد جامعه چگونه باید باشد؟

دراین جا دو بحث مطرح می شود. یک بحث این است که چرا باید در جامعه شرایطی از لحاظ اقتصادی یا اجتماعی ایجاد شود که عده ای دچار این وضعیت شوند؟ یا به هر حال فرایندهای ناسالم توسعه که باعث می شود گروه هایی از مردم آسیب ببینند. خانواده هایی آسیب می بینند و در نهایت فرزندان این خانواده ها درگیر می شوند؛ که این یک بحث ساختاری است. جامعه ملزم است در فرآیند های توسعه و برنامه ریزی اش تجدید نظر کند.

حدود دو هفته پیش که من مطلبی را در خبرآنلاین نوشتم که در آن گربه های فرحزاد را با بچه های خیابانی مقایسه کرده بودم؛ که گفته بودم به نظر می رسد گربه های فرحزاد از آنها خوشبخت تر هستند!! چون کنارسفره کسانی که به باغ رستوران ها می روند می نشینند و غذای گرم می خورند. ولی بچه های خیابان بیرون این باغ رستوران ها در سرما ایستاده اند و نهایتا مجبورند ته مانده غذاها را بگیرند

یک بحث هم این است که در هرحال ما امروز شاهد آسیب دیدگانی هستیم که یا به صورت کودکان کار هستند یا کارتن خواب ها و… برخی ممکن است بگویند ما هر چه قدر هم کمک کنیم ممکن است که این ها متوقع تر شوند و مشکل وسعت بیشتری پیدا کند. حدود دو هفته پیش که من مطلبی را در خبرآنلاین نوشتم که در آن گربه های فرحزاد را با بچه های خیابانی مقایسه کرده بودم؛ که گفته بودم به نظر می رسد گربه های فرحزاد از آنها خوشبخت تر هستند!! چون کنارسفره کسانی که به باغ رستوران ها می روند می نشینند و غذای گرم می خورند. ولی بچه های خیابان بیرون این باغ رستوران ها در سرما ایستاده اند و نهایتا مجبورند ته مانده غذاها را بگیرند. در بعضی کامنت ها گفته شده بود که ما نباید به این بچه ها کمک کنیم. باید دولت متصدی شود. باتوجه به فیلم هایی هم که در تلویزیون نشان داده می شود، عملا این کودکان را به باندهای خطرناکی که از آنها به عنوان طعمه استفاده میکنند متصل می نمایند. این تلقی تقریبا در خیلی از افراد تعمیم یافته است. من گزارشی را از سوی برخی مراجع شهری شنیده ام که برخلاف تصور، بالای هشتاد درصد این کودکان از خانواده های محتاج و گرفتارند و به هیچ باندی هم تعلق ندارند. بنابراین این تلقی تا حد زیادی اشتباه است؛که خودِ همین هم باعث شده است تا درمواجه با این افراد نوعی طرد اتفاق بیفتد.

حالا باید به این بچه ها کمک کرد یاخیر؟

به نظر می رسد که باید کمک شوند و مورد حمایت قراربگیرند؛ ولی نه به صورت فردی. باید به صورت جمعی باشد. تصور من بر این است که اگر افراد به صورت مستقیم با کسانی که از تمکنی برخوردارند سر و کار داشته باشند، می تواند باعث تحقیرشان شود. ناچارند خودشان را کوچک کنند و گاهی هم تلاش می کنند نظر دیگران رابا ترحم جلب کنند که مسلما کار درستی نیست. باعث ضربه به شخصیت این افراد می شود. ازطرفی هم برای آن کسی که حمایت می کند هم امر درستی نیست. چون این رابطه رابطه بدی است که می تواند در فرد مقابل هم دو تاثیر داشته باشد: یا باعث می شود که فرد نسبت به خودش احساس منفی پیدا کند یا ممکن آن مقام انسان در ذهن او خرد شود.

کودکان کار

من معتقدم که باید با کمک نهادهای مدنی و دولتی این وضعیت را ساماندهی کنیم. نه به معنی جمع آوری. به عبارتی این نهادها باید این وسط قرار بگیرند. به این صورت که اعانات مردم توسط نهادهای مدنی جمع آوری شود. مثلا NGO های محلی به صورت سازمان یافته در محل هایی که این بچه ها بیش تر جمع می شوند مراکزی داشته باشند و با همکاری خود مردم محلی داوطلبانی باشند که اعانات مردم را جمع کنند و نهایتا به دست بچه ها برسد. تصور این است که به جای یک رابطه مستقیم بین کودکان ومردم، واسطه ای به شکل انجمن های مردمی وجود داشته باشد. این شکل می تواند مانع از رابطه منفی باشد که فرد بین خودش و مخاطبش ایجاد می کند. درعین حال نهادهایی که اعانه جمع می کنند چون دارند به امر خیریه ای وارد می شوند ارضایی در نفسشان ایجاد می شود. مثل جوانانی که چند سال پیش درچهارراه پارک وی برای کمک به بچه های کار شیشه های ماشین ها را پاک می کردند و اعانه مردم را جمع می کردند. چنین شکل هایی می تواند هم مردم را ترغیب کند و هم حس تحقیر شدگی را از بین ببرد.

جامعه شناسی ایران چقدر در این حوزه فعال است؟

ما متاسفانه در کشور چون سابقه ارتباط نزدیک بین دانشگاه و جامعه را نداریم، حوزه های علمی ما و دانشگاهی ما در این زمینه دچار مشکل هستند. البته ما رشته مددکاری اجتماعی را داریم؛ ولی درحوزه های جامعه شناسی این بحث را کم تر داریم. برای اولین بار من از چهار سال پیش درسی را در مقطع فوق لیسانس در رشته جامعه شناسی آغاز کردم تحت عنوان جامعه شناسی اقشار و گروه های آسیب پذیر که دانشجویان هر ترم شروع به تحقیقات میدانی کردند. نهایتا کار را جمع آوری کردیم و اولین کتاب را تحت عنوان مسائل اجتماعی ایران با سوتیتر اقشار و گروه های آسیب پذیر به چاپ رساندیم؛ که جلد اول درباره کودکان، زنان و سالمندان خصوصا آنهایی که آسیب دیده بودند را مورد بحث قرار داده بودیم. و در جلد دوم قرار بود که درباره سایر اقشار آسیب دیده بحث شود.

پس فعلا جامعه شناسی ایران تعامل خاصی با ارگان های مسئول در این زمینه ندارد؟

نه. ما در حوزه های جامعه شناسی به این حوزه ها وارد نشده ایم. در سطح کلان مسئله آسیب های اجتماعی را مورد بحث قرار داده ایم. ولی کار روی اقشار آسیب پذیر در حوزه جامعه شناسی کارِ با پیشینه ای نیست. اما در حوزه مددکاری کار شده است.

شما گفتید که نهادهای مدنی واسطه ای بین مردم و کودکان کار شوند و کمک های مردم را به دستشان برسانند. اما همچنان صورت مسئله به قوت خودش باقی می ماند. برای قوی شدن ساختار خانواده این کودکان چه باید کرد؟

تصور این که می شود مشکلات آسیب دیدگان را یک بار برای همیشه حل کرد تصور بی جایی است. هیچ کجای دنیا حتی در کشورهای توسعه یافته هم نتوانسته اند مسئله اقشارآسیب پذیر را حل کنند. همین امروز درکشورهای توسعه یافته هم طیف وسیعی از اقشار آسیب دیده وجود دارد. اما تا حدی هم توانسته اند در شرایط آنها تحولاتی ایجاد کنند. همین الان هم در کشورهای پیشرفته ما با این مسائل برخورد داریم و به همین دلیل هم نهادهای مدنی و خیریه بسیار زیادی وجود دارند که در کنار دولت به امور آنها می پردازند.

به نظر می رسد که باید کمک شوند و مورد حمایت قراربگیرند؛ ولی نه به صورت فردی. باید به صورت جمعی باشد. تصور من بر این است که اگر افراد به صورت مستقیم با کسانی که از تمکنی برخوردارند سر و کار داشته باشند، می تواند باعث تحقیرشان شود. ناچارند خودشان را کوچک کنند و گاهی هم تلاش می کنند نظر دیگران رابا ترحم جلب کنند که مسلما کار درستی نیست. باعث ضربه به شخصیت این افراد می شود

 این یک نوع مسئولیت اجتماعی برای همه افراد است. اگر چه گاهی سیاست های غلط کشورها باعث رشد کمی این آسیب دیدگان می شود و گاهی هم می تواند مسئله را به شکل بحرانی دربیاورد. اما به هر حال مسئله حمایت از اقشار آسیب پذیر از قدیم همیشه بوده است. من بحثی را در موسسه رحمان داشتم که اشاره کردم که بخش عمده ای از مطالب کتاب های الهی مربوط به آسیب دیدگان اجتماعی است. که نشان می دهد بشریت هیچگاه نتوانسته است مشکل را ریشه ای حل کند و این که چرا چنین است قابل تامل است. به هرحال بخشی ازمسئولیت اجتماعی انسان ها از طریق کمک به همنوعان نیازمندشان جریان پیدا می کند. حکمت چیست که هیچ گاه در تاریخ بشر چنین شرایط ایده آلی نبوده است که جامعه از مساوات کامل برخوردار باشد، قابل تامل است. گاهی تعداد این افراد محدود است گاهی هم بسیار زیاد. وقتی که تعداشان زیاد باشد، سیاستمداران و برنامه ریزان باید به فکر این باشند که چه مشکل ساختاری وجود دارد که باعث شده که میزان بالایی از آسیب دیدگان را داشته باشیم. خصوصا این روزها که رکود تورمی بالا و سیاست های نادرستی که گاهی به ابعاد اجتماعی آن توجه نشده است، باعث افزایش بسیاری از مشکلات شده است و ما هر روز با تعداد زیادتری از افراد آسیب دیده روبه رو هستیم. این سیاست ها باید اصلاح شود. دولت ها باید به فکر این باشند که تا جایی که ممکن است با اصلاح سیاست ها، جلوی رشد زمینه های این مشکلات را بگیرند. اما مسئولیت اجتماعی شهروندان و جامعه ازبین نمی رود. و اگر ما نسبت به سرنوشت آنها بی تفاوت باشیم عملا پا روی انسانیت خودمان گذاشته ایم و این می تواند خطرناک باشد. دیدن فقر و بی پناهی افراد و گذشتن از کنار آن ها با این طرز تفکر که رفع معضلات اجتماع فقط مسئولیت دولت هاست، امری اشتباه است. پیامبر می فرماید کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیت. یعنی همه شما در برابر شهروندان یک جامعه مسئولید.

 

 

 


منبع: سایت سمینار

شنبه ۳ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۰:۳۷
کد خبر : 94744
بازدیدها: 268

پاسخی بگذارید »