سه شنبه ۰۸ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

چفیه‌های سنگر ندیده!

danesheroz بهمن ۲۷, ۱۳۹۱ ۰

سایت ایلام فردا

اگر حیثیت و آبروی چفیه سد قلمم نمی‌شد، می‌نوشتم که چفیه «آخرین مدرک مظلومیت‌مان» را در میدان ونک، دور گردن چه کسانی دیده‌ام!

بسیجی ها سلام، بچه های گردان کمیل سلام، نیروهای گردان عاشورا سلام، من از شهیدستان عشق، از سنگرهای دیروز که امروز کسی دیگر آدرس آنها را نمی داند، این پیغام زخم را برایتان می نویسم.

آنچه را می نویسم نه تعارف است و نه بازی با کلمات  و  واژگان زبان شیرین فارسی، بلکه درد تاول های است که بر دل زخمی دارم .

همرزمانم:

امروز شهیدان مرده اند و ما مرده ها زنده ایم ولی قرارمان با آنان که «ماندن» را در رفتن، و «بقا» را در «فنا» و «حیات » را در «شهادت» جستند، این نبود که راهشان را در کنار آنها دفن کنیم.

امروز جنت مکانان دنیا، این خوش چهرگان که نسخه بدل شیطانند، می خواهند خاموش و خشکمان کنند، خشک و بی آب و علف، بسان کویر خشک قرنها تاریخ گذشته مان.

اگر حیثیت و آبروی چفیه سد قلمم نمی شد، می نوشتم که چفیه«آخرین مدرک مظلومیتمان» را در میدان ونک، دور گردن چه کسانی دیده ام، دور گردن!

که چه عرض کنم، روسری شده بود!..

روسری دوپایانی که سرگردان میان گور و گهواره و از چاله بر می آیند و به چاه می افتند، روسری کسانی که …

من چفیه سنگر ندیده ای را در میدان ونک دیدم که بوی عطر صلواتی حاج اکبر را نمی داد.

چفیه ای را دیدم که آشنا نبود، خیس اشک بچه های گردان امام سجاد (ع) نبود.

من از این چفیه ها وحشت دارم.

به خدا قسم باید برای غریب ترین زخم روزگار گریست.

باید برای معصوم ترین حقیقت تاریخ گریست، باید برای غریب بودن «خدا» اشک ریخت.

به راستی چرا دردهای آسمانی را فراموش کرده ایم! چرا راه را گم کردیم؟

چرا دوباره فرمان تاریخ را به دست روشنفکرانی دادیم که می خواهند ما تنها مدیریت علمی بدانیم.

می خواهند به جای مسجد و حسینیه، فرنگ سرا و فریب سرا بسازیم.

این فارغ التحصیلان غار افلاطون نمی دانند که دنیا از ترس فرزندان خمینی (ره) دچار کم خوابی شده است.

اینها نمی دانند که طول عمر یک اسیر به تعداد کابلهایی که از دشمن خورده است ، وابسته است.

نمی دانند که یک جانباز با زخمهایش زندگی می کند و تا درد از زخم می کشد، سفیر کربلای حسینی(ع) است.

بسیجی ها! ستارگان خاکی پوش و بی ادعا! بیایید بار دیگر آبرو داری کنیم، بیایید بار دیگر بیندیشیم که تکلیف کدام است و ما به چه مشغولیم.

بیایید شرمنده دینمان نشویم و بار دیگر با خدایمان آشتی کنیم و ریسمان پیوندمان را با رسول الله(ص) و ائمه (ع) محکم کنیم. بیایید بساط تفحص را نچینیم زیرا هنوز بخشهایی از وجودمان در آن زمینهای پر برکت خفته است.

بیایید همچنان که «مردانه مردن را در جبهه ها آموختیم «زیستن»را نیز بیاموزیم.

جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۱ - ۱۸:۱۷
کد خبر : 6860
بازدیدها: 261

پاسخی بگذارید »