سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

چرا یک فرد مرتد باید کشته شود؟

danesheroz اردیبهشت ۱۴, ۱۳۹۲ ۰
چرا یک فرد مرتد باید کشته شود؟

وبلاگ(مشت پولادین)

وبلاگ(مشت پولادین) نوشت:

یکی از مسائلی که امروزه به عنوان یک شبهه غیر قابل جواب مطرح میکنند مساله ارتداد است ، البته در ضمن دو مساله و دو عنوان :

۱-اگر شما میگویید که دینتان بر مبنای عقل است کدام عقل قبول می کند که بنا به ابراز یک عقیده یک نفس محترمه را باید کشت؟

۲-در قرآن خود شما آمده که ” لااکراه فی الدین ” حال، شما چگونه قائل به کشتن شخصی که دین خود را عوض میکند میشوید ؟

ابتدا یک تمثیل مطرح میکنم وآن این که اگر شخص بیماری را پیش شما بیاورند و شما بفهمید که او بیماری او طوری است که اگر یک لحظه هم در کنار شما بایستد شما هم مبتلا به این بیماری خواهید شد حال آیا شما این اجازه را به خود میدهید که در کنار او باشید ؟ ولو برای یک لحظه ! قطعا پاسخ منفی است چرا که عقل شما حکم میکند که بیماری او به منزله ویروسی خطرناک است که احتمال سرایت این ویروس کافی است برای اینکه یا او را کنار خود راه ندهید ویا اینکه خود را از کنار او به جای دیگر منتقل کنید ولی نتیجه این است که هر دو یکجا جمع نمیشوید،حال اگر کسی که از دین خود برمیگردد به منزله همان ویروس باشد شما چه حکم خواهید کرد؟ آیا او را از خود طرد نمی کنید ؟ لذا شرط کشتن مرتد این است که ارتداد خود را اعلام کند که در این صورت است که این ویروس پخش میشود و در ذهن مردم این شبهه جای میگیرد که شاید واقعا این دین مشکل دارد که این شخص بعد از این همه دینداری به این نتیجه رسیده و همه مردم کسانی نیستند که خود اهل تحقیق باشند با این که دین اسلام به شدت مردم را به تحقیق و تفحص دعوت میکند ، حال با وقوع موارد اینچنینی کم کم ایمان مردم سست شده و بدون دلیل دین خود را رها خواهند کرد و یا لا اقل دیگر به دین خود زیاد دل نمی دهند چون همه که اهل تحقیق نیستند و به شنیده ها بسنده میکنند و به خاطر همین واقعیت است که وقتی مرتد اعلام نکند ، اگرچه من مثلا بدانم که او از دین خود برگشته ولی نمیشود او را کشت چون آن حالت ویروس را دیگر ندارد و این امر واضحیست و شاید به همین جهت است که فرق است بین مرتد ملی و فطری چرا که وقتی شخصی از اول کافر بود و برای برهه ای از زمان مسلمان می شود و دوباره برمی گردد و کافر می شود در دین مردم چندان تاثیری ندارد چرا که میگویند او از اولش هم کافر بوده ولی وقتی کسی که از اول مسلمان بوده و کافر می شود برای مردم جای سوال است که چرا از دین خود برگشته ؟ و همچنین شاید حکمت اینکه بین زن و مرد در حکم ارتداد فرق است نیز همین باشد که با برگشتن زن از دین خود کسی به دین خود شک نمیکند چرا که میگویند این کار او از روی فکر نبوده است .

و مطلب دوم اینکه تاثیر الفاظ امری است که امروزه در روانشناسی و علوم مرتبط نیز اثبات شده است مثلا متخصصین مسائل فرهنگی میگویند از وقتی که اسم دروغ گفتن به خالی بندی تغییر کرد این گناه بزرگ (که در روایت آمده است که اگر همه گناهان را در یک اتاق جمع کنند کلید آن دروغ است و …)در جامعه رواج پیدا کرد چرا که آن بار معنایی که دروغ دارد را لفظ خالی بندی ندارد و همچنین تغییر لفظ زنا به روابط نامشروع که موجب عادی شدن آن و شکستن قبح آن شده است(که در بزرگی این گناه همین نکته را متذکر میشوم که وقتی خداوند متعال میخواهد بزرگی بعضی از گناهان را به انسان بفهماند آن را با زنا مقایسه کرده مثلا میگوید که غیبت بدتر از زنا است که بیانگر این نکته است که بزرگی این گناه مسلم و جزء بدیهیات برای مردم است که خداوند با این بیان میخواهد بفرماید که همان گناهی که نزد شماها خیلی بزرگ است این گناه از آن هم بزرگتر است) فلذا نمی شود گفت که حال لفظی گفته و تمام شده و این شخص در صدد این نبوده که عقیده خود را به مردم تفهیم کند که آنها را هم از دین خود برگردندچرا که در همین حد که میگوید من مسلمان از دین اسلام برگشتم برای اینکه دردین مردم تأثیر بگذارد کافی است!

و به همین جهت است که گفته می شود بحث ارتداد از احکام اجتماعی است فلذا اگر مرتد توبه کند توبه اش قبول است ولی با همه این باید او را بکشند چرا که نتیجه کار او در اجتماع ظاهر میشود که همان ایجاد تردید در دین مردم باشد ولی توبه او مربوط به شخص اوست فلذا قبول است و بدیهی است آنچه که مربوط به اجتماع است را نمیشودبا توبه توجیه کرد چرا که همچنانکه گفته شد این امر به منزله ویروسی است که در جامعه پخش شده است و باید از آن جلوگیری کرد ، و یکی از روش های جلوگیری از پخش ویروس جلوگیری از اصل آن است که با وجود اینچنین حکمی که یک بار روانی در جامعه دارد مردم نمیتوانند تغییر دین خود را در جامعه پخش کنند ولو اینکه در واقع از دین اسلام برگشته باشد که با علنی نکردن آن این خطر در جامعه از بین می رود.

و به همین جهت است که برخی از علما گفته اند که دلیل نجاست کافر این است که مردم با توجه به دلائلی مثل آیه شریفه ” والرجز فاهجر ” از آنها دوری کنند که مبادا آنها در دین مسلمانان تأثیر بگذارند ، چرا که ارتباط با کفار نا خودآگاه تأثیرات منفی خود را خواهد گذاشت که ببرای تأیید مطلب به روایتی که در باره ازدواج با اهل کتاب وارد شده اشاره میکنم :

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ …َ مَا أُحِبُّ لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ یَتَزَوَّجَ الْیَهُودِیَّهَ وَ لَا النَّصْرَانِیَّهَ مَخَافَهَ أَنْ یَتَهَوَّدَ وَلَدُهُ أَوْ یَتَنَصَّرَ

الکافی ج ۵ ص ۳۵۱ وسائل الشیعه ج ۲۰ ص ۵۳۴

که در این روایت نهی شده از ازدواج با زن یهودی و مسیحی به لحاظ اینکه ترس از گرایش فرزند به یهودیت و مسیحیت می رود .

و روایت دیگری به صورت عامی از انسان را ازمصاحبت با افرادی که شری در وجود دارند نهی میکند:

قال امیر المومنین (ع) : لا تصحب الشریر فان طبعک یسرق من طبعه شرا و انت لا تعلم

(شرح‏نهج‏البلاغه ج : ۲۰ ص :۲۷۲ ، الحکم المنسوبه إلى أمیر المؤمنین (ع) شماره ۱۴۷)

که امیر المومنین (ع) به این نکته اشاره کرده است که در أثر معاشرت با افراد نا اهل (که در رأس آن کفار هستند) انسان تأثیرات منفی را از افراد بد میگیرد بدون اینکه خود متوجه آن شود ! و چه بسا تعبیر به یسرق اشاره به این نکته دارد که مخفیانه است و طوری نیست که عیان باشد و مورد عنایت باشد.

حال از گفته های پیشین این نتیجه به دست می آید که این مطلب چیزی است که عقل حکم میکند و اختصاصی به دین اسلام ندارد فلذا در کتب مقدس نیز شاهد مواردی هستیم کهنمونه هایی از آن را برایتان می آورم:

اگر بشنوید مرد یا زنیبت یا خورشید و ماه وستارگان را که من پرستش آن را اکیدا قدغن کردم عبادت کند مرد یا زن را به بیرون شهر ببرید و سنگسارش کنید تا بمیرد

تثنیه ۱۷ : ۲ -۷

۶ و اگر … تو را در خفا اغوا کند و گوید که برویم و خدایان غیر را که تو و پدران تو نشناختید عبادت نماییم … او را قبول مکن و او را گوش مده و چشم تو بر وی رحم نکند و بر او شفقت منما و او را پنهان مکن.

تثنیه ۱۳ : ۶، ۹

البته او را به قتل رسان …. ۱۰ و او را به سنگ سنگسار نما تا بمیرد چون که می خواست تو را از یَهُوَه خدایت که تو را از زمین مصر از خانه بندگی بیرون آورد منحرف سازد .

تثنیه ۱۳ : ۹ -۱۱

اگر درباره یکی از شهرهایی که یَهُوَه خدایت به تو به جهت سکونت می دهد خبر یابی ۱۳ که بعضی پسران بلّیعال از میان تو بیرون رفته ساکنان شهر خود را منحرف ساخته گفته‌اند برویم و خدایان غیر را که نشناخته‌اید عبادت نماییم ۱۴ آنگاه تفحص و تجسس نموده نیکو استفسار نما. و اینک اگر این امر صحیح و یقین باشد که این رجاست در میان تو معمول شده است ۱۵ البته ساکنان آن شهر را به دم شمشیر بکُش و آنرا با هرچه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاک نما. ۱۶ و همه غنیمت آنرا در میان کوچه‌اش جمع کن و شهر را با تمامی غنیمتش برای یَهُوَه خدایت به آتش بالکّل بسوزان و آن تا به ابد تلّی خواهد بود و بار دیگر بنا نخواهد شد.

تثنیه ۱۳ : ۱۲ -۱۷

فلذا میبینیم که کسانی که به هر نحوی این قانون را رعایت نکرده اند به عاقبت کار خود رسیده اند :

وی مردی اسپانیایی بود که پس از مطالعۀ کتاب مقدس به این نتیجه رسید که مسئلۀ تثلیث که بر حسب اعتقادنامۀ نیقیه برای عموم مسیحیان امری مسجل شده بود در آن وجود ندارد، کلیسای پروتستان (و دقیق تر بگوییم کلیسای کالونی ) وی را به خاطر رد تثلیث ، در ۱۵۵۳.م در آتش زنده زنده سوزاند.

تاریخ جامع ادیان ، جان ناس ص ۶۸۰ و ۶۸۱

و مطلب دوم اینکه آیه فوق الذکر نه تنها منافاتی با عقل ندارد بلکه خود دلیلی بر عقلانیت دین است چرا که با توجه به بقیه آیه معنی این قسمتاز آیه معلوم میشود که میفرماید:

“قد تبین الرشد من الغی “

یعنی وقتی که حق از باطل جدا شد و هر کدام مشخص شد عقل خود می فهمد که کدام را انتخاب کند و دیگر نیاز به اجبار نیست چرا که عقل حکم میکند که باید خوب را که دارای مصلحت است را انتخاب کرد و پس از این همه دلائل روشن به تعبیر قرآن دیگر عدم قبول دین حق یعنی مکابره که خود قرآن به این حقیقت اشاره کرده در جایی که میفرماید :

“و جحدو بها و استیقنتها انفسهم ظلما و علوا “سوره نمل /آیه ۱۴

یعنی هستند کسانی که با اینکه میدانند حق چیست باز هم انکار میکنند.

و مطلب دیگر که باید توجه کرد اینکه دین اسلام به دفعات مردم را دعوت به تفکر و تحصیل علم کرده و این خود نشان این است که گفته های دین خیلی متقن است و الا اگر ذره ای ترس داشت که اینقدر مردم را دعوت به تفکر نمیکرد که فکر کنند و به این نتیجه برسند که مثلا این دین درست نیست ، پس این به این معنی نیست که بگوییم اسلام میگوید که فکر کنید و حق ندارید به نتیجه ای غیر از اسلام برسید و مقدمات پژوهشتان را باید طوری تنظیم کنید که به این نتیجه برسید، بلکه امر می کند که فکر کنید و حق را بفهمید چرا که همه حقایق بیان شده است و این شایسته نیست که در جهالت بمانید .

که برای بیرون آمدن از این جهل حتی امامی چون سالار شهیدان خون خود را داده است در آنجا که می فرماید :

” و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله “مفاتیح الجنان ، زیارت اربعین

و همچنان که درباره جهالت در آیه قرآن آمده که:

قال اعوذ بالله ان اکون من الجاهلینسوره بقره /آیه ۶۷

یعنی همچنین که از شر شیطان به خدا پناه میبریم از شر جهالت نیز به خداوند پناه میبریم .

و درباره چرایی کشتن مرتد مطالبی هست که در ضمن بحث چرایی حدود توضیح خواهم داد ولی خلاصه مطلب اینکه مثلا درباره حد زنا در قرآن کریم آمده : “ولیشهد عذابهما طائفه من المومنین”سوره نور / آیه ۲

به این معنی که وقتی که حد جاری می شود عده ای باید مشاهده کنند که اگر منظور از حد فقط شکنجه شخص مجرم است که معنی ندارد خداوند متعال به صورت امر وجوبی مشاهده جماعتی از مردم صحنه اجرای حد را شرط کرده باشد و معنی این قسمت این میشود که این عمل اگر در انظار عمومی باشد بارِ روانی خود را خواهد داشت که مردم ببینند و عبرت بگیرند و اگر کسی به ذهنش زد که همچنین گناهی را مرتکب شود با یادآوری این صحنه پشیمان شود و همچنین به بقیه مردم نیز بگوید که مایه عبرت باشد برای دیگران و اینکه طائفه شرط شده است شاید ناظر به این نکته باشد که اگر مثلا یک نفر بود مردم سخت باور میکردند ولی با بودن جماعتی که صحنه را دیده اند برای مردم اطمنان حاصل میشود که آنها راست میگویند.

منبع: حرف تو

شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۰۷:۴۸
کد خبر : 14591
بازدیدها: 282

پاسخی بگذارید »