پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

چرا فقاهت آقای منتظری به نفع مردم و نظام نبود؟

danesheroz دی ۲, ۱۳۹۱ ۰

مگر امام خمینی در نامه ۸ فروردین خود به آیت‌الله منتظری نفرمودند که “من صلاح شما و انقلاب را در این می بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند”؛ پس چرا چنین فرصتی از وی گرفته شد؟ به گزارش گروه سیاسی«تیتر یک» آیت‌الله حسینعلی منتظری در اواخر آذر [&hellip

مگر امام خمینی در نامه ۸ فروردین خود به آیت‌الله منتظری نفرمودند که “من صلاح شما و انقلاب را در این می بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند”؛ پس چرا چنین فرصتی از وی گرفته شد؟
به گزارش گروه سیاسی«تیتر یک» آیت‌الله حسینعلی منتظری در اواخر آذر ماه ۱۳۸۸ و در زمانی که به عنوان پدر معنوی جنبش سبز شناخته می‌شد دار فانی را وداع گفت و مجال نیافت تا پیچیده شدن طومار جنبش سبز را با حضور پرشور و قاطع مردم در ۹ دی نظاره کند؛ منتظری در روزهایی از عمر خود را به دستور شورایعالی امنیت ملی کشور به ریاست سیدمحمد خاتمی در حصر گذرانید. یکی از مسائلی که منتسبین و طرفداران منتظری بدان تأکید می‌ورزیدند این بود که چرا نظام به نامه ۸ فروردین امام عمل نمی‌کند و اجازه نداد که آیت‌الله منتظری فقیهى باشد «که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند». در یادداشت ذیل به این سوال پاسخ داده خواهد شد.

منتظری

در اواخر حیات بابرکت حضرت امام خمینی، ایشان تصمیم نهایی را برای برکناری آیت‌الله منتظری از جانشینی رهبری گرفتند و چون حجت را برخویش تمام دیدند با « با دلى پر خون و قلبى شکسته» به نگارش نامه ای مشغول شدند و در آن به صراحت به منتظری نوشتند که « از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرال‌ها و از کانال آنها به منافقین مى‏سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست داده‏ اید»؛ نامه ۶ فروردین امام سرشار از مفاهیم انقلابی بود و منتظری و همفکرانش کسانی نبودند که تاب تحمل این انتقادات امام را داشته باشند:

شما در اکثر نامه ها و صحبت ها و موضعگیری هایتان، نشان دادید که معتقدید لیبرال ها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند…

به قدری مطالبی که می گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده ای برای جواب به آنها نمی دیدم…

در مسأله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدین‌تر می‌دانستید و با این که برایتان ثابت شده بود که او قاتل است، مرتب پیغام می‌دادید که او را نکشید…

حضرت امام در نامه خود به منتظری همچنین نوشتند که « با دلی شکسته و سینه‌ای گداخته از آتش بی مهری ها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت می‌کنم دیگر خود دانید:

۱. سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرال ها نریزد.

۲. از آنجا که ساده لوح هستید و سریعا تحریک می‌شوید در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد.

۳. دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هر چه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند.

۴. نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین که به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان-روحی له الفدا- و خون‌های پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید…»

منتظری

با دقت در توصیه‌های امام چند نکته مشخص می‌شود: این که حضرت امام آیت‌الله منتظری را از ورود به کارهای سیاسی نهی کرده‌اند و دلیل آن نیز ساده لوحی آقای منتظری و تحریک سریع وی است. از آنجا که نزدیکان و کسانی که در بیت آقای منتظری فعالیت کرده و یا رفت و آمد دارند، با وی در تماس بیشتری هستند از این رو بیشتر از سوی آنان تحریک می‌شود؛ عملکرد آقای منتظری نیز نشان داده که از دفتر وی هم اسرار مملکت به بیرون فاش شده ( مانند ماجرای مک فارلین و افشای نامه آقای منتظری در اعتراض به اعدام‌ها از طریق بی.بی.سی) و هم خود وی به تعبیر امام راحل تبدیل به بلندگوی منافقین شده است؛ پس آقای منتظری متأثر از افرادی است که به بیت وی رفت و آمد دارند ( و گذشت زمان نیز این را به اثبات رساند).

از این رو محوری ترین پیام و توصیه امام به وی، عوض کردن افراد بیت منتظری است. اگر چنین می‌شد و منتظری می‌توانست از زیر فشار و تأثیر افراد به ظاهر دلسوز نظام ولی منافق پیشه به بیت خویش جلوگیری کند آنگاه شرایط به گونه ای دیگر می‌شد.

منتظری و بسیاری از منتسبین به وی نامه ۶ فروردین امام را خدشه دار دانسته و سعی می‌کنند آن را کار سید احمد خمینی معرفی کنند؛ امری که هیچگاه اثبات نشده و نخواهد شد. شاهدان صدیق بسیاری بر صحت انتساب به حضرت امام شهادت داده اند؛ باید دید چرا اذناب آقای منتظری چنین تلاشی دارند؟ واضح است چون اگر بپذیرند نامه کار امام بوده دیگر چیزی برای منتظری و منتسبین باقی نمی‌ماند. تعابیر انقلابی حضرت امام چیزی نیست که فردی مانند آقای منتظری آن را تاب بیاورد.

از این رو بسیاری از منتسبین، نامه ۸ فروردین امام را مبنای عمل و نظر امام می‌دانند؛ چون معتقدند مفاهیم نامه باهم متفاوت است و در اینجا به تجلیل از منتظری پرداخته شده است. البته افرادی مانند آقای منتظری و نزدیکان وی حتی از پذیرش این نامه هم تردید ایجاد می‌کنند و مسیر ابهام را می‌پیمایند.

با این وجود منتظری در آن روزها دست به نوشتن پاسخ نامه‌ای شد که بعدها در صدد انکار انتساب آن به امام برآمد. آقای منتظری در نامه‌اش به امام نوشت که « مطمئن باشید همان طور که از آغاز مبارزه تا کنون در همه مراحل همچون سربازى فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرت عالى و در مسیر اسلام و انقلاب بوده‏ام، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجراى دستورات حضرت عالى مى‏دانم؛ زیرا بقا وثبات نظام اسلامى مرهون اطاعت از مقام معظم رهبرى است.» می‌بینیم که آقای منتظری به صراحت تأکید می‌کند که خود را ملزم به اطاعت و اجرای دستورات حضرت امام می‌داند.

در این شرایط، حضرت امام با دریافت نامه منتظری و اعلام پذیرش استعفای وی،‌ بار دیگر مطالبی را به منتظری توصیه کردند. به عقیده ما، نامه ۸ فروردین امام نیز همان مفاهیم و توصیه های نامه ۶ فروردین را داراست البته با زبانی دیگر. به عنوان نمونه به همان موضوع تعویض افراد بیت منتظری اشاره می‌کنیم که امام راحل نوشتند:

« براى اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت می ‏کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید؛ و از رفت و آمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامی ‏خود را جا می ‏زنند، جداً جلوگیرى کنید. من این تذکر را در قضیه «مهدى هاشمى» هم به شما دادم…»

می‌بینیم امام خمینی در اینجا نیز به چند نکته که همان نکات نامه قبل است اشاره می‌کنند: ایشان می‌فرمایند « براى اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد…» یعنی اشتباهاتی از سوی منتظری در گذشته رخ داده و از ادامه جمله امام مشخص می‌شود که این اشتباهات ناشی از افراد بیت و رفت و آمدکنندگان به بیت و تأثیر پذیری منتظری از آنان است. امام خمینی در ادامه دو تذکر می‌دهند: «۱ . بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید. ۲. از رفت و آمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامی ‏خود را جا می ‏زنند، جداً جلوگیرى کنید… ». حال باید پرسید مگر امام در نامه پیشین خود چیزی جز این خواسته بودند؟

امام پس از اینکه این توصیه‌ها را به منتظری ، هم در نامه ۶ و هم در نامه ۸ فروردین، کردند، فرمودند که « من صلاح شما و انقلاب را در این مى‏بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.» جالب است که امام بلافاصله پس از توصیه های فوق – که منتظری هم خود را ملزم به اطاعت از آنها معرفی کرده بود – نوشتند که صلاح منتظری را در چه می‌بینند.

یعنی رسیدن منتظری به جایگاه فقیهی که نظام و مردم بتوانند از نظرات وی استفاده کنند، مستلزم پیش زمینه‌هایی است که باید اجرایی شود تا آن هدف نیز محقق گردد. مگر می‌شود منتظری هم بلندگوی منافقین باشد و هم ساده‌لوح باشد و هم از ورود به مسائل سیاسی منع شود؛ و هم بتواند نظراتی بدهد که نظام از وی بهره ببرد؟ با تناقض سطحی که برای برخی در این جملات و توصیه‌های امام ایجاد شده، تلاش در تشکیک و رد انتساب نامه ۶ فروردین به امام را داشته اند؛ حال آنکه تناقضی در کار نیست؛ امام به منتظری توصیه کردند که افراد بیت خود را عوض کند و افراد ناصالح را کنار بگذارد؛ همچنین از رفت و آمد مخالفین نظام به بیت خود که به اسم دلسوز نظام به وی نزدیک می‌شوند و وی را تحت تأثیر القائات خود قرار می‌دهند، جلوگیری کند، در این شرایط می‌تواند تبدیل به فقیهی شود که نظام و مردم از نظرات وی استفاده کنند.

اما گذشت زمان نشان داد که منتظری به ادعای خود وفادار نماند و برخلاف آنچه که به امام نوشته بود که « خود را ملزم به اطاعت و اجرای دستورات حضرتعالی می‌دانم» عمل کرد. وی به صراحت نامه امام را انکار کرد و دقیقاً بر خلاف آن دستورات و محوری ترین آنان عمل کرد. تغییری در افراد بیت ایجاد نشد؛ البته بنابر شواهدی، برخی برکناری‌ها صورت گرفت اما نه در جهت خواست حضرت امام؛ بلکه به این ترتیب که افرادی که در جریان برکناری منتظری،‌ از تصمیم امام ناراضی نبودند، برکنار شدند. هادی هاشمی به عنوان اصلی ترین فرد باند مهدی هاشمی و مغز متفکر آنان همچنان به عنوان اصلی‌ترین مهره دفتر منتظری به فعالیت پرداخت.

رفت و آمد مخالفین نظام به بیت منتظری نه تنها قطع نشد که حتی بیشتر و علنی‌تر هم گردید. حتی پای رسانه‌هایی چون بی.بی.سی نیز بدانجا باز شد.

پس هیچکدام از زمینه های این‌که منتظری تبدیل به فقیهی شود که نظام و مردم از نظرات وی استفاده کنند اجرا نشد.

نظام در برابر وی چه کرد؟ آیا نظام مانع از تدریس وی گردید؟ باید پاسخ داد از سال ۶۸ تا ۷۶ هیچ تصمیمی نظام برای ممانعت از عملکرد وی نگرفت؛ وی درس می‌داد، مصاحبه می‌کرد؛ سخنرانی می‌کرد؛ بیانیه می‌داد، و حتی در مواردی رئیس جمهور – سیدمحمدخاتمی – را به طغیان علیه رهبری دعوت کرد و … . با این وجود اتفاقی نیفتاد. تا اینکه در سال ۱۳۷۶ شورایعالی امنیت ملی به ریاست سیدمحمد خاتمی به این نتیجه رسیدند که رفتار منتظری صریحاً و علناً علیه اصل نظام بوده و اعمال محدودیت برای وی لازم به نظر می‌رسد. بعد از سال ۸۱ نیز بار دیگر منتظری به کار خویش ادامه داد و تا سال ۸۸ کرسی تدریس را رها نکرد.

می‌بینیم که نه تنها این نظام نبود که مانع از تبدیل منتظری به فقیه مطلوب امام نشد، بلکه این خود آیت الله منتظری و اطرافیان وی بودند که از همان ابتدای برکناری منتظری سر ناسازگاری با نظام و اعلام مخالفت خود با برخی عملکردهای نظام را داشتند.

انتشار کتاب خاطرات، سخنرانی‌های جنجالی، انتشار استفتائات جهت دار و نگارش بیانیه‌های متعدد علیه نظام و ارکان آن از موارد مختلف عملکردهای منتظری بود که ثمره تعویض نکردن افراد بیت بود. نکته روشن و مسلمی که در سخن تمامی افراد طرفدار و منتسب به منتظری دیده می‌شود این است که امام خمینی وی را فقیه عالیقدر نامیده اند؛ حتی امروزه نیز وقتی می‌خواهند از منتظری به گونه‌ای تمجید کنند که دیگر کلامی روی آن نباشد،‌ تعبیر فقیه عالیقدر به کار برده می‌شود؛ باید دید چه شد که منتظری و منتسبینش به جنگ کسی برخاستند که هنوز هم بهترین لقب برای وی را از ایشان ، یعنی امام خمینی ، وام گرفته اند…؟ افتخار آنان هنوز هم این است که امام خمینی برای منتظری چنین تعبیری به کار برده‌اند …

منبع: دیده بان
شنبه ۲ دی ۱۳۹۱ - ۰۷:۵۷
کد خبر : 1569
بازدیدها: 254

پاسخی بگذارید »