سه شنبه ۰۵ بهمن ۱۳۹۵

تبلیغات

پدیده فرار دختران از خانه و پیامدهای آن

danesh دی ۲۳, ۱۳۹۴ ۰
پدیده فرار دختران از خانه و پیامدهای آن

دانش روز: خیابانی شدن کودکان، دختران و زنان در کشور ما در مقایسه با دیگر کشورها آسیب بزرگی به حساب می آید و راههای هرزگی و تجارت جنسی و گسترش شبکه های فساد و قاچاق را به دنبال دارد

به گزارش دانش روز وقتی پدر و مادری بیکار هستند و به شدت دچار مشکلات اقتصادی می باشند و یا اینکه از بس کار می کنند فرصتی برای توجه به فرزندشان ندارند، یادشان باشد نوجوانان سرخورده آنان حتی در صورت سالم بودن خانواده، به دلیل کمبود محبت و برآورده نشدن امیال و آرزوها، میل به گریزپایی خواهند داشت و در نهایت در دام دلالان عاطفه درگیر خواهند شد.

نوجوانی که دچار مشکلات عاطفی و رفتاری است و پناهگاه حتی کمرنگ خانواده را از دست داده است خیال می کند چاره ای جز اینکه به طرف پناهگاههای ناامنی که از او سوء استفاده می کنند ندارد.

مراکز بازپروری نیز در مقایسه با گسترش این پدیده جوابگوی نیازها نیست. به طور مثال در تهران فقط چند مرکز دولتی و نیمه دولتی با پذیرش محدود این دختران آنها را از خیابان ها می رهانند. در کل کشور، بهزیستی تنها ۴۶ خانه سلامت دارد. اما با توجه به آمار عجیب و غریب و تفکیک نشده سازمان های مختلف آیا این چند مکان با پذیرش محدود خواهد توانست دختران و پسران بی سرپناه را در خود جای دهد. آمار دفتر شناسایی جذب و بدرقه طرح ساماندهی کودکان خیابانی در سال ۸۰ نشان داد که ۱۱ هزار کودک و دختر خیابانی در ایران شناسایی شده اند و آمار بهزیستی نشانگر آن بود که سه هزار دختر فراری در سال ۸۲ توسط این مرکز ساماندهی شده اند. اما به واقع این چند مرکز محدود خواهند توانست در زیباسازی چهره شهر و نوجوانان شهر مؤثر واقع شوند؟

راه اندازی مرکز مداخله در بحران های اجتماعی، خانه سلامت، مرکز مداخله در طلاق، حمایت از کودکان بی سرپرست معلول و ایجاد خط تلفن امداد از جمله فعالیت های سازمان بهزیستی در مورد نوجوانان فراری بوده است.

شهرداری تهران نیز با طرح ریزی «خانه ریحانه» برای دختران و «خانه سبز» برای پسران سعی کرد با همکاری دیگر مراکز تا حدی پناهگاهی امن برای دختران تهیه کند تا دچار آسیب های جدی تری در جامعه نشوند.

آمارهای موجود در «خانه ریحانه» نشان می دهد که ۷۰ درصد دختران فراری در مقطع تحصیلی راهنمایی بوده اند. پس نوجوانان مان را دریابیم تا آنان از خانه فرار نکنند و پس از فرار سر از مکان هایی چون کلانتری، منکرات، دادگاه، پزشکی قانونی، مرکز مداخله در بحران، خانه سلامت، بهزیستی، کانون اصلاح و تربیت و زندان در نیاورند.

محبت تان را از بچه ها دریغ نکنید

«مرضیه مصلحی»، کارشناس مددکاری اجتماعی و فوق لیسانس مشاوره و راهنمایی می باشد. وی مشاور مرکز معاونت پیشگیری سازمان بهزیستی است و در مورد عدم پذیرش خانواده ها از تحویل دختران فراری شان به حوزه می گوید:

«برای این قضیه باید در کشور فرهنگ سازی انجام شود و به خانواده ها آگاهی های لازم داده شود. آگاهی نسبت به عوامل فرار دختران از خانه و پیامدهای آنان برای خانواده ها ضروری است. برخی از دختران از اینکه دستگیر می شوند ناراحتند اما برخی دیگر از اینکه سرپناهی یافته اند و یا اینکه توانسته اند از خانواده شان انتقام بگیرند، خوشحالند. اما مشکل اصلی، خانواده ها هستند که فرزندان شان را دیگر به خانه راه نمی دهند و یا اینکه به سختی آنها را می پذیرند.»

چه مواردی نوجوانان را به گریز از خانه

تشویق می کند؟

محیط نامناسب خانه و عدم تناسب فرهنگی، اجتماعی و اعتقادی والدین و شیوه های تربیتی متفاوت آنها با همدیگر و دستورات ضد و نقیضی که به بچه هایشان می دهند، نوجوانان را دچار تضاد می کند و دختر بهترین راه را برای خلاصی از این محیط، فرار می داند. این تضاد در شیوه های تربیتی حتی در بزرگسال نیز موجب فرار فرزندان از محیط خانواده می شود. مثلاً موردی داشتیم که فرد پزشک بود ولی اختلافاتی با والدینش در امر ازدواج داشت و تحمیل عقیده ها و سلایق شخصی والدین آنقدر از کودکی به این فرد فشار آورده بود که وی تصمیم به فرار از خانه گرفت. هر چند فرار او با فرار یک دختر نوجوان یکی نیست اما به هر حال فرار از خانه و خانواده است؛ یعنی فرزندان چه کوچک و چه بزرگ از فضای خانه دلزده می شوند.

موردی هم داشتیم که پدر مشروبخوار بود ولی مادر خانواده مذهبی و اهل نماز، و تضاد بین آنها باعث ایجاد مشکل برای بچه هایشان شده بود. بچه ای داشتیم که هم پدر و هم مادرش دچار فساد اخلاقی بودند و او با مشاهده وضعیت خانواده اش، از خانه فرار کرده بود. وقتی محبت و توجه به فرزندان در خانه حاکم نباشد، محرومیت و فشار روانی موجب می شود تا فرزندان محبت را در بیرون خانه جستجو کنند و چون خوب و بد را درست تشخیص نمی دهند راه را به خطا می روند و برای به دست آوردن توجه و محبت دست به هر کاری می زنند. حتی برای مبارزه با سلایق متفاوت والدین، گاه بچه ها دست به خودکشی می زنند.

در خارج از کشور، روش تربیتی خاصی موجود است. مثلاً در انگلستان خانه هایی هست که وقتی فرزندی مورد اذیت والدینش قرار گرفت، به آن خانه ها می رود و مورد حمایت قرار می گیرد. هر چند این روش به نظر من پسندیده نیست ولی فرهنگ آنها این طور است. والدین و بچه ها خودشان را برای این قضیه آماده کرده اند و می دانند که چنین مقابله ای وجود دارد و باید مواظب رفتارشان باشند.

در فرهنگ ما بچه ها متوقع بار می آیند و حتی والدینی که به تربیت فرزندان شان اهمیت می دهند گاه خواسته های فرزندشان بر آنها گران می آید و با کتک قضیه را حل می کنند. بچه ها با دیدن تضاد مسائل تربیتی موجود با آنچه در تلویزیون می بینند و می شنوند، دچار تضادهای بسیاری می شوند و بنای ناسازگاری می گذارند. فرزندان باید در کنار آزادی هایی که به آنها داده می شود، حریم ها را هم بشناسند و باید و نبایدها را رعایت کنند و از آزادی خود سوء استفاده نکنند. ماهواره هم یکی از عواملی است که باعث شده فرهنگ های متفاوتی وارد کشور شود و نوجوانان جذب آن شوند. همین تضادهای فرهنگی و جاذبه های غربی بچه ها را دچار اختلالات هویتی و فرهنگی می کند.

شرایط نامساعد اقتصادی خانواده هم مهم ترین مشکلی است که باعث نابرابری طبقاتی و اجتماعی می شود. موردی داشتیم که پدر خانواده زندانی بود و مادر به خاطر احتیاج مالی مجبور شده بود خانه اش را به پاتوق معتادان بدل کند تا در آنجا مواد مصرف کنند و کمی به او پول بدهند. این زن بعد از مدتی خودش هم معتاد شد و بچه هایش نگران این بودند که مادرشان آنها را به خرید و فروش مواد مخدر وا دارد.

دخترانی که در بهزیستی نگهداری

می شوند، آیا شانس یک زندگی سالم و ازدواج را در آینده دارند؟

این دختران چون در شرایطی جدای از دیگر دختران بزرگ شده اند، با توجه به فرهنگ کشورمان ازدواج شان با دیگر دختران فرق دارد.

ممکن است عده ای از پسران مراکز شبانه روزی که وضعیت مشابه این دختران را دارند، بخواهند با آنها ازدواج کنند. این پسران هم از موقعیت مالی خوبی برخوردار نیستند و احتمالاً مورد دلخواه و ایده آل دختران نمی باشند.

پسران دیگری هم وجود دارند که چون کار مناسبی ندارند فکر می کنند می توانند راحت با دختران بی سرپرست ازدواج کنند.

پسرانی که موقعیت مناسب ازدواج هم دارند باید با فرهنگ سازی درست به سراغ ازدواج با این دختران بیایند تا آنها هم زندگی تازه ای را در آینده تجربه کنند. در خانواده های عادی اگر مردی به همسرش سرکوفت بزند و بگوید بی اصل و نسب است و … روحیه آن زن جریحه دار می شود؛ بماند که دختران بهزیستی که حساس تر و زودرنج تر هستند و باید بیشتر به آنان توجه داشته باشیم.

خانه سلامت کجاست؟

«خانه های سلامت» با استناد به ماده واحده لایحه قانونی راجع به تشکیل سازمان بهزیستی کشور مصوب ۲۴/۳/۱۳۵۹ شورای انقلاب، جهت حمایت از دختران نیازمند حمایت های اجتماعی، شکل گرفت. طبق قانون این مرکز، دختران در معرض آسیب های اجتماعی و فاقد حمایت های خانوادگی و اجتماعی را تحت پوشش قرار می دهد. این مرکز از طریق ارائه خدمات، زمینه های کسب استقلال اقتصادی و اجتماعی لازم را برای این دختران فراهم می آورد و در تأمین حداقل نیازهای اقتصادی و جلوگیری از ابتلا به سایر آسیب های اجتماعی آنها را یاری می رساند.

«زهرا بوجاران» با ۱۷ سال سابقه مددکاری، مسئول «خانه سلامت» استان قم است. وی در مورد چگونگی پذیرش دختران در این خانه ها و نحوه تحت پوشش قرار گرفتن آنها می گوید:

«دخترانی که در خانه سلامت هستند، دخترانی می باشند که به دلیل فقدان حمایت خانوادگی مؤثر یا سوء رفتار در محیط خانوادگی به طور موقت آمادگی و درایت اجتماعی و روانی لازم را از دست داده و به دلیل عدم توان اجتماعی و اقتصادی لازم برای زندگی مستقل، در معرض خطر آسیب های اجتماعی قرار دارند.»

در مورد نحوه نگهداری و ترخیص این

دختران نیز توضیح بدهید.

کسی در اینجا به طور مستقیم پذیرش نمی شود، بلکه دختران ابتدا به صورت خودمعرف و یا از طریق دستگیر شدن توسط نیروی انتظامی به مرکز قرنطینه مرکز مداخله در بحران منتقل می شوند و اقدامات لازم در مورد آنها، آنجا صورت می گیرد و سپس از طریق آن مرکز به اینجا فرستاده می شوند.

طبق آئین نامه، ما در اینجا از شش ماه تا یک سال انواع خدمات مددکاری، حقوقی، روانشناسی، پزشکی، بهداشتی و … را انجام می دهیم. در مورد ترخیص آنها هم باید گفت اگر دختران خانواده داشته باشند و خانواده شان از لحاظ روحی و اخلاقی صلاحیت نگهداری از آنها را داشته باشد، مددجو را به خانه اش برمی گردانیم اما اگر برگرداندن دختران به خانه مقدور نباشد مقدمات یک زندگی مستقل را برای آنها فراهم می کنیم هر چند خود این کار و تشکیل یک زندگی مستقل مشکلات بسیاری برای خود دختران در پی دارد. راه دیگر ترخیص دختران، فراهم آوردن مقدمات ازدواج آنهاست که تا به حال چند مورد با موفقیت انجام شده است. آخرین روش ترخیص هم

ادامه تحصیل آنها در سطوح بالا می باشد.

خانم بوجاران، وضعیت روحی دختران

در مدت زمانی که در این خانه به سر می برند چطور است؟

این دختران در ابتدای ورود، حالت طبیعی ندارند و دچار بیماری روحی هستند. حتی بسیاری از آنها در روزهای اول خودزنی می کنند ولی به مرور زمان با مشاوره های متعدد که توسط روانشناسان مرکز صورت می گیرد، بهتر می شوند. ما حتی به خاطر اینکه این دختران احساس امنیت و آرامش بکنند و اینجا را مثل خانه خودشان بدانند، اجازه نمی دهیم که نامه های اداری روی در و دیوار باشد. می خواهیم دختران احساس بدبینی و ترس نداشته باشند.

میزان تحصیلات این دختران در چه

حدی است؟

متأسفانه اکثرا بی سواد هستند و یا در حد تحصیلات ابتدایی. کمتر کسی را می توانیم پیدا کنیم که در مقطع راهنمایی تحصیل کرده باشد. این دختران به علت ناسازگاری با خانواده از خانه می گریزند. تفاوت فرهنگی میان نوجوانان و خانواده به گونه ای شده است که نوجوان طالب آزادی بسیار است و مایل به پای بندی به آداب و رسوم نیست ولی خانواده محدودیت هایی را برای او ایجاد می کند.

به نظر شما با این تحصیلات پایین و تجربه های اندک و بلندپروازی های بسیار، دختران پس از فرار از خانه با چه مشکلاتی مواجه می شوند؟

اکثر این دختران به خاطر کمبود محبت و خلأ عاطفی از سوی خانواده دوست پسر دارند و حتی همراه آنان مبادرت به فرار می کنند. آنهایی هم که دوست غیر همجنس ندارند پس از فرار در همان ساعت های اول با کمترین محبت و توجهی از سوی مردان جذب می شوند و مورد سوء استفاده قرار می گیرند. دختران فراری به خاطر چهره های مضطرب و نگران شان و بلاتکلیفی که دارند خیلی زود توسط دلالان باندهای فساد شناسایی می شوند. این سوء استفاده گران با بیان اینکه قصد کمک به دختران را دارند به آنها وعده غذا، لباس و محل زندگی می دهند و بعد از آن دختران را جذب باندهای مختلف خلاف می کنند.

در حال حاضر دختران خانه سلامت

چطور روزشان را شب می کنند؟

بیکاری مهم ترین عامل پناه بردن این دختران به رؤیاها و تخیلات است و باعث افسردگی آنها می شود. نهایت تلاش ما این است که بین دختران تقسیم کار صورت بگیرد و نظافت مرکز و آشپزی و … به عهده خودشان باشد. این هم فقط به خاطر آن است که وقت شان پر شود و دچار پیامدهای بیکاری نشوند.

برخی از مددجویان هم به کلاس خیاطی و آرایشگری می روند. بعضی هم درس می خوانند. تلاش ما این است که نگذاریم مددجویی بیکار باشد.

چه پیشنهادی برای خانواده ها دارید

تا معضل فرار از خانه کاهش پیدا کند؟

روابط سرد خانوادگی و کشمکش های والدین باعث می شود که فرزندان موقعیت مناسبی از لحاظ روحی نداشته باشند. در خانواده های پریشان چون دختران نمی توانند به خواسته های متعارف خود برسند و از طرفی محبت والدین را هم حس نمی کنند، استعدادشان در زمینه انحراف بالا می رود و پس از خروج از خانه، به سرعت فریب سودجویان را می خورند. والدین باید مراقب رفتار خود با همدیگر و با فرزندان شان باشند و آنها را درک کنند تا هیج دختری برای جستجوی محبت به بیرون از خانه کشیده نشود.

از طرفی، دختران هم باید بدانند که خانه با همه سختی ها و مشکلاتش از هر محیط دیگری امن تر است. فرار از خانه، وضع و موقعیت خانواده را تغییر نمی دهد بلکه شرایط و اوضاع را برای آنها نامساعدتر می کند. یک دختر قبل از فرار از خانه باید درست فکر کند و کاری نکند که بعد از آن یک عمر پشیمان باشد.

خانم «بوجاران» یکی از دختران خانه سلامت را که ۱۵ سال سن دارد به ما معرفی می کند تا با وی گفتگویی داشته باشیم. او می گوید:

«پدر و مادرم رابطه خوبی با هم نداشتند. روابط ناخوشایند آنها با هم عرصه را بر ما تنگ کرده بود. عمه ام از روابط تیره بین والدینم خوشحال بود و بالاخره هم از این آب گل آلود ماهی گرفت و با گرفتن زن دوم برای پدرم باعث طلاق والدینم از همدیگر شد. من و خواهر و برادر بزرگم به خانه پدربزرگم رفتیم و آنجا هم با فامیل های پدرم مشکل داشتیم. پدرم هم در آن مدت به ما سری نزد تا اینکه یک روز پدربزرگم به من و خواهرم گفت بروید پیش پدرتان. پدرم به قم آمده بود و ما آدرس او را نداشتیم. از طرفی نامادری ام گفته بود اگر ما به آنجا برویم، او از آن خانه می رود. به همین خاطر علی رغم میل مان به خانه همان عمه مان رفتیم و بالاخره آدرس پدرمان را پیدا کردیم اما او ما را قبول نکرد.

عکس العمل شما در قبال رفتار

پدرتان چه بود؟

من، خواهر و برادرم رفتیم دادگاه و از پدرمان به علت عدم پرداخت نفقه شکایت کردیم. پدرم راضی شد نفقه ما را بدهد اما گفت نباید به خانه او برویم و باید پیش عمه مان باشیم. عمه ام هم به زور می خواست مرا عروس خودش بکند. شوهر عمه ام هم

نظر سوء به خواهرم داشت و او از ترس هیچ نمی گفت. آخرش تصمیم گرفتیم برویم پیش برادرمان که در جایی برای خودش کار پیدا کرده بود که شوهر عمه ام فهمید و آنقدر ما را کتک زد که واقعا دیگر فرار کردیم.

برادرم هم چاره ای نداشت و ما را به خانه همکارش برد و آنجا تصمیم گرفتیم خودمان را به بهزیستی معرفی کنیم تا از این بدبختی نجات پیدا کنیم. آخرش هم پس از گذراندن مراحل اولیه و مدتی در قرنطینه ماندن به خانه سلامت آمدیم.

روزهای اولی که به خانه سلامت

آمدی، چه احساسی داشتی؟

اوایل ورودم، اصلاً راضی نبودم و دوست نداشتم با کسی حرف بزنم ولی بعد از گذشت زمان و با برخورد خوب مسئول مرکز و مشاوران روحیه ام تغییر کرد. تابستان امسال به کلاس نقاشی و شنا رفتم و در هر دو موفق بودم.

چه حرفی برای پدر و مادرت داری؟

بچه ها هر جا که باشند حتی در بهترین جای دنیا، باز هم هیچ جا برایشان بهتر و لذت بخش تر از بودن پیش پدر و مادر نیست. اما پدر و مادر من، ما را قربانی خودشان کردند. ولی لطفا شما از طرف من و خواهرم بنویسید که ما برادرمان را به اندازه تمام دنیا دوست داریم.

خانم «بوجاران» در این میان اضافه می کند:

«این دو خواهر شش ماه است که در اینجا زندگی می کنند. در این مدت از وضعیت مادرشان کاملاً بی اطلاع هستند و پدرشان علی رغم خواسته ما برای دیدار فرزندانش، به اینجا نیامده است. ما هم که به خانه وی رفتیم و گفتیم هیچ توقع مالی از او نداریم، فقط ماهی یک بار به دخترهایش سر بزند و از لحاظ روحی و عاطفی آنها را ارضا کند؛ این مرد نه تنها قبول نکرد بلکه گفت این دو، دخترهایش نیستند.

فقط برادر آنها که ۱۸ سال دارد و در یک مغازه ساندویچی کار می کند و شب ها هم همان جا می خوابد هر هفته جمعه می آید و خواهرهایش را بیرون می برد و دو باره برمی گرداند. او حساسیت و تعصب خاصی نسبت به خواهرهایش دارد و در حق آنها، هم پدری می کند و هم مادری. تنها دلخوشی این دو خواهر هم همین برادرشان است.»

هنوز به این می اندیشیم که چرا برخی والدین به جای هجای الفبای محبت، ناامیدی و نامهربانی را در خانه هجا می کنند و باعث فرار دختران از خانه می شوند که خانم «بوجاران» دختر دیگری را که ۲۱ سال سن دارد به ما معرفی می کند:

«مادرم بیماری عصبی داشت به همین خاطر گاهی می گذاشت و از خانه بیرون می رفت و بعد او را پیدا می کردند و با آمبولانس به خانه برمی گرداندند. اما بار آخری که مادرم از خانه رفت دیگر کسی او را پیدا نکرد و ما هم تا حالا خبری از او نداریم. برادرم بسیار عصبی و بداخلاق است و مدام ما را کتک می زد و اذیت می کرد تا اینکه از دست کتک های او فراری شدم.»

از این دختر می پرسیم که چرا پدرش از او دفاع نکرده است و او می گوید:

«پدرم پیر بود و حریف برادرم نمی شد تا اینکه من از خانه فرار کردم و به مسجد جمکران رفتم و آنجا یکی از خادمان به من مشکوک شد و مرا تحویل واحد سیار آنجا داد و آنها مرا به مرکز مداخله در بحران بردند و بعد تحویل مرکز شبانه روزی حضرت خدیجه دادند تا اینکه آنها مرا به خانه بردند اما دوباره همان آش و همان کاسه بود و من مجددا فرار کردم و این بار مرا به خانه سلامت آوردند. اینجا حداقل کسی مرا کتک نمی زند و از بودنم در این خانه احساس رضایت می کنم. هر چند دلم می خواست مادرم بود و کسی دنبال او می گشت تا پیدایش بشود.»

خانم «بوجاران» در تکمیل حرف های این دختر اضافه می کند:

«او به اهواز هم رفته و بعدا به قم منتقل شده است. پس از اینکه از طرف مرکز شبانه روزی حضرت خدیجه به خانواده اش تحویل داده شد به علت بدتر شدن وضعیت وی در خانه، مجددا فرار کرده و به خاطر عدم صلاحیت خانواده اش در نگهداری او، به خانه سلامت ارجاع شده است. در حال حاضر هم کلاس خیاطی می رود و هم درس می خواند …»

و ما به این می اندیشیم که واقعا چرا باید دختران به جای بودن در خانه خود، در خانه ای به نام خانه سلامت احساس رضایت کنند و از اینکه بالاخره به آنها فرصتی داده شده است تا به خود و آینده شان فکر کنند، خوشحال باشند؛ فرصتی که هرگز در خانه به آنها داده نشده بود.

آموزه های دینی را فراموش نکنیم

«رضا مهکام»، در کتاب «خانه گریزی دختران، ریشه ها و پیامدها» می نویسد:

«ضعف دینی و ناآشنایی فرزندان با احکام از عوامل مهم خانه گریزی است. انتقال

ندادن معارف و احکام اسلامی به فرزندان و یا انتقال نادرست آن: پدر و مادر خانواده خود با اسلام و آموزه های سازنده آن آشنا هستند و در حد توان خود به آن عمل می کنند ولی فرزندان آنان نه از لحاظ ظاهری به یک فرد مؤمن شبیه اند و نه اطلاعات کافی در باره اسلام دارند … تعداد زیادی از والدین دیندار با وجود عمل به اسلام، برای آموزش مفاهیم آن به فرزندان شان هیچ کوششی نمی کنند و بر این باورند که وقتی کودک بزرگ شد، خودش یاد می گیرد. غافل از اینکه آنچه در کودکی در باور کودک رسوخ کند، تا پایان عمر در ذهن او خواهد ماند. از این رو تربیت دینی را باید از دوران کودکی آغاز کرد … گروهی دیگر از والدین نیز دوست دارند فرزندان خود را درست تربیت کنند و آموزه های دینی را هم به آنان درست انتقال دهند ولی به دلیل ناآگاهی به فلسفه آموزه های دینی، موفق نمی شوند. اگر فرزند علت مسئله ای را بپرسد، نمی توانند پاسخ بدهند چون آگاهی کافی ندارند و فقط به صورت تقلیدی نماز می خوانند و روزه می گیرند و به مسجد می روند و سبب و چگونگی آن را نمی دانند … منطق نادرست و فرهنگ ضعیف بعضی از پدر و مادرها هم باعث می شود وقتی کودک علت امر را می پرسد، می گویند مگر ما از پدرمان پرسیدیم که تو از ما می پرسی؟ تو باید به همین که ما می گوییم عمل کنی. بی شک کودک در چنین شرایطی شاید در ظاهر فرمان پدر را اجرا کند ولی در باطن نه تنها به دین اعتقادی پیدا نخواهد کرد بلکه از آن متنفر هم خواهد شد و دور از چشم پدر به راحتی اعمال دینی را ترک خواهد کرد چون اعتقادی به آنها ندارد.

آگاهی درست از دین و درک واقعی آن و عمل کردن به آن می تواند بسیاری از نابهنجاری های خانواده و اجتماع و در نتیجه فرد را از بین ببرد و جامعه را به سوی مدینه فاضله رهنمون کند … بنا به اعتقاد کارشناسان، بیشتر دختران فراری از خانواده هایی هستند که یا کاملاً بی دین بوده اند و یا اینکه سطح اطلاعات دینی آنان نزدیک به صفر بوده است یا اینکه دین را به صورت تعصبی و کورکورانه پذیرفته اند و در نتیجه فقط قسمتی از مسائل دینی و ظواهر آن را گرفته و مابقی را رها کرده اند … یکی از عواملی که در افزایش فرار تأثیر مستقیم داشته است و دارد بی اطلاعی و ناآگاهی از دین و مسائل دینی در خانواده ها و خودِ فرد است. خانواده های دین مدار و آشنا به معارف اسلامی کمتر در معرض خطر فرار دختران قرار دارند و این خطر، خانواده های بی دین و ناآگاه از مسائل دینی را به مراتب بیشتر تهدید می کند …»

بی توجهی به مفاهیم دینی و عدم درک این مسئله که دینداری می تواند تا میزان قابل توجهی آمار آسیب های اجتماعی را پایین بیاورد، باعث شده است که هر روزه شاهد معضلات اخلاقی و اجتماعی بیشتری باشیم.

هر چند دین به تنهایی و در مقام حرف نمی تواند کاری از پیش ببرد و این عمل به دستورات دینی و آموزش صحیح آن به فرزندان است که موجب داشتن خانواده ای سالم خواهد شد.

اغلب دختران فراری یا در خانواده های بی دین رشد و نمو کرده اند و یا اینکه فقط در ظاهر و به لفظ، با اسلام آشنا بوده اند و به اعتقاد قلبی و یا درک درستی از آن نرسیده اند. تعصبات کورکورانه و بدتر از آن عدم آموزش صحیح آموزه های دینی به فرزندان موجب می شود که نوجوان در بحرانی ترین شرایط سنی خود دچار بحران هویت شود و نتواند پاسخ تمام سؤالات خود را از خانواده بگیرد و از لحاظ عاطفی در خانه اشباع شود، پس تنها راه، تجربه زندگی جدید در بیرون از خانه است؛ تجربه ای به نام فرار.

محکوم به مرگ

وقتی این دختر را به ما معرفی کردند می دانستیم که درگیر بیماری خطرناکی است،

بیماری لاعلاجی که آرزوهای دخترش را به زودی در خود دفن خواهد کرد.

۱۵ سال بیشتر ندارد و در ۱۰ سالگی شاهد طلاق والدینش از همدیگر بوده است. او به خوبی به یاد می آورد که چطور وی و خواهرش که تنها دو سال از او بزرگ تر بوده به خاطر اعتیاد پدرش، نزد مادرشان مانده و گرسنگی را با تمام وجود چشیده اند.

«پدربزرگ و مادربزرگم فوت کرده بودند و کسی نبود که پشتوانه ما باشد. آخرش هم مادرم نتوانست اجاره مانده سه ماه خانه را بپردازد و صاحب خانه بیرون مان کرد. یک شب سرد زمستانی هر سه ما کنار خیابان بودیم. سرما و گرسنگی امان مان را بریده بود. مادرم به من یاد داد که چطور به یک مغازه بروم و یواشکی مواد خوراکی بردارم. خواهر و مادرم بدون اینکه قصد خرید داشته باشند شروع به صحبت با مغازه دار کردند و قیمت اجناس مختلفی را پرسیدند و من به خیال خودم یواشکی مقداری خوراکی برداشتم که مغازه دار متوجه شد و جنجال به پا کرد. همه دورمان جمع شدند و مادرم بسیار التماس کرد تا آن مرد آبرویمان را نبرد ولی او پولش را می خواست و … در این میان مردی که سر و وضع خوبی داشت از میان مردم جلو آمد و پولی بیشتر از پول خوراکی ها به مغازه دار داد و ما را از آن مهلکه نجات داد.

از مغازه که بیرون آمدیم، نگاههای شماتت بار و تحقیرکننده اطرافیان همراهی مان می کرد که آن مرد به طرف مان آمد و به مادرم گفت اگر جایی برای ماندن نداریم می توانیم به خانه او برویم. مادرم که همه درها را به روی خود بسته می دید، تعارف آن مرد را قبول کرد و همه به خانه او رفتیم.

مدتی در آنجا زندگی می کردیم و من می دیدم که مادرم کم کم لباس های نویی

برایمان می خرد هر چند نمی دانستم پولش را از کجا می آورد. مردها و زن های بسیاری به آن خانه رفت و آمد می کردند و من فکر می کردم آن مرد خیّر به همه کسانی که مثل ما بدبخت هستند، جا و مکان می دهد!

مادرم تاوان سنگینی برای اعتیاد پدرم و طلاقش پرداخته بود. او نه تنها شکارچی دختران فراری شده بود بلکه به من و خواهرم هم رحم نکرده و با معتاد کردن ما و دیگر دختران، همه را مطیع خودش و آن مرد کرده بود.

وقتی کم کم همه چیز را فهمیدم از خانه آن مرد فرار کردم اما باز هم قصه تلخ و تکراری گرسنگی و بی پناهی عذابم می داد. اما دیگر مثل یک سال قبل از سایه هیچ مردی نمی ترسیدم. همه چیز برایم عادی شده بود و به راحتی وجودم را به حراج می گذاشتم. پیش خودم فکر می کردم به اندازه کافی که پول در بیاورم می روم و در یک شهر دیگر خودم را از دست این زندگی نکبت بار نجات می دهم؛ اما چه خیالاتی.

من از خانه ای که آن مرد و مادرم درست کرده بودند فرار کردم تا خودم را نجات دهم ولی وضعم بدتر شد و وقتی به خودم آمدم فهمیدم مبتلا به ایدز شده ام و …»

حالا از مادر و خواهرت خبری داری؟

مادرم در حال حاضر زندان است. در طول این چهار پنج سال چند بار به جرم قوّادی و ارتباط نامشروع و توزیع مواد مخدر به زندان افتاده است. اما این بار همه افراد باندشان دستگیر شده اند. خواهرم هم در زندان است. من هم زندانی بودم ولی به علت بیماری ام، مادرم اصرار کرد و فعلاً با کمک مددکار اجتماعی زندان، کارهایم درست شد تا زمان محاکمه با قرار کفالت آزاد باشم.

هیچ وقت شده از کار خودت پشیمان

شوی و از اینکه اخلاقیات را زیر پا گذاشته ای احساس گناه بکنی؟

راستش را بخواهید نه. می دانم که با این کارم جوانان بسیاری را به سرنوشت شوم خودم دچار می کنم، اما بدبختی و سیاه روزی ام موجب شده است که ترحم و شفقت در وجودم بمیرد. بگذار همه به سرنوشت من دچار شوند. بگذار آنهایی که می خواهند با پول، وجود من و امثال مرا به یغما ببرند، از طریق ما گور خودشان را بِکَنند … دیگر خسته شده ام. نمی دانم چکار باید بکنم. حالا می فهمم که پول هیچ دردی را دوا نمی کند. بعضی وقت ها آرزو می کنم همه چیز را توی خواب دیده بودم. اما وقتی مجبورم تنهایی ام را در کنار نیمکت های پارک ها و کنار سطل های زباله تقسیم کنم، وقتی از تب شدید و سردرد و تهوع نفسم بند می آید، وقتی که امتداد نگاهم در نگاههای غریبانه کسانی که خود را عاشق سینه چاک من معرفی می کنند، گم می شود؛ وقتی که زنان دلال در گوش همدیگر نجوا می کنند که تاریخ مصرف من گذشته است، تازه می فهمم که بیدارم و همه سرگذشتم واقعیت دارد. من ناخواسته محکوم به مرگ شده ام، آن هم به مرگی که مادرم باعثش شده است. می خواهم فقط این بیت را بنویسید شاید دل مادرم نرم شود و دیگر بعد از آزادی اش، دختران معصوم و بی پناه دیگر را در دستان عیاش مردانِ هرزه مچاله نکند. برایش بنویسید:

آنکه دایم هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

فرار جرم نیست، بیماری است

«منصوره خورشید»، روانشناس و مشاور مرکز مداخله در بحران است. به نظر وی

چون نوجوانان به دنبال هویت خودشان هستند و راه درست یافتن آن را نمی دانند سر در گم می باشند. هر اتفاقی هم که در اطراف شان رخ بدهد، فکر می کنند مقصر آنها هستند و چون تحمل مشکلات را هم ندارند آشفته شده و احساس ناامنی می کنند. خانه هم، دیگر برای آنها آرامبخش نیست لذا خانه را ترک می کنند.

وی می گوید:

«خانواده بزرگ ترین عامل برای پیشگیری از فرار دختران است. هر چند اراده خودِ فرد در درجه اول مهم است و هر کس مسئول رفتارهای خودش است ولی تا دختری به مرز پختگی برسد، بیشترین ضربه را از همین خانواده نابسامان می بیند. درگیری های خانوادگی باعث می شود که نوجوان دیگر در خانه احساس راحتی نداشته

باشد و برای فرار از محیط پر تشنج خانه، فرار کند.

باید خانواده ها تحت نظارت سازمان، آموزش ببینند تا یاد بگیرند چگونه مشکلات شان را حل کنند و در حضور فرزندان با همدیگر درگیر نشوند. برای خود دختران و کلاً نوجوانان نیز باید کلاس هایی در مدارس گذاشته شود تا در کنار دیگر

درس ها دختران، جامعه و شرایط روز را بشناسند. نباید به این امید بود که مادر همه چیز را به دخترش یاد می دهد و یا اینکه مادر امیدوار باشد دختر در مدرسه همه چیز را یاد می گیرد. نوجوانان خیلی زود خیلی مسائل را از دوستان شان یاد می گیرند چه درست و چه نادرست.»

خانم خورشید، بعد از فرار، وضعیت

روحی روانی دختران چه تغییراتی می کند؟

وقتی دختری پایش را از خانه بیرون می گذارد، امنیت خودش را از بین می برد و گرفتار افراد شرور می شود و … باید دید دختر در چه شرایطی و به چه طریقی از خانه فرار کرده است. در شرایط مختلف، وضعیت روانی دختران متفاوت است.

به فرض موردی داشتیم که دختری چهارده ساله به علت کتک های پدرش از خانه فرار کرده بود. مادربزرگ، نامادری و خواهر و برادر تنی و ناتنی این دختر هم در یک خانه بودند و پدرش بسیار عصبی بود و می گفت من پدر این دختر هستم و حق دارم هر کاری که دلم خواست با او بکنم. پدر به زور و تهدید فراوان دخترش را می خواست و عاقبت دختر با پی گیری های ما توانست علیه پدرش در دادگاه شکایت کند و نزد مادر مطلّقه اش برود هر چند که او هم جایی برای زندگی خودش نداشت. در نهایت ما توانستیم برای این زن ایجاد اشتغال کنیم و چون دیدیم وی مادری دلسوز و متعهد است، سرپرستی این دختر به مادرش سپرده شد و کمک کردیم تا مکانی برای زندگی پیدا کنند.

حال این دختر وضعش با دختری که اصلاً خانواده، او را نمی پذیرد فرق می کند. ما باید از فرار دختران پیشگیری کنیم. وقتی دختری از خانه فرار کرد، برخوردهای والدین و اطرافیان احتمال فرار مجدد را ایجاد می کند. چون تحمل نوجوانان کم است و زود عزت نفس خودشان را از دست می دهند. وقتی خانواده ای دخترشان را سرکوب می کنند و اشتباه او را بارها به رویش می آورند، دختر هم پیش خودش فکر می کند حالا که آب از سرم گذشته است پس بگذار باز هم فرار کنم و از دست این سرزنش ها راحت شوم.

هر کسی در زندگی ممکن است اشتباه کند؛ والدین باید از دختر فراری خود حمایت کنند تا راه فرار مجدد او را ببندند. اگر خانواده ای دخترش را بعد از فرار نپذیرد، باعث می شود که وضع دختر از بد، بدتر شود.

اگر جامعه بپذیرد که دختر فراری مجرم نیست و یک بیمار روحی است، دیگر به چشم خطاکار و مجرمِ طرد شده از جامعه به او نگاه نمی کند تا اینکه دختر دیگر تمام راههای نجات را به روی خودش بسته ببیند و فکر کند با فرار مجدد مشکلش حل می شود. گاه یک دختر فراری ممکن است در صورت حمایت خانواده بهتر از دختران عادی به فعالیت های سالم روی بیاورد. نباید به جرم فراری بودن، این دختران را منزوی کرد؛ باید به آنها مسئولیت داد و فرصت بروز شایستگی هایشان را فراهم آورد.

روش شما به عنوان یک روانشناس در

ترمیم روحی یک دختر آسیب دیده چیست؟

بعد از پذیرش هر دختر فراری در مرکز مداخله در بحران، با گذاشتن یک جلسه مددکاری، از وضعیت روحی، طرز صحبت و حرکات دختر پی می بریم که آیا او افسرده و مضطرب است یا نه؟ خلقیات دختر از طریق آیتم های روحی روانی خودمان سنجیده می شود و با ادامه جلسات مشاوره و رفتاردرمانی سعی می کنیم مشکلات دختران را حل کنیم و او را به زندگی عادی برگردانیم.

چه باید کرد

هر جامعه ای با توجه به شرایط متغیر خود هر روز با پدیده های نوظهور مثبت و منفی بسیاری درگیر است. فرار نوجوانان از خانه نیز یکی از همان پدیده هایی است که در حوزه آسیب های اجتماعی، خانواده های ایرانی را روز به روز بیشتر تهدید می کند. وقتی والدین با درک متقابل از فرزندان شان، راه درست زندگی کردن و مقید بودن به تعالیم اسلامی را آموزش دهند، به طور حتم آن نوجوان با وجود تمایلات سرکش و غرایز خاص مقتضای سنش باز هم خواهد توانست خودش را قانع کند که مبارزه با مشکلات بهتر از فرار از آنان است.

اما والدینی که نه خودشان به اخلاقیات پای بند هستند و نه این پای بندی را در فرزندشان ایجاد کرده اند، مایه شگفتی نیست که امروز یا فردا منتظر خبر هولناک فرار فرزندشان از خانه باشند.

وقتی نوجوانی خودش را در خانه، اضافی می داند و حس می کند کسی او را دوست ندارد و یا به خواست های وی توجهی نمی کنند، به خیال خود با فرار از خانه می اندیشد دیگرانی در بیرون دیوارهای خانه هستند که او را درک می کنند و خیلی زود پذیرایش می شوند و شرایط کار و زندگی سالم را برای وی مهیا می کنند! اما اینها همه خیالی بیش نیست و این وظیفه والدین است که با تلاش مضاعف خود و کنترل جمعیت روی فرزندان شان تسلط کافی داشته باشند تا بتوانند آنها را درست تربیت کنند؛ طوری که حتی اگر دوست فرزندشان خواست از خانه فرار کند، دختر و پسر آنها راه فرار آنان را ببندند، راهی که با درایت خانواده و آگاهی دادن به نوجوان با وجود شرایط سخت اجتماعی و اقتصادی، به راحتی برای همیشه بسته می شود.

چهارشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۵
کد خبر : 160266
بازدیدها: 883

پاسخی بگذارید »