یکشنبه ۰۶ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

مسلم اولین شهید عشق

danesheroz1 آبان ۱۴, ۱۳۹۲ ۰
مسلم اولین شهید عشق

دانش روز: وقایع مهم روز چهارشنبه اول محرم الحرام سال ۶۱ هجری قمری از قرار زیر است: این روز به نام سردار وفادار حضرت اباعبدالله مسلم ابن عقیل اختصاص نامگذاری شده است

به گزارش دانش روز، کوفه در این منزلگاه خیمه زده بودند. حضرت از آن‌ها پرسید: آیا به یاری من می‌آیید؟ بعضی گفتند: دل ما رضایت به مرگ نمی‌دهد و بعضی دیگرگفتند: ما زنان و فرزندان زیادی داریم. مال بسیاری از مردم نزد ماست و خبر از سرنوشت این جنگ نداریم، لذا از یاری تو معذوریم.

* حضرت به جوانان امر کرد که آب بردارند و شبانه حرکت کنند. امام (ع) همانگونه که سوار بر مرکب بود، مختصری به خواب رفت. پس از بیداری کلمهٔ استرجاع (انا لله و انا الیه راجعون) را تکرار می‌کرد. «علی اکبر جلو رفت و علت را جویا شد؛ حضرت فرمود: اسب سواری جلو من در خواب ظاهر شد و گفت: این قوم شبانگاه در حرکت است و مرگ به استقبالشان می‌آید.» علی اکبر گفت: «پدرم! ایا ما بر حق نیستیم؟» حضرت فرمود: «سوگند به خدا که ما بر حقّیم» علی اکبر گفت: «پس ما را باکی از مرگ نیست.» امام فرمود: «خدا تو را جزای خیر دهد.»

* امام حسین (ع) در این منزل به عبیدالله جعفی چنین فرمود:
پس اگر ما را یاری نمی‌کنی خدای را بپرهیز از اینکه جزو کسانی باشی که با ما می‌جنگد. سوگند به خدا اگر کسی فریاد ما را بشنود و ما را یاری نکند، خدا او را به رو در آتش می‌افکند.

مسلم بن عقیل اولین شهید عشق
«مسلم» پسر «عقیل» پسر «ابوطالب» علیه السلام است. عقیل برادر امام علی علیه السلام و مسلم پسر عموی امام حسین علیه السلام است. مادر مسلم کنیز بود و «علیّه» نام داشت (۱) و عقیل او را از شام خریده بود.

دعوت اهل کوفه از امام حسین علیه السلام
هنگامی که اهل کوفه نامه‎های فراوانی به امام ارسال داشتند، آن حضرت مسلم را فراخواند و به همراه وی «قیس بن مسهّر» و «عبدالرحمن بن عبدالله» و عده‎ای از فرستادگان را سفیر خود نمود. آن حضرت، مسلم را به چند چیز امر فرمود:
الف. تقوای الهی داشته باشد؛
ب. اسرار حکومت را پنهان بدارد؛
ج. به مردم لطف و مرحمت داشته باشد؛
د. اگر مردم را با هم متحد یافت، به سرعت امام را با خبر کند.
سپس امام نامه‎هایی را به مردم کوفه به این مضمون نوشتند:
اما بعد، به تحقیق برادر و پسرعمویم و مورد اعتماد از اهل بیتم، مسلم بن عقیل را به سوی شما فرستاده‎ام، ایشان را امر کرده‎ام تا که برایم بنویسد که آیا شما را با هم، همدل و همداستان می‌‎یابد. پس به جانم قسم، امام نیست مگر کسی که به حق قیام کند. (۲)

حرکت مسلم از مکه
اواخر ماه مبارک رمضان بود که مسلم بن عقیل از مکه به مدینه منوره حرکت کرد. ایشان به مسجد النبی (صلی الله علیه و آله) رفت و در آنجا نماز گزارد. پس از آن با اهل و عیال خویش خداحافظی کرد. سپس از «قیس» دو راهنما اجاره کرد تا که راه را به او نشان دهند. در راه گرما و تشنگی آن دو را سخت آزار داد و آن‌ها تاب نیاوردند و در راه جان دادند. (۳)
مسلم راه را ادامه داد تا به محلی رسید که آنجا آب و آبادی بود. آن دو راهنما راه را به مسلم نشان دادند تا «بطن جنت» (۴) رسید.

آنجا با قیس نامه‎ای را از سختی راه و مشکلات برای امام ارسال داشتند. نامه مسلم این گونه بود:
«اما بعد؛ من از مدینه خارج شدم، در حالی که دو راهنما را برای طی راه اجاره کرده بودم، راه را گم کردیم و به عطش افتادیم. چیزی نمانده بود که آن‌ها جان بدهند تا اینکه آخرالامر به آب رسیدم. تنها نجات ما در لحظات آخر، نفس ما بود. این حادثه موجب شد که آینده کار را نیکو نبینیم.»

در پاسخ این نامه، امام این گونه نوشت:
«اما بعد؛ البته من خوف این را دارم که آن گونه که تو (بد) پیش بینی می‌‎کنی، غیر آن باشد که به تو تذکر داده‎ایم. همانگونه که تو را رهنمون شده‎ام، حرکت کن، والسلام.»
درسی که می‌‎توان گرفت: از این ماجرا چند نکته به دست می‌‎آید:
۱- از یطیّر به صرف برخورد با حوادث ناگوار در آینده باید پرهیز کرد که آن، گویای وظیفه انسانی نیست؛
۲- باید در تشخیص وظیفه و انجام دادن کاری که امام آن را توصیه می‌‎کند، تلاش کرد؛
۳- باید در انجام دادن رسالت الهی مقاومت و استقامت داشت.
مسلم به محل آب خیر «طیّیء» رسید. در آنجا قدری استراحت کرد. سپس حرکت کرد تا اینکه به مردی رسید که تیرش آهویی را نشانه رفته بود. وقتی به حیوان رسید آن را کشت. مسلم با دیدن آن صحنه گفت: «دشمن ما کشته خواهد شد، اگر خدا بخواهد.» (۵)

ورود مسلم به کوفه
مسلم به سمت کوفه اسب می‌‎راند تا اینکه در پنجم شوال وارد کوفه شد. (۶) او به منزل «مختار بن ابی عبید» وارد شد. (۷) مختار شیعیان را دعوت کرد تا همه گرداگرد مسلم فراهم آیند. پس نامه حسین علیه السلام را که پاسخ به آن‌ها بود خواند. آن‌ها همه از شوق گریه کردند. در محضر او خطبا و سخنوران کوفی، چون «عابس شاکری»، «حبیب اسری» خطبه خواندند.
این خبر به «نعمان بن بشیر انصاری» که استاندار یزید در کوفه بود رسید. او از جای برخاست و برای مردم خطبه‎ای ایراد کرد و آن‌ها را تهدید کرد. پس از آن «عبدالله بن سعید حضرمی» که با بنی امیه هم قسم بود به اعتراض از جای برخاست و جلسه را ترک کرد. او و «عمّاره بن عقبه» داستان لقمان را در نامه‎ای به یزید نوشتند و تصریح کردند که حاکمی که گماشته است یا ضعیف است یا اینکه خود را به ناتوانی زده است. (۸) پس از عبدالله، سایر جیره‎خواران حکومتی از قبیل «عماره بن ولید» و «عمر بن سعد بن ابی وقاص» نامه‎های مشابهی برای یزید فرستادند. (۹)
علت ورود مسلم به منزل مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‌‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» – حاکم وقت کوفه – بود. بی‌تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار این بود که مختار از زعمای شیعه به شمار می‌‎آمد و به امام حسین علیه السلام وفادار بود. علاوه بر این، مختار داماد «لقمان بن بشیر» – حاکم وقت کوفه – بود. بی‌تردید تا زمانی که مسلم در خانه مختار بود لقمان بن بشیر متعرض او نمی‌‎شد. این انتخاب مسلم گویای درایت و احاطه او به موقعیت‎های اجتماعی است. (۱۰)

 


بیعت با مسلم در کوفه
مردم پس از آگاهی از ورود مسلم، فوج فوج با نماینده امام بیعت کردند تا اینکه نام بیعت کنندگان در دفتر مسلم از مرز هشتاد هزار نفر گذشت. (۱۱)
درباره تعداد بیعت کنندگان با سفیر امام قدری اختلاف وجود دارد که از آن‌ها به شرح زیر یاد می‌‎کنیم:
۱- تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر هجده هزار نفر نوشته‎اند؛ (۱۲)
۲- تعداد بیعت کنندگان بیست و پنج هزار نفر بوده است؛ (۱۳)
۳- تعداد بیعت کنندگان بیست و هشت هزار نفر بوده است؛ (۱۴)
۴- تعداد بیعت کنندگان سی هزار نفر بوده است؛ (۱۵)
۵- تعداد بیعت کنندگان با مسلم را بالغ بر چهل هزار نفر بوده است. (۱۶)

محورهای بیعت مردم با مسلم
مردم با شوق فراوان بیعت خود با مسلم را بر چند اصل استوار ساختند:
۱- دعوت مردم به کتاب خدا و سنت رسول او؛
۲- پیکار با بی‌دادگران؛
۳- دفاع از مستضعفان؛
۴- رسیدگی به حال محرومان جامعه؛
۵- تقسیم غنائم به طور مساوی در بین مسلمانان؛
۶- ردّ مظالم (بازگرداندن حق مظلوم) به اهل آن؛
۷- یاری اهل‎بیت علیه السلام؛
۸- مسالمت با کسانی که سر ستیز ندارند؛
۹- پیکار با متجاوزان. (۱۷)
درسی که می‌‎توان گرفت: باید به این اصول معقول و مقبول نگریست و اینکه چگونه مردم به درستی راه حق را بازیافته بودند.

نامه مسلم به امام حسین علیه السلام
بیعت اکثر مردم، مسلم را مطمئن کرده بود که امام اگر به کوفه بازآید، همه چیز از نو بنا خواهد شد. او در نامه‎ای به حضرت نوشت که هیجده هزار نفر از مردم کوفه بیعت کرده‎اند. از امام خواست که با شتاب به کوفه رهسپار شوند؛ چرا که مردم سخت مشتاق دیدار اویند.
مسلم نامه خود را ضمیمه نامه اهل کوفه کرد و به «عابس بن ابی شبیب شاکری» سپرد تا به همراه «قیس بن مسهّر صیدوای» به خدمت امام برسانند. (۱۸)

یزید و کوفه
خبر ارسال نامه مسلم به یزید رسیده بود. او به والی تازه برای کوفه می‌‎اندیشید. «سرجون» (۱۹) غلام وفادار پدرش (معاویه) را احضار کرد و او را از وضع کوفه، «نعمان بن بشیر» و بیعت مردم آگاه ساخت و در مورد والی جدید کوفه از او نظر خواست.
سرجون گفت: «اگر پدرت معاویه اینک زنده می‌‎شد نظر او را به کار می‌‎بستی؟»
یزید گفت: «آری». سرجون کینه یزید به ابن زیاد را می‌‎دانست. فرمان معاویه را که قبل از مرگ برای عبیدالله نوشته و او را به حکومت کوفه نصب کرده بود بیرون آورد و به یزید نشان داد. پس از آن بود که یزید عبیدالله بن زیاد را که والی بصره بود به ولایت کوفه نیز گماشت. این فرمان به همراه نامه‎ای توسط «مسلم بن عمرو باهلی» برای عبیدالله بن زیاد فرستاده شد. (۲۰)
یزید نامه‎ای برای عبیدالله نوشت: «افرادی که روزی مورد ستایش‎اند، روز دیگر به ننگ و نفرین دچار می‌‎شوند، و چیزهای ناپسند به صورت دل پسند در می‌‎آیند و تو در مقام و منزلتی قرار داری که شایسته آن هستی، به قول شاعر عرب: تو بالا رفتی و از ابر‌ها پیشی گرفتی و بر فراز آن‌ها جای گرفتی. برای تو جز مسند خورشید جایگاهی نیست.» (۲۱)
او در این نامه به عبیدالله فرمان داد که در عزیمت به کوفه شتاب کند و پس از دستگیری، مسلم به عقیل را به قتل رساند یا تبعید کند. (۲۲)
درسی که می‌‎توان گرفت:‌گاه اهل خلاف در کنار یکدیگر قرار می‌‎گیرند تا که به اهداف باطل خود برسند. بر اهل ایمان و تقوا است که با وجود وجوه اشتراک فراوان، متحد شوند و سپاه کفر و شرک را به زانو درآورند.

پی نوشت:
۱- الطبقات الکبری، ج ۴، ص ۲۹.
۲-ترجمه برگرفته از متن ابصار العین، ص ۷۹.
۳-ابصارالعین، ص ۷۹.
۴- جنت، محل آبی بوده که به قبیله کلب متعلق بوده است. معجم البلدان، ج۲، ص۳۴۳.
۵- تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۵۵.
۶- مروج الذهب، ج۳، ص ۲۴۸.
۷- تاریخ الامم و الملوک، ج ۵، ص ۳۵۵.
۸- ابصار العین، ص۸۰.
۹- الارشاد، ج ۲، ص۴۱.
۱۰- حیاه الامام الحسین، ج ۲، ص ۳۴۵.
۱۱- اللهوف، ص۱۶.
۱۲- الارشاد، ج۲، ص۴۱.
۱۳- نفس المهموم، ص۵۸.
۱۴- حیاه الامام الحسین، ج۲، ص۲۴۷.
۱۵-تاریخ ابی الفداء، ج۱، ص۲۰۰/ حیاه الامام الحسین، ج۲، ص ۲۴۷.
۱۶-تاریخ ابی الفداء، ج۱، ص۲۰۰/ حیاه الامام الحسین، ج۲، ص ۲۴۷/ مثیر الاحزان، ص ۱۱.
۱۷- حیاه الامام الحسین، ج۲، ص ۳۴۵.
۱۸- مثیرالاحزان، ص ۳۲.
۱۹- «سرجون بن منصور» از نصارای شام بود. معاویه برای اداره حکومت با او مشورت می‌‎کرد. پدرش منصور از طرف «هرقل» قبل از فتح شام مسئولیت بیت المال را به عهده داشت. پسر سرجون نیز در دولت اموی دارای پست و مقام بود. پیش از این عمر بن خطاب از استخدام مسیحی‎‌ها در امور کشوری منع کرده بود، مگر اینکه مسلمان شوند. مقتل الحسین مقرم، پاورقی، ص ۱۴۸.
۲۰-الکامل فی التاریخ، ج۲، ص ۵۳۵/ سماوی، ابصار العین، ص۸۰.
۲۱-این عبارات گویای کینه قبلی یزید به عبیدالله بود که اینک به سبب ضرورتی که پیش آمده بود از او این همه مدح و ثنا می‌‎گفت.
۲۲-مقتل الحسین مقرم، ص ۱۴۸.

 

 

 

منبع:باشگاه خبرنگاران

سه شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۷
کد خبر : 72142
بازدیدها: 234

پاسخی بگذارید »