یکشنبه ۰۶ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

قطعه ای از بهشت در کرج+عکس

danesheroz1 مرداد ۵, ۱۳۹۲ ۰
قطعه ای از بهشت در کرج+عکس

دانش روز: بعضی نقاط روی زمین هست که علی رغم ناسپاسی و گنهکاری بندگان غافل خدا، به واسطه حضور بنده های آبرومند قطعه ای از بهشت خدا روز زمین است.تو ایران عزیز خودمون خیلی از این بنده های با آبرو بودند و هستند که به قطعه هایی از کشور عزیزمون آبرو دادند و بهشت خدا رو به زمین آوردند

به گزارش دانش روز، بعضی نقاط روی زمین هست که علی رغم ناسپاسی و گنهکاری بندگان غافل خدا، به واسطه حضور بنده های آبرومند قطعه ای از بهشت خداست روز زمین .تو ایران عزیز خودمون خیلی از این بنده های با آبرو بودند و هستند که به قطعه هایی از کشور عزیزمون آبرو دادند و بهشت خدا رو به زمین آوردند.جاهایی از زمین که دل مشتاقان و دوستدارانشون رو به سمتشون میکشه و مثل عبادتگاهی پاک کلی زائر داره حتی زائرایی که از صاحب خونه التماس دعا دارند و برای حاجت هاشون نذر می کنن.یکی از این تکه های بهشت روی زمین گلزار شهدای امامزاده محمد کرج .گلزار شهدایی که کلی شهید گمنام و سردارهای بزرگ جنگ در اونجا آرمیدند و به این قطعه از زمین پیش آسمونیها آبرو دادند.یکی از اون شهدا سید مهدی یحیوی .
راوی :
مدرسه ای در منطقه حصارک می باشد که معلم دینی آن روزهای سه شنبه بچه های کلاس را جهت خواندن زیارت عاشورا و از این قبیل برنامه ها به امام زاده محمد می آورد. از قضا یک روز که رفتم سر مزار مهدی، این خانم معلم را آنجا دیدم. ایشان قسم یاد می کرد که من این آقا(سید مهدی) را هیچ نمی شناختم. یک شب در خواب دیدم قبرشان باز است و صورت ایشان کاملا خیس شده به طوری که آب از محاسن شان می چکید و گوشه قبرشان نوشته بود قطعه ای از بهشت. این نوشته در گوشه راست قبر بود. هراسان از خواب بیدار شده و با خود گفتم فردا حتما باید این قبر را پیدا کنم. توضیح اینکه نام ایشان را به صورت ندایی شنیدم که ایشان سید مهدی یحیوی می باشند. فردای آن روز به تنهایی بدون اینکه بچه ها را ببرم به امام زاده محمد رفتم. همان طور که راه می رفتم و سنگ مزارها را می خواندم مزار شهید را پیدا کرده و زیارت عاشورا خواندم و به این شهید توسل پیدا کردم. در خانه مریضی داشتم. به خود گفتم این شهید محال است شفای مریضم را ندهد. همان جا توسلی پیدا کرده و شفای مریضم را گرفتم و از همان موقع به بعد شهید مرتبا به خوابم می آید. یادم می آید یک روز سه شنبه که بچه ها را برده بودم امام زاده، گویا بچه ها شیر آب را باز گذاشته بودند. شب سید مهدی به خواب من آمد و گفت: بروید امام زاده و شیر آب را ببندید چون بچه ها شیر آب را باز گذاشته اند. من صبح به امام زاده رفته و با مشاهده شیر باز آب آن را بستم. حالا هم سید مهدی بسیار به خوابم آمده و مرا در ارتباط با حجاب و ایمان شاگردانم نصیحت و راهنمایی میکند.
راوی :
عید سال ۷۹ جمعی از برادران سپاه که از دوستان و همرزمان سید مهدی بودند به منزل ما آمدند. یکی از آنها گفت من خاطره ای از سید مهدی دارم که تا به حال هیچ جا آن را عنوان نکرده ام، چون خود ایشان راضی نبودند تا زنده هستند آن را برای کسی نقل کنم. اما دیگر حالا می توانم بگویم .
ما پنج نفر بودیم و روی تپه ای که پایین آن دره مانند بود حرکت می کردیم . آقا سید مهدی هم زمزمه کنان راه می رفت. یک مرتبه دیدم حالش جور دیگری شد و از تپه به پایین سرازیر گردید. به او گفتیم، آقا مهدی کجا ؟ اینجا در معرض تیر مستقیم دشمن هستیم. گفت اشکالی ندارد،من الان می آیم،شما بروید. ده ، پانزده دقیقه ای طول کشید، بعد که آمد بالا به چشمانش نگریستیم دیدیم خیلی گریه کرده و رنگش پریده و چیزی در دستش است. پرسیدیم چی شده، کجا رفتی؟چیزی را که در دستش بود به من داد و گفت: بخوانید ببینید چیست. وقتی گرفتیم دیدیم قرآنی ست، بازش کردیم دیدیم نوشته از شما پنج نفر چهار نفرتان شهید می شوید و آن یک نفری که باقی می ماند باید رسالت شهدای دیگر را به دوش بگیرد و پیامشان را برساند. امضاء ،مهدی
این قرآن همیشه در سپاه روی میز کار او بود، منطقه هم که می رفت آن را با خود می برد. ایشان که شهید شد به فکر این قرآن افتادم. به سپاه رفتم و هر چه اتاق ایشان را گشتم از قرآن اثری پیدا نکردم . همه یادگاری هایش را گشتم اما قرآن را نیافتم. گویی مهدی زهرا (عج) با بردن سید مهدی، قرآن یادگاریش را نیز با خود برده بود .
نام و نام خانوادگی: سید مهدی یحیوی
نام پدر: عبد الحسین
نام خانوادگی مادری: –
تاریخ تولد: ۱۳۴۱/۱/۱۲
محل تولد: کرج-البرز
آخرین محله سکونت: –
دسته بندی شهید: ، پاسداران وسربازان ، سرداران و امیران
تاریخ شهادت: ۱۳۶۲/۱/۲۳
محل شهادت: فکه – شرهانی
عملیات منجر به شهادت: –
نحوه شهادت: —
یگان: لشکر ۲۷ محمد رسول ص گردان یاسر
محل دفن: شهر –
منبع: برادر شهید وسایت ساجدالبرز
زندگی‌نامه سردار شهید سیدمهدی یحیوی
در سال ۱۳۴۱ پا به دنیا گذاشت، او سومین پسر و پنجمین فرزند خانواده بود. از کودکی در دامان پر مهر مادر و توجهات پدر که همراه با آموزش‏های مذهبی بود، بزرگ شد. از همان سنین کودکی با جلسات مذهبی و مسجد اُنس گرفت. اولین باری که پا به کلاس گذاشت، در سن ۶ سالگی بود. که همراه با مادرش در کلاس‏های پیکار با بی‏سوادی شرکت می‏کرد. بعد از سن ۷ سالگی در دبستان مسلم بن عقیل (نورالحکما سابق) مشغول درس شد و تا کلاس پنجم در این مدرسه درس خواند. پس از اتمام دوره راهنمایی به هنرستان صنعتی کرج رفت. اما به علت ضعف‏هایی که در این دبیرستان بود راهی اصفهان شد و در یکی از هنرستان‏های صنعتی اصفهان مشغول به درس شد. بعد از دوره دوم هنرستان به علت برخی مشکلات مجدداً به کرج برگشت. بازگشت او مصادف بود با شروع انقلاب در ایران، این دوران با قبل فرق می‏کرد. چون دورانی نبود که فقط به درس فکر کند. او به همراه دوستانش هنرستان را سنگر مبارزه علیه رژیم کردند و به هر نحوی که بود با توزیع اعلامیه‏های امام، پخش کتاب و عکس و نوار امام ایجاد بی‏نظمی در شهر، رفتن به تظاهرات چه در تهران و چه در کرج، روزها پشت سرهم می‏گذشت. در این ایام با ایجاد درگیری‏هایی بین مردم و رژیم و نابودی‏ها به دست رژیم، حال دیگر زمان سازندگی بود. با فرمان امام با تشکیل جهاد سازندگی در آن مشغول به کار شد و به روستاها می‏رفت. در این زمان بود که دشمنان در غرب کشورمان با آهنگ خودمختاری کُرد شورش کردند. او با عده‏ای از دوستان خود بدانجا رفت و برای دفاع از اسلام و انقلاب مشغول به نبرد شد. مدت ۴ ماه در تکاب دیگر برادران با دشمنان جنگید و بعد به کرج برگشت و به عضویت سپاه پاسداران در آمد. با شروع جنگ تحمیلی در آبان سال ۵۹ عازم جبهه جنگ شد و بعد از ۲ ماه نبرد در آبادان و خرمشهر به کرج بازگشت. پس از چندی مجدداً عازم جبهه جنگ شد. او بارها دنبال فرصتی بود تا عازم جبهه‏ها شود. چون خودش بارها گفته بود که در خواب ائمه را دیده و به او گفته‏اند به جبهه بیا تا ما را زیارت کنی. در همین ایام بود که به عنوان محافظ و پاسدار بیت امام انتخاب شد. او جزء اولین گروه بود که عازم لبنان شد. بعد از ۴ ماه در لبنان و با تلاش‏های بی‏وقفه خود در راه صدور انقلاب و نابودی کفر و آمرزش رزمندگان لبنانی به ایران بازگشت و مجدداً در شهر مشغول فعالیت شد. تا اینکه در اسفند ماه سال ۶۱ بعد از عملیات والفجر مقدماتی مجدداً عازم جبهه جنگ شد. آری مهدی این بار تصمیم خود را گرفته بود. باید به معبودش و معشوقش می‏رسید و با این تصمیم عازم جبهه‏های جنگ شد. او قبل از حرکتش وعده وصال یار را گرفته بود و قبل از رفتنش وصیت‏ نامه خود را نوشته بود و به روی نوار پیاده کرده بود. او خودش به یکی از دوستانش گفته بود من چگونه و در کجا شهید می‏شوم. و بالاخره زمان موعود فرا رسید و با شروع والفجر (۱) او آماده وصال شد و در همین عملیات به ملکوت اعلا پیوست.
پیام او این بود: بین من و خدایم تنها خونم فاصله است. بسم رب‏الشهداء و الصدیقین اللهم الجعلنی فی‏زمره الشهداء گزیده‏ای از وصیت نامه شهید سید مهدی یحیوی خدایا میدانم که مرگ و زندگی به دست قادر و توانای توست و هر چه را تو مصلحت باشد من خواهان همان هستم (رضاً برضاک) اما آرزوی من حقیر این است و از تو میخواهم که مرگ مرا از این دنیای فانی با شهادت در مسیرت به انجام برسانی. آری اگر قطعه قطعه شوم و دوباره زنده شوم دست از خدا و اسلام و انبیاء و ائمه اطهار دست برنخواهم داشت. بگذار برای رضای خدا در خون خود بغلطم خونی که مرا به هدفم تنها فاصله است. بگذار این هرچه زودتر صورت گیرد. بگذار بدانند این دلبستگان به این دنیای فانی این سلاطیم ظلم و جور این ظالین‏ها و مغضوبین این شیاطین جانی و خیانت پیشگان پست، آری بدانند که ماشیعه علی (ع) و از تبار حسینیم و کربلاها بپا خواهیم کرد و این سخن را با ریختن خونمان و قطعه شدن بدنمان در روز عاشورایمان به اثبات خواهیم رساند ( کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا) و شاهد من شهدای عصرمان است، شهدایی که برای رسیدن به لقاء‏الله ثانیه شماری می‏کردند و همیشه برای این تحول بزرگ و آزادی از این زندان و این عروج والای معنوی آماده بودند. و از شما ای مادر و خواهر و برادر تقاضا می‏کنم به اسلام و قرآن و ولایت اهمیت و ارزش قائل شوید و بیش از هر چیز به فکر آنها باشید. مبادا روح شهدا را بیازارید که خشم خدا شاملتان می‏شود با دوستان خدا دوست و با دشمنانش دشمن باشید. خود جدا کننده صفت حق و باطل باشید، نه انسان‏های بی‏تفاوت. والسلام علیکم و رحمه‏الله و برکاته سید مهدی یحیوی
منبع:تیتر یک
شنبه ۵ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۹:۵۶
کد خبر : 43002
بازدیدها: 629

پاسخی بگذارید »