سه شنبه ۲۸ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

عقل یعنی مرگ آگاهی

danesheroz دی ۳۰, ۱۳۹۱ ۰

نعمت الله سعیدی

عاقل واقعی به دنبال این است که هر طور دلش می خواهد بمیرد. تمامی پیامبران این گونه زندگی می کردند و این را تبلیغ می کردند.

به قول شاعر ، اگر چه مدتی این مثنوی تاخیر شد … امّا مهلت نخواسته بودم خون شیر شود (مهلتی بایست تا خون شیر شد … گفتم شاید حفظ نباشید!) بلکه این بار شیر باید خون می شد . تریپ حکمی فلسفی بر نداشته ام برایت و بر نمی دارم. اما همه ترسم از بحران زبان است و بی خاصیت شدن کلمات. آمدیم با یک مقدمه بعضی حرف ها را درز بگیریم و برویم سر اصل مطلب؛ خود این مقدمه شد حکایات هزار حرف نگفته و هفتاد من مثنوی ننوشته… بگذرم.

کسب منفعت قابل حصول و دفع خطر احتمالی … این شد کار عقل و آدم عاقل. رسیدیم به اینجا که اگر کسب منفعت و دفع خطر نکردیم ، یعنی اولُ ما خَلَقَ الله مان تعطیل بود و مخ و منطق مان ول معطل، چه می شود؟ کپه مرگ مان را خواهیم گذاشت. (به یاد داشت های قبلی مراجعه شود) این شد رابطه مرگ و عقل کاربردی. همان چیزی که غربی هایی جون آگوست کنت و دیگران اسمش را گذاشتند سود انگاری. قلم در دستم دارد می ترکد نمی دانم از کجا شروع کنم. «بر کنت و کانت» شان لعنت ، با این دنیایی که برایمان ساختند! (‌بگو بیش باد)
آخر آدم الاغ، کدام سود انگاری؟ این همه جر زنی کردی،‌ کلاهبرداری کردی، از کارت در اداره دزدیدی، چک بی محل کشیدی، با این و آن تبانی کردی، از پول بی صاحبان بیت الامال وام صد میلیونی و میلیاردی گرفتی، اختلاس کردی بساز و بندازی راه انداختی،  رشوه دادی و گرفتی، پارتی تراشیدی، احتکار، رباخواری، گران فروشی و …

این همه کثافت بازی کردی و حاصلش شد چند دستگاه آپارتمان و ویلایی شمال و ماشین مدل بالا و چه چه؛ حاصلش شد فلان سایت خبرگزاری و فلان روزنامه و فلان پست و مقام سیاسی و شانس کاندیداتوری انتخاباتی؛ حاصلش شد استعمار کمپانی هند شرقی و کشف قاره های آمریکا و استرالیا؛‌ حاصلش شد تریلیاردها دلار کسری بودجه و مکیدن خون مردم کشور های بدبخت جهان سومی؛‌ حاصلش هرچه بود و شد، حالا نفس آخر است. این سایه مخوف و پر هیبت و دهشت ناک همان یک بار دیگر نفس بکشی، یا نفس کشیده را بیرون بدهی و نمی شود.

نفست مثل عقربه های ساعت گیر کرده است. حاضری چند دستگاه آپارتمان نوساز شومینه دار، چند واحد ویلای اریبلکس چند کمپانی شرق و غرب وشمالی و جنوبی … حاضری چند دنیا را – اگر صاحب بودی و آرزویش را به گور نمی بردی – بدهی و یک نفس دیگر بکشی و نمی شود؟ تمام داشته ها و انباشته هایت به یک نفس نمی ارزد…

اگر تجربه سکته ریوی را نداریم، احتمالاً یکی دو بار تجربه احتمالی غرق شدن در آب را داریم. حداقل همین حالا می توانیم چند دقیقه نفس مان را حبس کنیم آن لحظه آخر یک نفس کشیدن چقدر ارزش دارد؟ این سوال کجایش فلسفی ست؟ اصلاً کدام عرفان و فلسفه ای از نفس آخر بالاتر است؟ نفس نمی توانی بکشی و می روی که تا ابد بروی و بر نگردی. چه آدم هایی که صبح از خانه شان بیرون رفتند و شب بر نگشتند! برنگشتند و روزها و هفته ها و … قرن ها گذشت. آن نفس آخر یک کلمه حرف می خواستند بگویند و نگفتند و دیگر نخواهند گفت. در عمرم نه عارفی از مرگ عارف تر دیده ام ، نه فیلسوفی و واعظی حکیم تر و واعظ تر.

الغرض، کار عقل حفظ حیات است و دوری از مرگ. آیا کسی که به مرگ نمی اندیشد ،‌می‌تواند عاقل باشد؟ تمام کار و کارکرد عقل ظاهری همین است که آدم عاقل زنده بماند. غذای بهتر خانه بزرگتر و محکم تر ،‌شغل آینده دارتر ، داروهای مؤثرتر ،‌ماشین هایی مجهزتر ، سیطره بیشتر بر دیگران و …  همه همه برای زنده ماندن است. حالا کسی که تکلیف مرگ را مشخص نکرده می تواند بهره ی از عقل برده باشد ؟ به اطراف خودت نگاه کن و ببین چند عاقل واقعی پیدا می کنی! حماقت و نفهمی از درو دیوار نمی بارد؟ یارو خیال می کند با چند میلیون پول بیشتر ، با این دک وپوز مغرور و متکبر ، با این غرور خود را عقل کل دیدن چقدر می تواند مرگ را عقب بیندازد؟ پس اگر چاره ای برای مرگ نکرده چطور خود را عاقل می‌داند؟

آدم احمق معمولاً به دنبال این است که هر طور دلش می خواهد زندگی کند. در این فرمول هر کس زیرک تر باشد و بیشتر پول برای زندگی جمع کند، اشتباهاً عاقل تر به حساب می آید. اما عاقل واقعی به دنبال این است که هر طور دلش می خواهد بمیرد. تمامی پیامبران این گونه زندگی می کردند و این را تبلیغ می کردند . پیام یکصد و بیست چهار هزار پیامبر همین بود که عاقل باشید. حداقل معنای عقل را بدانید. بدانید که عقل یعنی مرگ آگاهی … ادامه دارد…

شنبه ۳۰ دی ۱۳۹۱ - ۱۹:۰۰
کد خبر : 4608
بازدیدها: 309

پاسخی بگذارید »