چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

شوخی تا یک قدمی مرگ!

danesheroz1 شهریور ۱۵, ۱۳۹۲ ۰
شوخی تا یک قدمی مرگ!

دانش روز: پسر جوان با یک شوخی بی مورد دوستش تا یک قدمی مرگ کشاند و خودش را در پشت میله‌ های زندان انداخت

به گزارش دانش روز، گزارش این هفته درباره مرد جوانی است که به خاطر یک شوخی پیش پا افتاده با دوستانش هدف دو ضربه مهلک چاقو قرار گرفت و چیزی نمانده بود جانش را از دست بدهد. او با خوش شانسی و در شرایطی که احتمال مرگ او می رفت، زنده ماند.  

 
آن طور که دوستان احمد تعریف می کنند، او جوان سربه زیری است و اصلا اهل دعوا و مرافعه با دیگران نیست. صبح ها ساعت ۸ ـ ۵/۷ سر کار می رود و با اتمام کارش به خانه برمی گردد، اما روز حادثه ناخواسته درگیر دعوای خونینی شد که اصلا فکرش را هم نمی کرد.  
 
روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟ احمد که نوزده ساله است هر روز همراه دوستانش در یکی از میدان های بوشهر جمع می شدند و سپس هر یک بنا به کاری که در انجام آن تبحر داشت، با صاحبکاران شان سر ساختمان می رفتند. پسرعموی احمد درباره روز حادثه می گوید:  آن روز همه جمع شده بودیم و می خواستیم سرکار برویم. احمد هم بود. با همه احوالپرسی کرد و بعد با دو نفر مشغول شوخی کردن شد. 

یکی از آنها چاقویی در دست داشت و حین شوخی مدام آن را به سمت احمد می برد و احمد هم مدام به او هشدار می داد و می گفت این کار را انجام ندهد، اما گوش طرف مقابل بدهکار نبود و همین طور چاقو را به سمت او می برد. دست آخر احمد عصبانی شد و با عصبانیت او طرف مقابلش هم برای این که کم نیاورد، به سمت احمد چاقو کشید و یکدفعه شوخی به دعوا تبدیل شد. در همین حین ضارب با دو ضربه چاقو سینه و شکم احمد را پاره کرد.

احمد چند روز است از بیمارستان مرخص شده و به خانه بازگشته است، اما هنوز نمی تواند حرف بزند. پسرعمویش که همراه او زندگی می کند، می گوید خوشحال است او از این حادثه جان به در برده است. مرد جوان جانش را مدیون پزشکانی است که تمام تلاش شان را کردند تا زندگی او را از مرگ حتمی نجات بدهند. پسرعموی احمد بعد از وقوع حادثه از ضارب که او را می شناخت به اتهام اقدام به قتل شکایت کرد. آن گونه که او توضیح می دهد ضارب که می دانست دیر یا زود توسط نیروهای پلیس دستگیر و تحویل قانون خواهد شد، بوشهر را ترک کرده و به مکان نامعلومی گریخته است.

منبع:دانا

جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۲
کد خبر : 57757
بازدیدها: 140

پاسخی بگذارید »