پنجشنبه ۳۰ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

اختصاصی دانش روز

شهید “حسین عبدالمالکی ” بدنیا آمد در بدنش شکلی شبیه دست بود……..

danesheroz مرداد ۱۱, ۱۳۹۲ ۰
شهید “حسین عبدالمالکی ” بدنیا آمد در بدنش شکلی شبیه دست بود……..

دانش روز : خوش به سعادت کبوتران عاشق که همچون شقایق بربال کبوتر ها نشستند و شهد شیرین شهادت را نوشیدند

به گزارش دانش روز ،                                                                                 شهید حسین عبدالمالکی

تاریخ تولد :   ۲۵ اردیبهشت ۱۳۴۴

مسئولیت : تیربارچی

نحوه شهادت : ترکش در مغز

محل شهادت :  مهران

تاریخ شهادت :  ۱۷ تیر

تحصیلات :دیپلم

مزار شهید : گلزار شهدای جواد آباد  کرج

زندگی نامه شهید

5

شهید “حسین عبدالمالکی ” فرزند نور مراد در سال  ۱۳۴۴در شهر تهران به دنیا آمد و خانواده ی ایشان او را از همان دوران کودکی با نماز آشنا کرده بودند و ایشان در سن ۷ سالگی نمازهایشان اصلا قطع نمیشد.

قبل از به دنیا آمدنشان مادرشان خوابی می بیند که نشونه دستی در بدن حسین است چون شب تاسوعا بدنیا آمدند اسمش را “حسین ” می گذارند بعد از اینکه حسین بدنیا امد در بدنش شکلی شبیه دست بود که مادرش در خواب دیده بودند به خاطر همین برایش نذر می کنند که هرسال آن را ادا کنند

حدودا دوسالش بود که گم میشود همه فکر میکنند دیگر پیدا نمیشود همه جا را می گردند از ساعت ۸صبح گم شده بود تا ۶ غروب عمویش وقتی می رود دنبال حسین مشاهده میکند که حسین روی یک تپه شنی خوابش برده است و ایشان را به خانه می آورند.حسین از همان کودکی اخلاقش نسبت به کوچکترها و بزرگتر ها خوب بود اصلا کاری به کار کسی نداشت وقتی دوستانش می آمدند دنبالش که با هم به بازی بروند در جواب دوستانش می گفت من درس دارم اصلا درس نخونده بیرون نمی رفت. دیپلمشان را سال ۱۳۶۲ گرفتند

اهل کتب مذهبی ،علمی بودند

به ورزش فوتبال علاقه زیادی داشته اند

اوقات فراغتشان را بیشتر به خیاطی با نقاشی کردن می پرداختند

در دوران قبل انقلاب ۱۳ ساله بودند که به راهپیمایی و طرفدار امام (ره) بودند اصلا تابحال صدای بلند حسین را کسی نشنیده بود و ایشان وقتی ۱۶ سالشان شد به جبهه رفتند و ایشان ۳ یار به جبهه اعزام شده اند :بار اول : بوکان  بار دوم :جنوب    بار سوم : مهران

آخرین وداع با خانواده شان این بود که وقتی داشتند می رفتند روبه مادرشان می کنند و می گویند شما هم با من بیا اصلا سابقه نداشت که کسی را همراه خودشان ببرند وقتی با حسین به تهران رفتیم به منزل مادربزرگشان ۷۰ نفرمیهمان داشتند که همه ی میهمانان پشت سر حسین گریه کردند.

صحبتهایی از مادر  شهید

*** قبل از رفتن حسین به جبهه خوابی دیده بودند که برایم بازگو کردند و می گفتند خواب دیدم مثل مولایم حسین از سر شهید می شوم بعد از رفتن حسین خوابی دیدم

در خواب دیدم که حسین توی جوب افتاده است وقتی رفتم کمکش کنم دیدم یک آقایی آمد و دستش را گرفت و مادرش پرسید شما که هستید و آن آقا گفت :من علی ام از این به بعد حسین رو خودم کمک می کنم و بعد از خواب پریدم

مادر شهید می گوید

یک روز همسایه ها به خانه مان آمدند و گفتند چرا نذر حسین را نمی دهی و من گفتم چه نذری اون که به شهادت رسیده است و همان شب حسین به خوابم آمد و گفت حدودا ۷ محرم بود !!! چرا !! نذرم را ندادی به ولای علی اگر نذرم را ندهی دیگر به خانه نمی آیم

خوابم را به حاج آقا تعریف کردم وایشون تمام خرید نذر را کردند و نذرم را ۸ محرم دادم

***  تو جبهه که بودند اول تیر به دستش خورد و دوستانش می گویند برگرد عقب می گویند چیزی نیست دستم عیبی پیدا نگکرده است و با چفیه خودشان دستشان را میبند در حال تیراندازی بودند که ترکش به مغزشان اصابت می کند و به درجه ی رفیع شهادت نایل شدند

***  خبر شهادت ایشان را از طرف تعاون سپاه به من داده اند وقتی سرپیکرش بودم دیدم که لبخندی به صورتش است و دندانش نیز معلوم است در هنگام شهادت خیلی خوشحال به نظر می آمدند

*** وقتی می خواستند به جبهه بروند دیدم که عکسهایشان را لای روزنامه پیچیده وقتب علتش را پرسیدم گفت نمی خوام بعد از شهادتم عکسهایم به دست همه بیفتد دوست دارم بعد از شهادتم ۲ تا البوم بخرید و عکسهایم را داخل آن بگذارید و عکسهایم برایتان خاطره باشد

کلام آخر مادر شهید

خوش به سعادت کبوتران عاشق که همچون شقایق بربال کبوتر ها نشستند و شهد شیرین شهادت را نوشیدند

صحبتهایی از همرزم   شهید

2

*** وقتی که تشیع جنازه ی حسین بود آقایی آمد صحبت کرد و گفت وقتی حسین مجروح می شود دیدیم که خانمی با چادر مشکی بالای سرش هست فکر کردیم که حسین زنده است بعد از چند ساعت می آییم اثری از خانم نبود و حسین را دیدیم که به شهادت رسیده است همیشه وقتی تو جبهه بودیم به حسین می گیم “مادر “چون هر وقت می گفتیم غذا چی درست کنیم می رفت چند تا سیب زمینی اب پز می کرد و بعد از شیشه نوشابه می کوبید و می گفت بچه ها بیاین سالاد الویه بخورید

*** عروسی پسر همسایه تعدادی از جوانان محل در کوچه ایستاده بودند و عروسی آن جوان ساکت و آرام بود .حسین جلو رفت روبه بچه های محل گفت :مگر عروسی این جوان نیست چرا نمی روید دور او را بگیرید چرا او را تنها گذاشته اید سپس همگی به اتفاق حسین به منزل آن فرد رفته و شادی کرده اند که داماد  خوشحال شد

روز بعد مادر آن جوان آمد به ما گفت برای حسین اسپند دود کنید

** * حدود دوهفته قبل از شهادت حسین ، در یک شب سرد به اتفاق ایشان در اردوگاه قلاچه واقع در اسلام اباد غرب که محل استقرار لشگر سیدالشهدا ء قبل از عملیات کربلای یک بودیم

به دلیل سردی هوا در محوطه نیمه شب آتش روشن کرده بودیم .ساعت ۱۲ شب بود که حسین گفت 4

(برم ببینم بچه ها چطور خوابیده اند مبادا پتو از روی کسی کنار رفته باشد و سرما بخورند )

حسین رفت داحل چادر بچه ها را تمام کنترل کرد پتوی آنها را مرتب کرد و روی بچه ها انداخت

3

گزیده ای از وصیتنامه شهید حسین عبدالمالکی

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و درود به پیشگاه امام عصر مهدی موعود (ع) و یگانه منجی بشریت و با سلام به رهبر کبیر انقلاب اسلامی و درود بر رزمندگان اسلام

بارالها نمی دانم با این کوله بار پراز گناه و معصیت که دارم و آیا من که طاعت و بندگی خود را در مقابل این همه نعمت های بیکران تو انجام نداده ام آیا در درگاه تو مورد قبول است. با این همه گناه و معصیت در پیشگاه تو سر به سجده می گذارم و از ته قلب عفو و بخشش می نمایم و امید دارم مرا مورد عفو وبخشش خود قرار می دهی چون الرحمن الراحمینی

بهترین عمل مومن جهاد در را خداست .   پیامبر اکر م ص

درس شهامت را از حسین ابن علی (ع) بیاموزیم و همان کاری که او کرد ما هم بکنیم . و ای امت قدر رهبر عظیم الشان را بدانید که او یک نعمت اللهی است و مثل مردم کوفه نباشید و امام را تنها نگذارید و جبهه های نبرد را گرم نگه دارید و در همه شرایط گوش به فرمان امام باشید تا آسیبی به اسلام نرسد و در نماز جماعت شرکت کنید در ضمن نماز جمعه را فراموش نکنید و با قران انس بگیرید که قران نور هدایت است 

پدر و مادرعزیزم اول از شما حلالیت می طلبم وای پدر و مادر گرامی شما ها که در بزرگ کردن من رنج و زحمت های بسیاری کشیده اید و می دانم که درختی را به ثمر رسانده اید و می خواستید که نتیجه ثمرتان را در راه خدا داده اید و امانتی بیش نزد شما نبود ه ام و خوشحال و سرافراز باشید و افتخار کنید که فرزندتان را در راه خدا داده اید و در روز قیامت در پیشگاه خداوند متعال و ائمه اطهار رو سفید هستید و همیشه نمازهایتان دعا کنید که خداوند مرا ببخشید و مورد عفو خود قرار دهید و از برادران و خواهرانم می خواهم که مرا حلال کنند و می دانم که برادر خوبی برای آنها نبوده ام و از شما میخواهم که راه امام را ادامه دهید و نماز وروزه خود را فراموش نکنید و شبهای جمعه برایم قران بخوانید در ضمن  دوسال نماز و روزه قضا دارم امیدوارم که برایم بجا آورید و از کلیه دوستان و آشنایان طلب عفو می نمایم و امیدوارم که مرا حلال کنید

در آخر چند دعا می کنم …….

امیدوارم که خداوند نظر لطفی نماید و آنها را اجابت کند

بارالها فرج آقا امام زمان (عج) نزدیک بگردان

پروردگارا رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام خمینی (ره) را تا ظهور حضرت مهدی (عج) حفظ بفرما

بارالها مجروحین و معلولین و جانبازان جنگ تحمیلی را شفا عنایت بفرما

پروردگارا اسیران ما را از چنگال بعثیون کافر نجات بده

خدایا مرا ببخش و بیآ مورز.

والاسلام

حسین عبدالمالکی فرزند نورمراد بنده خدا

۶۵.۳.۱۸

 

  

.

 

جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۲۲:۵۸
کد خبر : 45284
بازدیدها: 427

پاسخی بگذارید »