شنبه ۰۲ بهمن ۱۳۹۵

تبلیغات

شما آن قدر بلند می خندید که صدای شلیک گلوله را نمی شنوید!

danesheroz1 مهر ۱۷, ۱۳۹۲ ۰
شما آن قدر بلند می خندید که صدای شلیک گلوله را نمی شنوید!

دانش روز: شخصیت «ایوانف»، شاید یکی از پیچیده ترین و تلخ ترین شخصیت های نمایشی در دنیای مدرن باشد

به گزارش دانش روز، «آنتوان چخوف» -نویسنده ی واقعگرای روس- در این اثر و به مانند چهار نمایشنامه ی بلند خود به زندگی کاراکتری می پردازد که در دنیایی پر از بدبینی، ابتذال و بیهودگی اسیر است. اما آنچه ایوانف را از دیگر کاراکترهای خلق شده توسط «چخوف» جدا می کند، میزان سمپاتیک بودن اوست. نقش ایوانف در شکل گیری این زندگی نکبت بار چقدر است؟

نکته ای که  قضاوت در مورد ایوانف را سخت می کند، دنیای پیرامون اوست؛ همسر بیمار، اطرافیان ملال آور، عشق ساشا به او، ورشکستگی مالی، بدهکاری و از دست رفتن موقعیت اجتماعی. اما ایوانف ذاتاً شرافتمند است و تنها ناتوانی او در عمل است که تراژدی زندگی اش را شکل می دهد. او ناخواسته همسرش – که فداکاری های زیادی برای او کرده- را می رنجاند. این ناتوانی و اتهام های اطرافیان، ایوانف را وا می دارد تا سرانجام در پایان نمایش دست به خودکشی بزند.

در نمایشنامه ی «ایوانف» با افرادی ملال آور و نا امید مواجهیم. اشخاصی که برای تغییر وضع موجود زندگیشان کاری انجام نمی دهند و منفعل هستند. اگر هم کاری انجام می دهند، پوچ و بی معنی است و تاثیری در وضعیت آنان و بهبود شرایطشان ندارد.

ایوانف روشنفکری است که به دانشگاه رفته، برای مردم روستا مدرسه ساخته، افکار متفاوتی د اشته و … . اما حالا خسته شده و انرژی سابق را ندارد. او در واقع امیدش را از دست داده و به شدت به یاس و پوچی دچار است.

اگر به دنیایی که «چخوف» در آثارش خلق می کند – با توجه به اجتماعی که در آن می زیسته – دقت کنیم چیزی جز استفاده از ادبیات برای نشان دادن دقیق اجتماعی که در آن می زیسته، نیست و همین است که هنر (به دلیل ربط مستقیمش به کاربرد اجتماعی) تا این حد ارزشمند است. در «ایوانف» نیز این موضوع صدق می کند؛ آنا (همسر ایوانف) زنی یهودی بوده که هنگام ازدواج با ایوانف تغییر مذهب داده و این دقیقاً در زمانی است که در روسیه یهودی ستیزی به اوج خود رسیده است و نظر مثبتی به یهودیان وجود نداشته و این همان ربط مستقیم هنر به اجتماعی که «چخوف» در آن می زیسته، است.

«چخوف»، مهم ترین بیماری و عارضه ی دوران مدرن را بی حوصلگی، خستگی، بی علاقگی و پوچ گرایی انسان خرده بورژوا و بعضی روشنفکران می داند که در نمایشنامه ی «ایوانف» هم با آنها مواجهیم. این پوچی هم در حرف های شخصیت های نمایشنامه نهفته است و هم در اعمالشان؛ اکثر آنها دم از ملال آور بودن و کسل کنندگی فضا می زنند. بورکین (مباشر ایوانف) مدام در حال نقشه کشیدن و انجام معاملات پوچ و بی اساس است. کوزی (افسر اداره ی رسومات) فقط از بازی ها و باخت هایش می گوید و دیگران را مقصر این باخت ها می داند. دکتر لووف مرتب در حال صحبت از شرافت و نصیحت دیگران است. گاوریلا (خدمتکار خانواده ی لیبدوف) مدام درحال آوردن چای و مربای انگور است که هم نشان از پوچی و تکرار بیهوده است و هم طنز ظریف «چخوف» را در خود دارد.

از نظر ژانر، «ایوانف» را به طور کلی میتوان نمایشی کمدی دانست؛ با نگاهی اجمالی به نام و خصوصیات اشخاص حاضر در نمایشنامه، خود به خود با جمع شخصیت های عموماً بورژوا و خوشگذرانی مواجه می شویم که حتی بدون اطلاع از داستان، ما را به سوی فضایی شاد و مفرح می برند. «چخوف»، البته با خلق شخصیتی چند بعدی از ایوانف و دادن روحیه ی درونگرایی و پر احساس به او و همچنین بخشیدن ضعف و بیماری به شخصیت مهربان و با احساسی چون آناپترونا، تا اندازه ای از غزق شدن مخاطب در فضای کمدی می کاهد اما این خود تمهیدی است برای دادن آمادگی به تماشاگر برای مواجه شدن با ضربه ی پایانی اثر. چه بسا اگر چنین نبود، مخاطب اتفاق پایانی نمایشنامه (خودکشی ایوانف) را نمی پذیرفت و به نوعی آن را پس می زد. بنابراین، بیشتر نمایش در فضایی آمیخته با کمدی و طنز می گذرد و این، تصمیم نهایی ایوانف مبنی بر خودکشی است که ناگهان همه چیز را به هم می ریزد. فضای اثر به یکباره از کمدی به تراژدی تغییر شکل داده و نمایش، برگ نهایی خود را رو می کند. تمام اثرگذاری این نمایشنامه، در همین پایا ن بندی نهفته است. به طور مثال، اگر نمایش بر طبق روندی که از ابتدا در پیش گرفته بود، با ازدواج ایوانف و ساشا پایان می یافت، این اثر هیچ گاه ماندگار نمی شد و تا این حد بر ذهن مخاطب اثر نمی گذاشت. گویی «چخوف» تمام نمایشنامه را برای این لحظه ی خاص پایانی نوشته و در تمام طول اثر، در حال آماد ه کردن مخاطب برای ضربه ی نهایی بوده است.

منبع:مفاأنلاین

چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۵:۱۲
کد خبر : 65819
بازدیدها: 265

پاسخی بگذارید »