پنجشنبه ۰۳ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

سکوت حرف زیادی برای گفتن داشت …

danesheroz خرداد ۳۰, ۱۳۹۲ ۰
سکوت حرف زیادی برای گفتن داشت …

دانش روز :وبلاگ ” شهید آمنه حسینی ” نوشت

شروع کرد کسی قصه را نفهمیدم

گذاشت نام مرا ابتدا نفهمیدم

 

گذشت و دست من از دست های کودکی ام

کجا؟ چگونه؟ شد از هم جدا نفهمیدم

 

در آرزوی بزرگی بزرگتر شدم و

دریغ چیزی از آن سال ها نفهمیدم

 

همیشه بخت من از من عقب عقب می رفت

نگاه کردم و از رد پا نفهمیدم

 

چطور شاه سپید برنده ام شده است

شکست خورده و صاحب عزا نفهمیدم

 

تمام زندگی ام مهره بودم و روزی

هزار بار شدم جا به جا نفهمیدم

 

اسیر بحر بلا بودم و پیامبرم

شکافت فرق مرا با عصا نفهمیدم

 

هر آنچه شد همه گفتند او چنین می خواست

که چیز بیشتری از خدا نفهمیدم

 

درست می شود عمری شنیده ام این را

ولی چگونه؟ چه موقع؟ کجا نفهمیدم

 

سکوت حرف زیادی برای گفتن داشت

ولی میان هزاران صدا نفهمیدم

 

دعا دعای فرج بود و تازه فهمیدم

که چیزی از کلمات دعا نفهمیدم!

پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۲۵
کد خبر : 29620
بازدیدها: 272

پاسخی بگذارید »