چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

اختصاصي دانش روز:

سالم یا سخت گیر؛ کودک شما در کدام خانواده رشد می کند؟

danesheroz1 دی ۲۶, ۱۳۹۲ ۰
سالم یا سخت گیر؛ کودک شما در کدام خانواده رشد می کند؟

دانش روز: ویژگی های رشد کودک در یک خانواده سالم و یک خانواده سخت گیر

به گزارش دانش روز،

خانواده سالم(دمکرات) :

۱ – افراد خانواده سرزنده و با محبت هستند و همه رفتار و اعمال آنان با نوعی اصالت توام است.

۲ – افراد خانواده  احساس همدری خود را نسبت به افراد دیگر خانواده بیان می کنند.

۳ – افراد خانواده از ریسک (‌خطر کردن )‌ معقول و سنجیده نمی هراسند و می دانند که ممکن است با خطر کردن اشتباهاتی نیز داشته باشند ‍، ولی اشتباهات شخصی هم می تواند خود مقدمه ای برای شناخت اشکالات شخصی و بنابراین زمینه ای جهت رشد و کسب تجربه بیشتر باشد.

 غغغغ

۴ – افراد خانواده برای یکدیگر ارزش و احترام قایل اند و یکدیگر را دوست دارند و از این احساس خود شادمان هستند.

 ۵ – روابط افراد خانواده با یکدیگر هماهنگ و روان است و با آهنگی پرمایه و روشن با یکدیگر سخن می گویند.

 ۶ – زمانی که در خانواده سکوت برقرار است ، سکوتی است آرامبخش و نه سکوت مبتنی بر ترس یا احتیاط.

 ۷ –  وقتی  در خانواده سرو صدا هست ‍، صدای فعالیتی پر معنی است و نه غرشی رعد آسا و برای خفه کردن صدای دیگران.

 ۸ – هریک از اعضاء خانواده می دانند حق آن را خواهند داشت که حرف خود را به گوش دیگران برسانند و در این زمینه نیازی به سکوت و تحمل فشار حاصل از آن نمی باشد.

 ۹ – اگر یکی از اعضای خانواده هنوز فرصتی برای صحبت کردن پیدا نکرده است ‍، به دلیل تنگی وقت بوده است و نه کمی محبت ‍،‌ کم توجهی یا بی ملاحظه بودن اعضای دیگر خانواده .

 ۱۰ – اعضای خانواده به راحتی یکدیگر را نوازش می کنند و در آغوش گرفتن فرزندان توسط پدر و مادر امری است عادی و توام با تجربه عشق و محبت خانوادگی.

 ۱۱ – افراد خانواده صادقانه با هم صحبت می کنند، با علاقه به سخنان یکدیگر گوش می دهند ، با یکدیگر رو راست و صادق هستند و به راحتی علاقه خود را به یکدیگر نشان می دهند.

 ۱۲ – افراد خانواده به راحتی و آزادنه با یکدیگر درد دل می کنند و این حق را دارند که درباره هر موضوعی (‌ مثل ناکامیها، ترسها، صدمه هایی که دیده اند،‌ خشم خود،‌ انتقاد از دیگری ، خوشیها یا کامیابیها )‌ ،‌ با یکدیگر سخن بگویند.

 ۱۳ – افراد خانواده برای کارهای خود برنامه ریزی می کنند و در این راه اگر مشکلی، مزاحم اجرای برنامه های از قبل تعیین شده آنان شود،‌ به سادگی خود را با آن تطبیق می دهند و در نتیجه قادر هستند بدون تجربه احساس ترس یا واهمه،‌ بیشتر مشکلات زندگی خود را حل و فصل کنند.

 ۱۴ – در خانواده،‌ زندگی آدمی و احساسات بشری، بیش از هر عامل دیگری مورد توجه و احترام است.

 ۱۵ – در خانواده،‌ پدر و مادر خود را مدیر یا رهبر خانواده می دانند و نه رئیس یا ارباب خانواده و نیز می دانند که در موقعیت های مختلف چگونه به فرزندان خود بیاموزند تا به مرحله یک انسان واقعی بودن نزدیک شوند.

 ۱۶ – اعضای خانواده در مورد اشتباهات خود (‌ در قضاوت، رفتار،‌ بروز هیجانها و … ) به همان سهولتی با یکدیگر سخن می گویند که در مورد اعمال، کردار و گفتار صحیح خود اظهار نظر می کنند.

6666666666666666666666666

 ۱۷ – رفتار اولیای خانواده با آنچه به فرزندان خود می گویند – یا توصیه می کنند – مطابقت کامل دارد و در این راه از خود صداقت بسیار نشان می دهند.

 ۱۸ – پدر و مادر خانواده مانند هر مدیر یا رهبر موفق،‌ نسبت به زمان حساس هستند و مترصد آن می باشند تا از هر فرصت مناسب برای سخن گفتن و تعامل با فرزندان خود،‌ استفاده کنند.

 ۱۹ – اگر یکی از افراد خانواده مرتکب اشتباهی شد و نادانسته خسارتی ایجاد نمود ، پدر و مادر و بزرگترها در کنار او قرار می گیرند تا از او حمایت کنند. این رفتار باعث خواهد شد تا فرزند بی دقت،‌ بر احساس ترس یا گناه خود فایق آید و از فرصت آموزشی که پدر و مادر برای او فراهم کرده اند،‌ بیشترین بهره را بگیرد.

 ۲۰ – اولیاء خانواده می دانند که فرزندانشان عمدا بدی نمی کنند. به همین دلیل،  اگر متوجه شوند که فرزند آنان در زمینه ای خرابکاری کرده است به این نتیجه می رسند که یا سوء تفاهمی در کار بوده است و یا احساس ارزش فردی و احترام به خویشتن،‌ در فرزند آنان کاهش پیدا کرده است و باید برای این مشکل راه حلی را پیدا کرد.

 ۲۱ – اولیا خانواده می دانند هنگامی فرزند آنان برای یادگیری آمادگی بیشتری خواهد داشت که خود را با ارزش بداند و احساس کند که دیگران نیز برای او ارزش قایل هستند.

 ۲۲ –  اولیاء‌ خانواده می دانند که هر چند با شرمنده ساختن کودک و تنبیه بدنی فرزندان می توان رفتار آنان را تغییر  داد،‌ اما این آگاهی را نیز دارند که آثار این تنبیه ها بر ذهن آنان باقی می ماند و به سادگی و به سرعت قابل ترمیم نمی باشد.

 ۲۳ – وقتی یکی از فرزندان خانواده عملی را انجام می دهد که برای تصحیح عمل یا کار او الزامی به نظر می آید،  پدر و مادر آموزش فرزند خود را با گوش دادن – حس کردن – فهمیدن – و در نظر گرفتن زمان و دوره خاص رشد او، آغاز می کنند.

 ۲۴ – پدر و مادر خانواده می دانند که در زندگی هر شخص مشکلاتی پیش خواهد آمد و اجتناب از همه مشکلات زندگی امکان ناپذیر می باشد. بنابراین گوش به زنگ آن هستند که برای هر مشکل تازه،‌ راه حلی پیدا کنند و به فرزندان خود نیز می آموزند تا چگونه در حل مشکلات از خلاقیت و نو آوری بهره بگیرند.

 ۲۵ – اولیای خانواده می دانند که تغییر و تحول از ویژگیهای زندگی است، بنابراین، می پذیرند که فرزندان آنان به سرعت مراحل مختلف رشد را طی می کنند و هیچگاه نباید سد راه رشد و تغییر فرزندان خود شوند.

خانواده سخت گیر(خشن):

۱– پدر و مادر ها با بچه ها همان طور رفتار می کنند که والدین خودشان رفتار کرده اند.

۲- تصمیم گیری با یکی از والدین ( خصوصا پدر )‌ انجام می گیرد. معمولا پدر خانواده حاکم بر رفتار و اعمال فرزندان است و هیچ یک از اعضای خانواده اجازه اظهار نظر ندارند.

۳- والدین چنان رفتار می کنند که فرزندان می آموزند حق هیچ گونه ابراز عقیده ای را – حتی در مواردی که می تواند مانع از بروز بعضی مشکلات برای خانواده گردد – ندارند.

۴- اگر فرزندان از فرمان والدین اطاعت نکنند، والدین آنان ناراحت، خشمگین و آزرده خاطر می شوند.

۵- فرزندان جرات سئوال کردن در مورد انجام دادن یا انجام ندادن کارها را ، از والدین خود ندارند.

۶- والدین بر رفتار و کارهای فرزندان خود کنترل شدید دارند و همه تصمیمات را شخصا اتخاذ می کنند.

۷- والدین دلیلی را – برای دستوراتی که صادر می کنند – برای فرزندان خود ارائه نمی دهند و از آنان می خواهند بدون چون و چرا از این دستورات اطاعت کنند.

۸- نسبت به رعایت نظم و انضباط ،‌ ارزشی افراطی قایل هستند و والدین توانایی تحمل هیچ گونه بی نظمی را از طرف فرزندان خود ندارند.

۹- به سخنان کودکان خود  گوش نمی دهند و اگر هم سخنی را بشنوند برای آن است که با آن مخالفتی را نشان دهند.

۱۰- در مواردی که فرزندان خود را نصیحت یا آنان را از انجام دادن کاری منع می کنند،‌ دلیل خاصی را ارائه نمی دهند.

44444444444

۱۱- برای تصمیات فرزندان خود،‌ حتی اگر این تصمیمات معقول و مستند باشد ،‌ احترام قائل نیستند.

۱۲- معتقدند که چون سن ، تجربه و دانش آنان بیشتر از فرزندانشان است ، بنابراین، حق دخالت در همه امور و حتی در خصوصی ترین کارهای فرزندان خود را دارند.

۱۳- برخورد آنان با فرزندان خود احترام آمیز نیست و حتی از تحقیر فرزندان خود در حضور دیرگان نیز ابایی ندارند.

۱۴- غالبا نیازهای عاطفی کودکان ارضاء نمی شود.

۱۵- ممکن است که والد ضعیف در چنین خانواده ای با کودکان ائتلاف کند در چنین حالتی ارزش هر دو والد نزد کودک شکسته می شود. اگر بنا باشد یکی از والدین به عنوان منبع قدرت خانواده آسیب ببیند می توان تصور کرد والد دیگر نیز ارزش پیشین خود را نخواهد داشت.

۱۶- چنین کودکانی احتمالا جذب گروه های بیرون شده و با عزت نفس پائین که دارند دچار بزهکاری می شوند. 

۱۷- بسیاری از این والدین ممکن است به خاطر کمال گراییکه دارند، کودکان را تحت فشار قرار دهند و از آنها بالاترین انتظارات را داشته و پیوسته به شکل نوین بر آنها سخت گیری کرده و برنامه های سخت گیرانه برایشان تدارک ببیند.

۱۸- احتمال دروغ گویی و ریا کاری در کودکان چنین خانواده هایی به علت ترس از تنبیه و سرزنش افزایش می یابد.

۱۹- چنین کودکانی به علت اینکه مرتبا علایقشان سرکوب شده و موجب تحقیر قرار گرفته اند و همچنین دیگران برای اموراتشان تصمیم گرفته اند،‌ از خلاقیت کمی برخوردارند . اگر چه ممکن است به علت سخت گیری والدین از نظر آموزش بعضی از مهارتها، پیشرفتی کرده باشند.

56666

۲۰- اضطراب،‌ افسردگی،‌ همچنین وسواس و کمال گرایی،‌ نا امیدی و بسیاری از مشکلات روانی ممکن است دامنگیر کودکان خانواده های سخت گیر گردد.

۲۱- غالبا والدین سخت گیر، خود را منطقی نیز تصور می کنند. و برای هر کارشان دلیل تراشی می کنند. ولی غیر مستقیم به خاطر سختی گیری آنهاست که کودکان فرمانشان را اجرا می کنند نه منطقشان.

مرضیه لک، کارشناس روانشناسی

پنجشنبه ۲۶ دی ۱۳۹۲ - ۲۱:۲۶
کد خبر : 87929
بازدیدها: 450

پاسخی بگذارید »