دوشنبه ۰۴ بهمن ۱۳۹۵

تبلیغات

زنگ تفریح

danesheroz1 اسفند ۱۶, ۱۳۹۲ ۰
زنگ تفریح

دانش روز: یه روز

به گزارش دانش روز، مردی مدت زیادی در رستوران منتظر غذا نشسته بود، پیشخدمتی را که از کنارش رد می شد صدا کرد و گفت: تو همونی نیستی که رفتی برای من غذا بیاری؟

پیشخدمت گفت: چرا، خودمم.

مرد گفت: ماشاالله چه‌قدر بزرگ شدی!

بهار امیدواری

از سمنان[۲]

خواب

معلم به دانش‌آموزی که سر کلاس خوابیده بود، با فریاد گفت: آهای پسر… تو نمی‌تونی سر کلاس من بخوابی.

دانش‌آموز با خواب‌آلودگی گفت: بله آقا، حق با شماست. شما این‌قدر بلند حرف می‌زنین که اصلاً نمی‌شه خوابید!

سعید ملکی

از تهران

شباهت

اولی: می‌دونی شباهت دماسنج و برگه‌ی امتحانی چیه؟

دومی: نه، چیه؟

اولی: هردوشون وقتی به صفر می‌رسن، تن آدم می‌لرزه!

محمد نیکجو

از تهران

رضایت

ناظم: ببینم، توی مدرسه‌ی قبلی‌ات ازت رضایت داشتن؟

دانش‌آموز: بله آقا، کاملاً. اصلاً وقتی قرار شد ما مدرسه‌مون رو عوض کنیم و بیایم این‌جا، توی مدرسه‌ی شما ثبت‌نام کنیم، آقای مدیر و آقای ناظم به کل مدرسه شیرینی دادن!

علی حبیبیان

از تهران

ماهی‌گیری

اولی: دیروز دوتا ماهی بزرگ گرفتم.

دومی: چه خوب، با تور یا با قلاب؟

اولی: با هیچ‌کدوم. با اسکناس از بازار!

فریده حسینی

از کرج

انتخاب ‌رشته

اولی: من می‌خوام رشته‌ی چشم‌پزشکی قبول بشم.

دومی: بهتر نیست دندون‌پزشکی قبول بشی؟

اولی: چه‌طور؟

دومی: آخه آدم‌ها فقط دوتا چشم دارن، درحالی که ۳۲تا دندون دارن که همیشه هم خراب می‌شن!

پانته‌آ محتشم

از تهران

بی‌انصافی

قاضی: چرا بدهی‌ات رو به این آقا پس نمی‌دی؟

بدهکار: آقا، خیلی بی‌انصافه. الآن یه‌ساله که دارم ازش خواهش می‌کنم یه‌هفته بهم مهلت بده، اما نمی‌ده که!

محمد توکلی[۳]

از شهریار

جمعه ۱۶ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۱:۰۲
کد خبر : 97076
بازدیدها: 314

پاسخی بگذارید »