شنبه ۰۵ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

اختصاصی دانش روز:

زندگینامه شهید رضا عبدالعلی نژاد دلاور البرزی

danesheroz1 شهریور ۶, ۱۳۹۲ ۰
زندگینامه شهید رضا عبدالعلی نژاد دلاور البرزی

دانش روز: رضا در سال ۱۳۵۱ در خانواده ای مذهبی در یوسف آباد تهران به دنیا آمد

به گزارش دانش روز،

شهید رضا عبدالعلی نژاد

نام پدر: رستم

تاریخ تولد و محل تولد: ۱۳۵۰  تهران

تاریخ شهادت: ۴ / ۵ / ۶۸   

یگان خدمت: سپاه کرج

محل و نحوه شهادت: کردستان – مشخص نیست

تحصیلات: سوم راهنمایی

دفعات اعزام: –

محل مزار شهید: امام زاده محمد کرج

a

زندگینامه شهید:

رضا در سال ۱۳۵۱ در خانواده ای مذهبی در یوسف آباد تهران به دنیا آمد. در دوران بچگی بسیار ارام و دوست داشتنی بودو در سن ۳ – ۴ سالگی با پدرش به هیئت می رفت و با آن سن کم از پدرش میخواست پرچم علمدار کربلا را در دست بگیرد. بعد از مدتی خانواده رضا از تهران به رجایی شهر کرج نقل مکان کردند و او دوران ابتدایی را در رجایی شهر کرج در مدرسه توحید شروع کرد. همزمان با تظاهرات رضا نامه های امام را شبانه در کوچه ها پخش می کرد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از رجائی شهر کرج به باغستان کرج نقل مکان کردند و رضا دوران راهنمایی را در مدرسه جابر انصاری سپری کرد. در این مدرسه به عضویت پایگاه بسیج شهید قرهی درآمد روزانه درس می خواند و شب در پایگاه فعال بود.

عضویت در بسیج برای اعزام به جبهه:

رضا چندین بار از بسیج پایگاه می خواست به جبهه اعزام شود اما سنش نمی رسید و او را اعزام نمی کردند و زمانی که دید از این طریق نمی تواند کاری انجام دهد از طریق سپاه به پادگان شهید همت کرج برای دیدن تعلیمات جنگی وارد شد تا از طریق سپاه به جبهه اعزام شود اما در این پادگان هم نتوانست به جبهه اعزام شود پس با دستکاری شناسنامه اش و بزرگ کردن سن خود رهسپار جبهه شد.

سخنان خانواده رضا درباره اعزام رضا به جبهه:

خانواده رضا گفتند ما خبردار شدیم فردا در پادگان شهید همت کرج اعزام است رفتیم رضا را از پادگان به خانه آوردیم تا بلکه نوبت اعزام تمام شود و رضا منصرف شود. شب موقع خواب تمام درب ها و درب حیاط را قفل کردیم که مبادا رضا فرار کند. صبح که برای نماز بیدار شدیم سراغ رضا رفتیم و دیدیم شبانه از طریق پنجره و از روی در حیاط فرار کرده و به جبهه اعزام شده است.

رضا در جبهه:

دوستان همسنگر رضا تعریف می کردند که عراق به ما حمله کرد و ما در محاصره بودیم. دستور عقب نشینی داده شد و ما هم عقب نشینی کردیم اما رضا همچنان به مبارزه ادامه می داد هر چه صدایش زدیم گوش نمی داد تا زمانیکه یکی از دوستانش سینه خیز پیش رضا رفت و قسم داد که برگردد اما همچنان مبارزه کرد تا به جان امام قسمش دادیم رضا گفت: پس بگذارید تا تیرهایم تمام شود چون رضا امام را دوست داشت و حاضر نبود هیچ وقت از مبارزه دست بکشد.

رضا درآخرین بار اعزام به جبهه:

به نقل از خانواده رضا: می گفتند شبی در منزل بود و در اطاق خلوتی نماز می خواند دیدیم از اطاق صدای گریه رضا می آید. در را باز کردیم و دیدیم رضا در سجده است و گریه می کند، اصرار کردیم علت گریه اش را بگوید گفت: چه فایده دارد بازگو کردن آن وقتی اصرار شما خداوند را از عمل خود باز می دارد. گفتیم منظورت چیست؟ گفت منظورم این است که شما نمی گذارید من به هدفم برسم. در جواب گفت: هدف من شهادت است و به گریه افتاد ما نیز متاثر شدیم و گریه کردیم. گفت: لازم نیست برای من گریه کنید. از شما می خواهم به جای گریه کردن این بار که اعزام می شوم مرا با رضایت خودتان اعزام کنید. رضا گفت: از اعزام من راضی نیستید که به من به هدفم نمی رسم و به این خاطر شهید نمی شوم. آن شب آنقدر گریه کرد تا رضایت ما را جلب کرد و این بار با رضایت پدر ومادر خشنود و با خنده به جبهه اعزام شد.

آخرین سخنان رضا قبل از شهادت:

آخرین جمله ای که رضا قبل از اعزامش گفت این بود که ۴۰ روز دیگر می آیم و شما را به مشهد می برم اما ۴۰ روز شد و خبر شهادتش را برای ما آوردند. روز شهادت رضا مصادف بود با روز تولد برادر کوچکترش. در منزل ما هم جشن تولد بود و هم روز شهادت

وصیت نامه شهید:

در پایان شایان ذکر است عنوان کنیم  وصیت نامه این شهید بزرگوار در اختیار بنیاد شهید بوده و در اختیار این خبرگزاری نبوده و در بنیاد شهید موجود می باشد. از خداوند منان بهشت برین را برای این شهید گرانقدر و شهدای ۸ سال دفاع مقدس خواستاریم.

چهارشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۵:۰۰
کد خبر : 54918
بازدیدها: 531

پاسخی بگذارید »