دوشنبه ۰۷ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

از استان البرز ديدن كنيد

روستای آب و آتش

danesheroz آذر ۲۴, ۱۳۹۱ ۰

در تعطیلی آخر هفته تصمیم گرفتیم به یکی از ییلاقات اطراف تهران برویم. همراهانم کرج را پیشنهاد کردند. به سمت استان البرز و شهر کرج که در ۳۵ کیلومتری پایتخت است روانه شدیم. به کرج که رسیدیم، در آنجا تصمیم گرفتیم دیگر به جاده چالوس نرویم. با خود گفتیم کرج که این همه جاذبه گردشگری [&hellip

در تعطیلی آخر هفته تصمیم گرفتیم به یکی از ییلاقات اطراف تهران برویم. همراهانم کرج را پیشنهاد کردند. به سمت استان البرز و شهر کرج که در ۳۵ کیلومتری پایتخت است روانه شدیم. به کرج که رسیدیم، در آنجا تصمیم گرفتیم دیگر به جاده چالوس نرویم. با خود گفتیم کرج که این همه جاذبه گردشگری دارد چرا ما فقط کنار رودخانه در جاده چالوس را یاد گرفته ایم و یکراست به آنجا می رویم، آن هم با ترافیک سنگین و مسافت طولانی. لذا از یکی از شهروندان کرجی در باره جا های دیدنی کرج سوال کردیم. ایشان جا های زیادی را برای ما نام برد، در بین آنها محله ای را معرفی کرد به نام «آتشگاه» که البته فقط اسم و آدرس محله را بلد بود، از قدمت و از آثار تاریخی و قدیمی اش چیزی نمی دانست. ما هم به توصیه این بزرگوار گوش کردیم و با خود دو، دوتا چهارتایی کردیم و این بار عوض دل به دریا زدن دل به کوه زدیم.
     سوار بر ماشین از وسط شهر کرج به سمت خیابان باغستان که آدرسش را گرفته بودیم حرکت کردیم. از خیابان باغستان پیچیدیم به سمت خیابان رجایی شهر و وارد جاده آتشگاه شدیم. از محلی ها راجع به مسیر سوال کردیم، گفتند حدود دو تا سه کیلومتری باید به سمت شمال که همان سمت کوه می شد برویم. گاز ماشین را گرفتیم و به سمت کوه حرکت کردیم. چند کیلومتری که جلو رفتیم از شهر خارج شدیم و وارد طبیعت تماشایی خارج از شهر شدیم. جاده از کمرکش کوه و دره رد شده بود و در مسیر رودخانه کافه رستوران های بسیاری را دیدیم که پذیرای مراجعان بودند. فضای طبیعی و زیبای رستوران ها آدم را وسوسه می کرد که توقفی کوتاه داشته با کمی استراحت، چای و آبی هم بنوشیم. منطقه برایمان تازگی داشت به مسیرمان در جاده ادامه دادیم و به دو راهی برغان و آتشگاه رسیدیم. چون مقصدمان از قبل مشخص بود به سمت آتشگاه پیچیدیم و در مسیر زیبای آن در حال تماشای طبیعت و رانندگی بودم که حیفم آمد توقف نکنیم و از تماشای مناظر زیبای اطراف لذت نبریم. بعد از کمی استراحت دو باره به راهمان ادامه دادیم. اولش فکر می کردیم که این فقط ماییم که به این منطقه بکر آمده ایم، جلوتر که رفتیم متوجه شدیم که ما آخرین نفری هستیم که وارد این زیباکده شده ایم. جمعیت زیادی داخل رستوران ها و کافه های سر راه مشغول استراحت و خوردن غذا بودند. همینطور که به راهمان ادامه می دادیم و رستوران ها را یکی بعد از دیگری پشت سر می گذاشتیم به یک تابلو سبز رنگ برخوردیم که رویش نوشته بود بقعه مبارک پیر پیران و درخت مقدس، که در کنار آن هم راه باریکی به سمت دروازه سبز رنگی وجود داشت. پیچیدیم و وارد آن شدیم و در ادامه به حیاط بزرگی که به بقعه منتهی می شد رسیدیم. فضایی عرفانی دارای بقعه ای بدون گنبد و ساختمانی که هنوز نیمه کاره در کنار آن بود. ناخودآگاه دوربین را برداشتم و دنبال درختی که می گفتند سه هزار سال قدمت دارد گشتم، تمام درخت های اطراف را ورانداز کردم اما درختی که بشود گفت قدمتی دو تا سه هزار ساله داشته باشد را ندیدم، چون فکر می کردم که حتماً درختی با این قدمت باید قدی تا آسمان و قطری چندین متری داشته باشد. طاقت نیاوردم و از متولی آنجا سوال کردم و ایشان بنده را به سمت درخت کوتاه و کم قطری راهنمایی کرد. وقتی شکل تنه و ساقه های آن را دیدم یقین حاصل شد که آن درخت با آن شکل ظاهری که دارد دارای این قدمت است. این درخت، درخت سماگاد نام دارد. زائرینی هم که برای زیارت به آنجا رفته اند به شاخه های درخت تسبیح و پارچه سبز رنگ گره زده اند. تا سر چرخاندم دیدم آقای متولی رفته بود. به دنبالش رفتم، اما دیدم بی حوصله است. لذا دانسته هایم را با خواندن تابلوی نصب شده روی دیوار کنار در ورودی بقعه و سوال از مطلعینی که در آنجا بودند اینجوری تکمیل کردم که پیرپیران یعنی بزرگ بزرگان و از فرهیختگان زمان خود بوده اند و از مقربین حضرت حق هستند. مردم منطقه به این باور عقیده دارند، لذا او را مرشد خود دانسته و در این مکان برایش زیارتگاه درست کرده اند. بعد از زیارت پیرپیران به مسیرمان ادامه دادیم و به روستای آتشگاه رسیدیم. روستایی زیبا در دامنه کوه و کنار دره، با خانه های قدیمی و جدیدساخت در بین درختان، آرامش خاصی داشت. از محلی ها راجع به اسم روستا سوال کردیم، گفتند این مکان در گذشته محل سکونت زرتشتیان بوده است و به نام های آتشکوه یا آتشکده نامیده می شده که آثاری از دوره اشکانیان و ساسانیان نیز در آن به جای مانده است. تل مهدیخانی و قلعه دوبرار از آثار تاریخی به جای مانده از دوران ساسانی در این روستا است. همچنین سنگ های آتش زنه و گورستان قدیمی قدمت تاریخی این منطقه را می رساند.
    محصولات باغ های روستا گیلاس، توت و گردو است. در کوه های اطراف این روستا گیاهان خودروی دارویی نیز وجود دارد.
      مردم منطقه با گویش خاص محلی که بسیار هم شیرین و شیواست صحبت می کنند. از جاده کناری ده به سمت کوه ادامه مسیر دادیم و پس از عبور از چند رستوران و تفرجگاه به بالای تپه ای رسیدیم که به شهرک کارکنان و استادان دانشگاه آزاد منتهی می شد و جاده به بن بست می رسید. به ما هم اجازه ورود ندادند و مجبور شدیم چند لحظه ای در بالای آن تپه توقف کنیم. از ماشین که پیاده شدیم و به کنار تپه آمدیم احساس کردیم که کل استان البرز از شهر کرج تا شهریار و حتی تا نقاط دورتر یعنی جاده ساوه در زیر پای ماست. آنقدر منظره جالب و تماشایی بود که حدود نیم ساعتی ما را به خود مشغول کرد.
منبع : ایران
جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱ - ۱۷:۲۶
کد خبر : 1021
بازدیدها: 1,661

پاسخی بگذارید »