چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

رحیم‌پور ازغدی: تلاش برای غیرسیاسی‌کردن عاشورا خیانت معرفتی به سیدالشهدا(ع) است

danesheroz آذر ۱۲, ۱۳۹۱ ۰

حسن رحیم‌پور ازغدی معتقد است: تلاش برای غیرسیاسی‌کردن عاشورا و توجیه عافیت‌طلبی‌ها و بی‌طرفی‌های ما، یک خیانت معرفتی به امام حسین(ع) است و جریان تفکیک‌ ایمان از عقیده در دهه‌های اخیر می‌کوشد وارد گفت‌وگوهای اسلامی شود. «حسن رحیم‌پور ازغدی» نویسنده و نظریه‌پرداز انقلاب اسلامی در اسفندماه ۱۳۸۳ در پاسداشت نهضت عاشورا، در تالار ابن‌سینای مشهد [&hellip

حسن رحیم‌پور ازغدی معتقد است: تلاش برای غیرسیاسی‌کردن عاشورا و توجیه عافیت‌طلبی‌ها و بی‌طرفی‌های ما، یک خیانت معرفتی به امام حسین(ع) است و جریان تفکیک‌ ایمان از عقیده در دهه‌های اخیر می‌کوشد وارد گفت‌وگوهای اسلامی شود.

خبرگزاری فارس: تلاش برای غیرسیاسی‌کردن عاشورا خیانت معرفتی به سیدالشهدا(ع) است

«حسن رحیم‌پور ازغدی» نویسنده و نظریه‌پرداز انقلاب اسلامی در اسفندماه ۱۳۸۳ در پاسداشت نهضت عاشورا، در تالار ابن‌سینای مشهد سخنانی را ایراد کرده که متن آن توسط مؤسسه «طرحی برای فردا» منتشر شده است.

بخش پایانی این سخنرانی در پی می‌آید:

* مجاهد عاشورایی، نه فاناتیک، نه فیدئیست

بدون معرفت، چگونه می‌توان مجاهد شد؟! چه ایمان و معنویتی است که به هیچ معرفتی پشت‌گرم نباشد، اما می‌تواند مجاهد پرورش دهد؟

این روش، مجاهد درست نمی‌کند، متعصب‌ درست می‌کند. بدون معرفت و بدون ارتباط معنویت با معرفت چگونه می‌توان به کربلا رفت؟ اساساً، مجاهد و شهید، مگر می‌تواند فیدئیست باشد و از ایمان منهای عقل و جدای از معرفت، بگوید؟ چگونه می‌توان گفت معنوی باش، ایمان داشته باش ولی نوع اعتقادات تو مهم نیست؟! فیدئیسم، به نام تفکیک عقل از ایمان، به تقابل عشق و عقل دامن می‌زند.

بعضی بزرگان مسیحیت را دیده‌ام که عاشورای حسین(ع) را با تصلیب عیسی(ع) مقایسه کرده‌اند‎. از تفدیه و فداشدن عیسی(ع) بر صلیب، گفته و سپس فدا شدن حسین(ع) در عاشورا برای شفاعت بشریت را به آن تشبیه کرده‌اند! این یک سوء‌تفاهم است. ما نهضت عاشورا را از حیث معرفتی، یک نهضت فیدئیستی نمی‌دانیم. معتقد نیستیم که در عاشورا، ایمان از معرفت و عشق از عقل، تفکیک شده است. معتقد نیستیم که حسین(ع) به جای همه مؤمنان، همه شیعه، همه امت یا همه بشریت فدا شده تا گناهان همه را بخرد، چنانچه معتقد نیستیم عیسی(ع) به صلیب رفته باشد، آن هم برای خریدن گناهان همه بشریت و بخشیده شدن آنان.

 

* عاشورای حسین(ع) و صلیب عیسی(ع)؟!

ما معتقد نیستیم که مسیح(ع) یا حسین(ع)، مسئولیت مردم را از دوش آنان برمی‌دارند و خود به دوش می‌کشند. با عاشورای حسین(ع) از هیچ ‌کس سلب مسئولیت نشده و نمی‌شود. عاشورا مسئولیت‌آور است نه مصونیت‌آور. این برداشت از عاشورا را میان برخی شیعیان رایج کردند که حسین(ع)، شهید شد تا ما گریه کنیم و گناهانمان بخشیده شود، یا شله‌زرد و آش نذری دهیم تا بخشی از ربا و نزول‌هایی که خورده‌ایم و گناهانی که کرده‌ایم، جبران شود. این همان برداشت کلیسا از ادعای به ‌صلیب ‌رفتن عیسی(ع) است که حسین(ع) در عاشورا شهید شده تا با گریستن بر او ما بخشیده شویم.

شکی نیست که با گریه بر حسین(ع)، گناهانی بخشیده می‌شود. شفاعت امام حسین(ع) در قیامت، آرزوی بزرگ همه ماست و تردید ندارم که گریه بر حسین(ع)، در جلب عفو و رحمت خداوند، در تلطیف روح انسان، در متوجه ‌کردن ما به قصورها و تقصیرهای‌مان، در منقلب‌ کردن و پشیمان ‌کردن ما از خطاها و تلاش برای توبه و جبران و تجدید نظر در زندگی‌ عمیقاً مؤثر است.

کمترین ثمره گریه بر حسین(ع)، آن است که هر بار اعلام می‌کنیم ما در جبهه حسینی و یزیدی تاریخ، بی‌طرف و خنثی نیستیم و حتی گریه مصنوعی، تباکی و تظاهر به گریه نیز اعلام موضع است که ما در صف حسین(ع) و با حسینی‌های تاریخ‌ هستیم و خواهیم ماند و نه بی‌طرف و نه با یزیدی‌ها، نیستیم. گریه بر حسین(ع) هم عبادت است و هم سیاست. اما نه به این معنا که مسیحِ ما به صلیب عاشورا رفت و در کربلا قطعه‌قطعه شد برای آن که گناهان ما بخشیده شود.

تلاش برای غیر سیاسی کردن عاشورا و توجیه عافیت‌طلبی‌ها و بی‌طرفی‌های ما، یک خیانت معرفتی به امام حسین بن علی(ع) است و اتفاقاً مورد تایید اموی‌ها و شخص یزید هم بود. جریان تفکیک‌ ایمان از عقیده، جدایی عشق از عقل و تقابل جهاد و شهادت با معرفت را که تداوم ایمان غیرعقلانی، تعصب و زائده‌ای فیدئیستی است، مجدداً در دهه‌های اخیر می‌کوشند وارد گفت‌وگوهای اسلامی کنند و صرفاً اهداف فرهنگی ندارند، بلکه انگیزه‌های صریح سیاسی نیز در کار است.

مبنای این ایده، ایمان بدون موضوع، معنویت کور و دین‌داری بدون معرفت است که ایمان را امری صرفاً سابژکتیو دانسته و به واقعیت عینی، کاری ندارد و از تجربه دینی بی‌ربط با امر آفاقی می‌گوید که حتی امر انفُسی را نیز به معنایی که عرفا و حکمای مسلمان می‌گویند، پس می‌زند و تنها یک امر ذوقی، ساختگی و شخصی است که تاثیری در مقولات اجتماعی و عدالت‌خواهانه و انقلابی ندارد و فاقد توضیح استدلالی است.

وقتی عقاید دینی، دیگر از سنخ معارف و آگاهی نباشد و تعبد به ضد تعقل معنا شود و به دین، صرافاً کارکردی و فونکسیونالیستی نگریسته شود، هیچ دینی در این منطق، نه قابل اثبات و نه قابل نفی، نخواهد بود، همه ادیان با یکدیگر و با بی‌دینی! مساوی شده، توحید و شرک، حق و باطل و عقل و خرافه، همه یکی می‌شود و حقانیت منطقی به مفهوم صدق و تطابق با واقع در هیچ دین و مکتبی، نه ضرورت و نه امکان نخواهد داشت.

دین حق یا دین برتر، بی‌معنی خواهد بود زیرا وقتی استدلالی نباشد، عقلانیت، معرفت و معیاری نباشد، ادیان و عقاید با یکدیگر چه تفاوتی می‌کنند؟ و اصولاً میان دین با کفر چه تفاوت معرفتی است؟ در این منطق، شرک و توحید، محترم و استدلال با عدم استدلال و عقل با جهل، مساوی است و حق و باطل بی‌معنا است. این منطق ضد منطق، حتی برای حفظ ایمان توصیه می‌کند که در حوزه عقاید، قید یقین را بزنید و به هیچ ‌مفهوم نظری، عقیده معرفتی، نداشته باشید. شکاکیت را با ایمان، قابل جمع می‌دانند و آن را بی‌قراری می‌نامند بدان معنی که موضوع ایمان، هیچ مرز معرفتی، هویت منطقی و  واقعیت تاریخی ندارد.

 

* ایمان بدون تصدیق و تصور، پلورالیزم اموی

دعوت به ایمان بدون تصدیق و حتی بدون تصور، دعوت به ایمان کور و در واقع، همان تعصب و جهالت است. بدین معنی، آری همه تعصب‌ها با یکدیگر مساوی‌ است. با این حساب می‌بینید که اگر یزید با تئوریزه کردن اسلام بی‌محتوا و نفی معیار داوری (کتاب و عترت) و انکار هویت معرفتی و تاریخی اسلام (لا خبرٌ جاء و لا وحیٌ نَزَلَ)، مدرن به حساب می‌آید، ایمان مدرن غرب جدید، نیز به تعصب جاهلی، یعنی ایمان بدون استدلال، دامن می‌زند. منطقی که دین و معارف دینی را اساساً خرافه یا ساخته بشر می‌داند، بی‌شک همه ادیان و اندیشه‌ها را باید هم ساختگی و علی‌السویه که هیچ یک، ارزش معرفتی ندارند، بداند؛ همه خرافه‌اند و خرافات، همه مساوی و هر گروهی به یکی از آن‌ها علاقه‌مندند، پس همه نیز محتر‌م‌ هستند، به شرط آن که شخصی، درونی و تابع قانون سکولار باشند، دولت‌ها و حکومت‌ها نیز باید در برابر همه خرافات آرام‌بخش، بی‌طرف باشند.

ببینید که ریشه پلورالیزم دینی و این گونه تکثرگرایی و تسامح افراطی شکاکانه و یا مادی در کجاست؟ و به این معنا، لاابالی‌گری یزید و یزیدیان تاریخ در عرصه عقاید و منطق نسبی‌گرایی در عرصه اخلاق و حقوق و تشکیل حکومت سکولار و دنیاگرا به نام خلافت اسلامی! آیا مدرن نیست؟

 

* هدایت و ضلالت، مساوی است!

ایمان اسلامی، آگاهی و بلکه استغراق در آگاهی درونی و بیرونی است و گرچه از حیث جایگاه، هر ایمانی انفسی و قلبی یا درونی و فردی است، اما از حیث موضوع و متعلَق، پایگاه معرفتی و استدلالی دارد و واقعی (Factual) یا معطوف به واقعیت عینی همگانی است، بنابراین معنا ندارد که از تساوی منطقی همه عقاید با یکدیگر سخن بگوییم. عقاید حقه و صادق نمی‌توانند با عقاید باطل و خرافات و کذب، برابر باشند چنان چه هدایت و ضلالت، حق و باطل، واقعاً و عیناً متفاوت و نقیض‌ یکدیگرند. ایمان در فرهنگ امام‌ حسین(ع)، جهش در تاریکی و ریسک معرفتی نیست، آگاهی استدلالی و شهودی بر پایه وحی است.

امام ‌حسین(ع)، عشق و ایمانی را می‌پذیرد که از سویی ریشه در عقلانیت و معرفت و عقیده روشن و از سوی دیگر، مرتبط با شریعت و قانون معطوف به عدالت و حقوق و وظایف بشر باشد و نیز رابطه‌اش با جهاد و شهادت و تلاش اجتماعی عینی برای تحقق حق و ابطال باطل، معلوم باشد. ایمان حسین(ع)، ایمان در صحنه با پشتوانه معرفتی است.

عاشورا روز گره‌خوردن ایمان و تجربه باطنی با عدالت اجتماعی و وظیفه سیاسی، حقوقی و اقتصادی است. کربلا سرزمین یکی ‌شدن عشق و عقل، شرع و عقل، رحمت و جهاد، عقلانیت و شهادت و محشر وحدت همه متکثرات و آشتی تضادهای صوری و ظاهری است. ظهر عاشورا در کربلا، میان عشق و عقل کشمکش و نزاع نبود. عشق، عاقل و عقل، عاشق شد. رحمت، جهادی و جهاد، رحمانی بود و مهربان‌ترین انسان‌ها، مجاهدترین بودند. در ظهر عاشورا، عقل، متشرع بود و شرع، عقلانی.

 

* جمع‌بندی معرفتی در کربلا

در کربلا، تجربه معنوی باطنی، منشأ عدالت‌خواهی شد و قهرمانان عدالت اجتماعی بیش از همه عارفانِ شرقی، معنوی و از دنیاگذشته بودند. درست است که شیب تاریخ طبیعی بشر به سوی راحت‌طلبی و خودخواهی است، اما همواره مردان و زنانی بوده و هستند که برخلاف شیب زمانه و زمینه‌های اجتماعی، رو به بالا حرکت کنند. ظهر عاشورا، تفکیک معنویت از معرفت، محال شد. تفکیک تجربه دینی از معرفت دینی، ممکن نبود. ظهر عاشورا، تعصب و جهالت به کار نمی‌آمد و دردی دوا نمی‌کرد. آن‌ها که بر اساس تعصب آمده بودند، بریدند و تا انتها نماندند، آنان نیز که با شک و شکاکیت آمده بودند تا آخر به استقبال شهادت نرفتند. ظهر عاشورا، ظهور یقین معرفتی و تواضع معرفتی توأمان در صحنه است و هر دو، دست در دست حاضر بودند. جاهل نمی‌تواند برای مجهول، فداکاری کند و عالم اگر برای معلوم، فداکاری نکند، پس نه شکاک و نه متعصب، نبوده است.

آن‌گاه که، عقل و عشق با یکدیگر گره زده شدند، عالم برای معلوم، فداکاری می‌کند، بی‌شک حتی فداکارترین و استشهادی‌ترین آدم‌های تاریخ که در ظهر عاشورا به مثابه الگوی همه مجاهدان ازل و ابد، ظهور کردند، حتی آنان نیز محاسبه هزینه، فایده کردند و عاقلانه سود و ضرر را سنجیدند، اما نه تنها سود و ضرر در فرایند دنیا، بلکه سود و ضرر در فرایند ابدیت را دیدند و نه تنها به سود خود، بلکه به سود همه بشریت اندیشیدند و مهم‌تر از آن، حساب سود و ضرر را از حساب حق و باطل جدا نکردند.

این‌ها است که در منطق کربلایی، مجاهد در هنگامه نبرد، قساوت قلب ندارد، شهوت غلبه و پیروزی ندارد، صرفاً به نتیجه مادی، فوری و شخصی مبارزه، فکر نمی‌کند، با همه وجود می‌داند که چه می‌خواهد و چه نمی‌خواهد، چشم دقیقی برای دیدن جزئیات دارد و در عین حال، یک شهادت‌طلب عاشورایی، باید از موضع بالا به کل جهان و زندگی و به دیگران بنگرد و از ارتفاع به کل تاریخ دیده بدوزد و آن‌گاه دست به انتخاب سرنوشت‌ساز زند. محال است یک حرکت انقلابی بدون هدف روشنی که بیش از همه‌ زندگی، بیارزد، بتواند فداکارانه پیش رود. بدون معرفت و یقین می‌توان شعار داد و تا نزدیک کربلا هم آمد، اما محال است بتوان جلوتر رفت و به آستانه‌ حقیقت نزدیک‌تر شد. حماسه‌ فدا، نه با شک و جهل می‌سازد، نه با خرافات و تلقین و تعبدی که ضد عقل باشد و نه با ایمانی که همراه با معرفت نباشد. مبارزی که فاقد حجت عقلی است اگر ریسک‌پذیری هم دارد‏، از نوع تهور است نه شجاعت.

شهید کربلایی، قهرمان گره زدن شرع و عقل و عشق است و فتوحات معرفت‌شناختی و معرفتی عاشورائیان، کم از فتوحات سیاسی ایشان و سلب مشروعیت از امویان نداشت. پیام معرفتی و فتوحات منطق عاشورایی را هرگز از یاد نبریم که جاودانه باد شرع، زنده باد عقل و پاینده باد عشق.

یکشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۱ - ۱۴:۴۶
کد خبر : 87
بازدیدها: 250

پاسخی بگذارید »