دوشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

رتبه اول کنکوری که اشک رئیس را درآورد!!!

danesheroz1 مرداد ۲۱, ۱۳۹۲ ۰
رتبه اول کنکوری که اشک رئیس را درآورد!!!

دانش روز: مادر شهید احدی گفت: در هر جامعه و در هر شرایطی می توان احمدرضا بود. درست است که شرایط جنگ تأثیرگذار بود بر روحیات جوانان آن زمان، اما اگر هدف مقدس باشد ، در تمام زمانها می توان الگو شد و به اسلام و جامعه اسلامی خدمت کرد

به گزارش دانش روز،  ایام اعلام نتایج مرحله اول کنکور سراسری است ، دختران و پسران این دیار در تب و تاب انتخابی درست برای رسیدن به نتیجه ای مطلوب هستند. نتیجه ی تلاش های بی وقفه و درس خواندن های چندین ساعته در روز. به فکر فرو رفتم که آیا جوانان گذشته ی این مرز و بوم هم ، اینگونه درس می خواندند و کنکور و دانشگاه برایشان تنها دغدغه ی زندگی بود؟؟ به یاد شهیدی افتادم ، شهیدی پرآوازه که نامش بر سر زبانهاست ، خصوصاً در بین نخبگان علمی. شهید احمدرضا احدی، دارای رتبه اول کنکور سال ۶۴ در رشته تجربی. به سراغ مادرش رفتم و سوالهای ذهن خود و شاید بسیاری از جوانان را از ایشان پرسیدم.

۱ـ مادر؛ احمدرضا متولد چه سالی است؟

روزش را دقیقا بخاطر ندارم اما در آبان ماه سال ۱۳۴۵ در اهواز بدنیا آمد.

۲ـ چرا اهواز ؟

پدر احمدرضا نظامی بود و طبق شرایط کاری چند سالی به اهواز اعزام شد و ما هم همانجا ساکن شدیم.

۳ـ تا چند سالگی احمدرضا در اهواز بود؟

تا پایان دوره راهنمایی، همزمان با آغاز جنگ مجدداً به وطن اصلی خود یعنی ملایر بازگشتیم.

۴ـ پس دوره دبیرستان را در ملایر طی کرد؟

بله ، در دبیرستان شریعتی.

۵ـ از چه زمانی به جبهه رفت ؟

از زمان شروع جنگ ، همزمان که وارد دبیرستان شد، به جبهه می رفت و بیشتر اوقات کتابهایش را با خود می برد و همانجا درسهایش را می خواند.

۶ـ با این شرایط وضعیت درسی احمدرضا چطور بود ؟

احمدرضا از کودکی بسیار درس خوان و باهوش بود و همیشه نمره های عالی می گرفت ، در دوران دبیرستان هم همچون ابتدایی و راهنمایی نمره هایش بسیار خوب و رضایتبخش بود.

یادم می آید در کلاس دوم ابتدایی مشکل کلیوی پیدا کرد که باعث شد ۲۰ روز در بیمارستان و بستری و پس از آن ۲۰ روز در منزل استراحت کند ، دقیقاً در ایام امتحاناتش بود ، پس از بهبودی از مدرسه خواستیم تا از احمدرضا امتحان بگیرند، پس از اعلام نتایج معلم گفت : احمدرضا واقعاً باهوش و با استعداد است ، نمره هایش از سایر دانش آموزان بهتر شد.

۷ـ آیا غیر از درس خواندن و حضور درجبهه فعالیت دیگری هم داشت ؟

بله ، در اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان بسیار فعالیت می کرد و همکاری داشت، همچنین در مسجد فاطمیه و حاج قاسم برای پست دادن در شب حضور داشت.

۸ـ آیا از مسئولیتش در اتحادیه اطلاع دارید؟

خیر ، احمدرضا درباره کارهای بیرون از خانه حرفی نمی زد، فعالیت هایش را هم از صحبت هایی که با دوستانش درباره بعضی برنامه ها رد و بدل می شد متوجه می شدم.

اما از یکی از دوستانش شنیدم که می گفت : یکبار به چه علت یادم نیست ، اما مبلغ دوهزار تومان از طرف اتحادیه به احمدرضا داده بودند، احمدرضا خانواده ای را می شناخت که پدر آنها هر دوپایش شکسته بود و توان کار کردن نداشت، پول را به یکی از دوستانش می دهد و می گوید بدون اینکه نامی از من ببری آن پول را به آن خانواده بده.

۹ـ از دوستان و همکلاسی های شهید کسی را می شناسید؟

بله، دکتر پاک طینت ، دکتر بازدار ، سعید پرند ، حسن عباسی ، رحمت گودرزی ، حسین جعفری ، دکتر مصیبی از همکلاسی های ایشان بودند. و شهید اکبری ، شهید روستایی ، شهید کاظمی ، شهید عاشوری ، شهید ساکی ، شهید صالحیان، شهید بیات و … از همرزمان و دوستانش در اتحادیه بودند.

۱۰ـ آیا بر روی دوستانش تأثیر می گذاشت ؟

بله، البته بیشتر دوستانش شخصیت های برجشته و خوبی بودند ، اما احمدرضا سعی می کرد با هر قشری با هر تفکری ارتباط برقرار کند ، و سعی می کرد با عمل خود روی آنها تأثیر بگذارد نه با نصیحت و صحبت کردنبهتر است بگویم بیشتر اهل سکوت بود و با عمل روی دیگران تأثیر می گذاشت.

دوستان و همکلاسی هایش بسیار او را دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند، طوری که یکی از دوستانش که رشته ریاضی بود ، آنقدر تحت تأثیر رفتار احمدرضا قرار گرفته بود، که تغییر رشته داد و در رشته تجربی با احمدرضا کنکور داد.

۱۱ـ آیا قبل از شهادتش مجروح شده بود؟

بله در اولین عملیاتی که شرکت کرد، یعنی عملیات رمضان در منطقه کوشک تیری به استخوان زانویش اصابت کرد و فرو رفت و تا پایان و هنگام شهادتش در سال ۶۵ هم همچنان در پایش باقی ماند.

۱۲ـ اهل مطالعات غیر درسی هم بود؟

بله ، کتاب زیاد مطالعه می کرد ، صحیفه سجادیه و کتابهای مختلف مذهبی را مطالعه می کرد.

۱۳ـ با این اوصاف و فعالیت بالا و مطالعات غیردرسی پس کی درس می خواند؟

احمدرضا بسیار باهوش بود، سرکلاس دقت بالایی داشت، و بیشتر مطالب درسی خود را سرکلاس یاد می گرفت، در منزل هم مروری به آن داشت.

۱۴ـ چرا رشته تجربی را انتخاب کرد؟

بدلیل خواست و علاقه ی پدرش، می گفت حالا که پدرم دوست دارد من در این رشته ادامه تحصیل بدهم و متخصص شوم، می خواهم دل پدرم را بدست آورم.

۱۵ـ احمدرضا از کسب رتبه اول کنکور چطور باخبر شد؟

آن زمان ما تلفن نداشتیم، یکی از دوستان احمدرضا از شمال به منزل همسایه مان تماس گرفت، احمدرضا رفت و بعد از چند دقیقه برگشت، پرسیدم احمدرضا که بود؟ گفت “: یکی از دوستانم بود ، پرسیدم: چکار داشت؟ گفت : هیچی ، خبر قبول شدنم رادانشگاه داد ، گفتم : چی ؟ گفت : می گوید دانشگاه رتبه اول راکسب کرده ای!!!

باخوشحالی من و پدرش گفتیم : رتبه اول ؟؟ پس چرا خوشحال نیستی ؟

احمدرضا گفت : اتفاق خاصی نیفتاده است که بخواهم خوشحال شوم. در همان حال آستین ها را بالا زد وضو گرفت و رفت مسجد.

یادم هست با اینکه دانشگاه قبول شده بود ، همراه عمو بزرگش می رفت بنّایی. می گفتم احمدرضا تو الان دانشگاه قبول شده ای ، چه احتیاجی هست که به بنّایی بروی؟

می گفت : می خواهم ببینم کارگرها چقدر زحمت می کشند ، می خواهم سختی کارشان را لمس کنم.

۱۶ـ فکر می کنید علت اینکه احمدرضا اینقدر در دل جوانان کشور جای گرفته چیست؟

به نظر من علمِ همراه عملش او رادر بین دیگران عزیز و دیگران را شیفته ی خود کرده است. همیشه می گفت : باید انسان علم داشته باشد تا بتواند دین خود رانگه دارد.

۱۷ـ با اینکه شهید احدی در لباس یک پزشک متخصص هم می توانست به مردم و کشور خود خدمت کند چرا در کنار دانشگاه جبهه رفتن را رها نکرد و به درس خود نپرداخت؟

همیشه می گفت : هر کس در هر مقامی که باشد باید از دین و مملکتش دفاع کند. مگر جان من بادیگران فرق می کند؟

من مال خدا هستم و تو هم باید رضا بای به رضای خدا. اگر هر مادری بخواهد بگوید بچه من به جبهه نرود پس چه کسی باید از مملکت و اسلام دفاع کند؟

احمدرضا حتی برای اینکه شهید بشود و به بهشت برود هم به جبهه نمی رفت ، تنها نیتش خدمت به اسلام بود.

۱۸ـ شما بعنوان مادر کسی که با وجود داشتن رتبه یک کنکور حضور در جبهه از انجام تکلیف شرعی خود دست نکشید چه سخنی با جوانان امروز که تمام دغدغه شان کنکور دادن و کسب رتبه بهتر است دارید؟

دانشگاه رفتن خوب است ، اما باید هدفمند باشد. اگر کسی بخاطر مدرک و شهرت به دانشگاه می رود فایده ای ندارد. احمدرضا و دوستانش از همه لحاظ جوانان برجسته ای بودند. این حرف من نیست که مادرش هستم ، حرف اطرافیان و دوستان است. اما آنها با همه ی این اوصاف در آن زمان تکلیف اصلی خود را فراموش نکردند و در آن شرایط دفاع از اسلام و میهن اسلامی خود را حتی بر تحصیل علم و رسیدن به مدارج عالی ترجیح دادند ، پس تکلیف مدار بودن بسیار مهم است. هر کس هدف خدمت به جامعه و دین خود را در درس خواندن داشته باشد بسیار با ارزش است. مدرکی خوب است که برای رضای خدا باشد و از آن برای دین و کشورت استفاده کنی.

۱۹ـ درباره ی کتاب حرمان هور که دستنوشته های شهید در آن جمع آوری شده است توضیحاتی بفرمایید؟

احمدرضا از زمانی که وارد انشگاه شد ، شروع به نوشتن کرد. نوشته هایش که در دفترهایی جمع آوری شده بود ، همگی در منزلی بودند که بهمراه چند تن از دوستان دیگرش از جمله شهید داریوش(رضا) ساکی در محله ی درکه تهران در آنجا زندگی می کرد.

پس از شهادتش دوستانش همه ی آنها را جمع کرده و برای ما آوردند، عده ای از دوستان وقتی دستنوشته هایش را دیدند، گفتند حیف است این دستنوشته ها را دیگران نخوانند، در ابتدا با هماهنگی سپاه بصورت دفترچه کوچکی به چاپ رسید، پس از مدتی آقای علیرضا کمری آمدند و درباره چاپ دستونشته های های احمدرضا در قالب یک کتاب صحبت کردند و از ما خواستند تمام نوشته هایش را در اختیار ایشان بگذاریم که حاصل کار کتاب « حرمان هور » شد.

۲۰ـ از شهادت احمدرضا بگویید، کی از شهادتش باخبر شدید؟

احمدرضا آخرین بار به نیت رفتن به دانشگاه از ما خداحافظی کرد و رفت ، مدتی گذشت و دیدم خبری از احمدرضا نیست، وقتی با تهران و دوستانش تماس گرفتیم، گفتند اینجا نیامده.

پس از پیگیری متوجه شدیم که به جای دانشگاه به جبهه رفته است. مدتها خبری از او نداشتیم، پس از عملیات کربلای ۵ هم باز خبری از او و شهید اکبری نبود.

دو روز پیش از آوردن جنازه اش، خواب دیدم با یک ماشین نظامی آمد، اسلحه اش هم به دوشش بود، از او پرسیدم احمدرضا آمدی؟ گفت : بله مادر دیگر برگشتم.

۲۱ـ گویا سال گذشته در پنجمین همایش ملی نخبگان شما بعنوان مادر یکی از شهدای شاخص و نخبه ی علمی دعوت شدید در سالن همایش کنفرانس اسلامی.لطف بفرمایید و توضیحاتی درباره آن مراسم بدهید؟

بله ، سال گذشته از بنیاد ملی نخبگان جوان با ما تماس گرفتند و ما را به پنجمین همایش ملی نخبگان جوان دعوت کردند ، در آن مراسم نخبگان علمی ، و رتبه های برتر کنکور حضور داشتند، در این مراسم احمدرضا بعنوان شهید نخبه علمی معرفی شد. و تندیس همایش و لوح یادبود را آقای احمدی نژاد ، رئیس جمهور وقت به بنده دادند.

۲۲ـ آیا آقای احمدی نژاد صحبت خاصی با شما داشتند ؟

وقتی پسرم گفتند ایشان مادر شهید احمدرضا احدی ، رتبه اول کنکور در سال ۶۴ هستند ، ایشان اشک در چشمانشان جمع شد و گفت : بله ، ایشان را می شناسم ، همه ما مدیون این شهدای عزیز هستیم.

۲۳ـ آیا تا بحال خواب احمدرضا را دیده اید؟

بله ، هم خودم و هم اطرافیانم خواب ایشان را زیاد دیده ایم. یکی از شیرین ترین آنها این بود که مدتها برای سفر حج ثبت نام کرده بودم و منتظر بودم ببینم کی اسمم برای عزیمت به این سفر معنوی اعلام می شود. خاله ام یک روز صبح آمد و گفت همین روزها به شما خبر می دهند که اسمتان برای حج اعلام شده ، با تعجب به ایشان گفتم شما از کجا می دانید؟ گفت : دیشب خواب احمدرضا را دیدم، نامه ای به من داد و گفت این نامه ی حج مادرم است ، فردای همان روز با من تماس گرفتند و گفتند که اسم شما در لیست حج امسال است.

۲۴ـ به نظر شما در شرایط امروز جامعه باز هم کسانی می توانند مانند احمدرضا احدی و دوستان شهیدش باشند؟

در هر جامعه و در هر شرایطی می توان احمدرضا بود. درست است که شرایط جنگ تأثیرگذار بود بر روحیات جوانان آن زمان ، اما اگر هدف مقدس باشد ، در تمام زمانها می توان الگو شد و به اسلام و جامعه اسلامی خدمت کرد.

۲۵ـ صحبت آخر شما با خانواده ها چیست؟

پدر و مادرها سعی کنند فرزندان خود را از کودکی در مسیر اسلام و قرآن سوق دهند، که قطعاً اگر قدم اول در ایم مسیر برداشته شود، فرزندانشان در همین مسیر ثابت قدم خواهند ماند.

منبع:دانا

 

دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۸
کد خبر : 49682
بازدیدها: 350

پاسخی بگذارید »