شنبه ۰۵ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

راست و دروغ در متن زندگی اجتماعی شکل می‌گیرد

danesheroz دی ۱۹, ۱۳۹۱ ۰

مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس، متفکر و استاد دانشگاه‌های علامه‌ طباطبایی و شهید بهشتی است. پرداختن به موضوع «راستی و دروغ» بدون نگاه به نقش ادیان و اخلاق و ویژگی‌ها و ارزش‌های یک جامعه ممکن نیست.

فراستخواه در زمره جامعه‌شناسانی است که به واسطه تحصیل و تدریس و تسلط بر فلسفه اخلاق و الهیات می‌تواند طیف وسیعی از سوالات درباره «راستی و دروغ» را پاسخ دهد. فراستخواه در این گفت‌وگو دروغگویی را ویژگی دراماتیک جامعه‌یی می‌داند که در جست‌وجوی راستی، تن به هر دروغی می‌دهد.

به نظر می‌رسد زمانی که صحبت از طرح یک ایده در میان توده مردم به میان می‌آید صداقت چندان پاسخگو نیست، و همیشه ایده‌ها با ترفندی اگر نگوییم آکنده به دروغ که دست کم سفسطه‌آمیز طرح می‌شوند. از سویی همه مدعی راستی هستند و از نگاه خود ممکن است از چیزی که درست نیست دفاع کنند. منشأ هر نزاعی (حتی بین دو فرد) اصرار بر راستی رفتار و فکر خود است. چه معیارسنجی برای راستی می‌توان یافت که بیشترین مقبولیت را داشته باشد؟
ارزش صداقت و راستگویی مثل دیگر ارزش‌های اخلاقی مبتنی بر معیارهای مهم جهانشمول است. البته در اینکه معیار اخلاقی بودن یک عمل یا یک صفت چیست، دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. بر مبنای یک دسته‌بندی کلی رایج‌تر، سه دیدگاه عمده در باب ملاک خوبی و بدی اخلاقی از هم متمایز می‌شوند: ۱- وظیفه‌گرایی، ۲- نتیجه‌گرایی، ۳- فضیلت‌گرایی. هر یک از سه دیدگاه برای ارزش راستی، و زشتی ناراستی؛ دلایلی نسبتا متفاوت به دست می‌دهند. اولی می‌گوید دروغ بد است بنا بر ماهیت آن. قانونی اخلاقی ما را از دروغ باز می‌دارد و ما خود را بنا بر ضرورتی اخلاقی در عقل یا در دل، موظف به راستی و صداقت می‌بینیم. خود را موظف به اجتناب از دروغ و ناراستی می‌یابیم. دیدگاه دوم می‌گوید دروغ بد است به دلیل آثارش. چون اعتماد را از جامعه بشری می‌ستاند و اعتماد، مهم‌ترین سرمایه اجتماعی برای باهم زیستن و تبادل و پیوند انسان‌هاست. راستی ضامن پایداری حیات بشر است و آثار مطلوب فراوان دارد و دروغ تخم بی‌اعتمادی و بیگانگی می‌پاشد. دیدگاه سوم می‌گوید دروغ بد است چون مانع شکفته شدن شخصیت آدمی می‌شود. صداقت به بودن ما معنا می‌دهد، ما را اعتلا می‌بخشد، فضایل وجودی ما را ظاهر می‌کند همان‌طور که دغل‌بازی، سبب می‌شود رذالت‌های بالقوه در بشر زمینه ظهور و جولان پیدا بکند. راستی، اصیل‌ترین وجوه هستی ما را متحقق می‌سازد. این درحالی است که دروغ، زمینه‌ساز گسترش و ریشه دواندن مبتذل‌ترین خصوصیت‌های بالقوه شخصیتی در آدمی می‌شود.

در اینجا پرسش مهم این است که آیا اخلاقیات نوعی احکام جزمی به شمار می‌روند؟
به گمان بنده، نه. وجود ملاک‌ها و معیارهای جهانشمول میان ذهنی و عرفی در ساحت اخلاق (که در عرایضم اشاره کردم) سبب می‌شود اخلاقیات با وجود همه استواری جهانروای خود، تبصره‌های فهمیدنی و موردی هم دارند. این تبصره‌ها نیز مبتنی بر ملاک هستند و دلبخواهانه و هردمبیلی و قر و قاطی نیستند. اگر سرکوبگری از شما نشانی کسی را می‌خواهد تا آزار واذیتی به او برساند و شما چاره دیگری برای گریز از این تنگنا ندارید، با وجود علم به قبح دروغ، نشانی درستی به او نمی‌دهید. در این حالت اگر هوشیاری و حس اخلاقی خود را حفظ بکنید، به رذالت دروغگویی آلوده نمی‌شوید. چون در این مورد خاص، برحسب هر سه دیدگاه، توجیهی اخلاقی برای یک انعطاف موردی و استثنایی در حیات اخلاقی خودتان دارید. اما این به آن معنا نیست که اخلاقا مجاز باشیم ذره‌یی از صداقت را زیر پا بگذاریم. اجازه بدهید مثالی دیگر عرض بکنم. اگر بنده وعده‌یی داده‌ام که سرساعت در جلسه‌یی باشم ولی در مسیرم با بیمار یا سالخورده‌یی مواجه می‌شوم که کمک من می‌تواند برای او تعیین‌کننده باشد و فرد دیگر و راه جایگزینی نیست و تلفن هم ندارم که به جمع جلسه اطلاع بدهم، توجیهی اخلاقی هست که استثنائا تبصره‌یی برای ارزش اخلاقی عمل به وعده در این مورد به ویژه در نظر بگیرم، به آن بینوا برسم و بعدا از جمع جلسه عذرخواهی بکنم.

در ادبیات عامه بسیار می‌شنویم که می‌گویند «ایرانی‌ها دروغگو هستند». فارغ از رد یا پذیرش این حکم قطعی و کلی، ارزیابی شما از سطح ریا و صداقت در جامعه ما چیست؟
به نظرم دلیلی نیست که ملتی را «ذات باورانه» دروغگو یا راستگو بدانیم. روح قومی ثابتی در هیچ مردمی نیست که بگوییم راستگو یا دروغگو هستند، صادق یا دغل‌باز هستند. برحسب زمینه‌های تاریخی و تحت تاثیر عوامل اجتماعی است که مردم به راستی یا ناراستی عادت می‌کنند. اصولا وقتی می‌فرمایید «مردم ایران» این یک واژه مجازی است. درست است که ما مردمان این سرزمین، با وجود کثرت و تنوع فراوان، هویت واحد ایرانی داریم و ملیت برای ما یک ارزش مهمی است، ولی در تحلیل عقلی، «ایرانی» وجود ندارد. آنچه وجود داشته است و دارد، افراد و گروه‌های مختلف ایرانی هستند. آنها در دوره‌های مختلف، رفتارهای متفاوتی از خود نشان داده‌اند. برخی دروغ و برخی راست گفته‌اند. گاهی دروغ و گاهی راست گفته‌اند. در یک دوره به عللی دروغ رواج یافته است و صداقت کمیاب شده است و در دوره‌یی دیگر، نشاط اخلاقی به جامعه ما برگشته است و صدق و راستی، ارزش و بها پیدا کرده است. البته یک چیز مهم به گمان اینجانب در اینجا وجود دارد: از اینکه کتیبه‌ها و کتاب‌ها و آثارمان، این همه بر زشتی دروغ تاکید می‌کرده‌اند تا حدودی شاید بتوان احتمال داد که جامعه ایرانی بیش از حد متعارف در معرض دروغ و دغل و ناراستی بوده است.

پس اگر با این حکم که دروغ زیاد است، موافق هستید، چقدر آن را آموخته شده و سیستماتیک می‌دانید؟
ببینید تا اینجا بحث حضرت عالی در حوزه علمای اخلاق و فلسفه اخلاق بود اما با این پرسش، وارد حوزه‌یی می‌شویم که بیرون از علم اخلاق است و مربوط به حوزه‌های علوم اجتماعی و رفتاری است. ما تنها با مطالعات میان‌رشته‌یی است که این مسائل را بهتر می‌توانیم توضیح بدهیم. اخلاق مردمان، امری صرفا پندآمیز یا فلسفی و انتزاعی نیست بلکه حاصل یادگیری اجتماعی آنهاست. اخلاق منطق جامعه‌شناختی و نهادی دارد. رواج راستی یا ناراستی در یک جامعه را نیز باید با این دید بررسی کرد. ما دروغگویی را و راستگویی را در متن زندگی اجتماعی یاد می‌گیریم نه اینکه در چند جلسه اخلاق برایمان وعظ بدهند یا فلسفه اخلاق بگویند و آنگاه ما اخلاقی بشویم.

افراد از ترس هزینه‌های احتمالی صداقت به دروغ پناه می‌برند، جامعه ما قدرت پذیرش کدام یک را بیشتر دارد؟
برای بشر در حالت سالم، البته که راستی بسیار آسان‌تر از ناراستی است. تحقیقات نشان می‌دهد که در هنگام گفتن یک سخن دروغ، عضلات و سیستم عصبی ما چه فشار سنگینی را تحمل می‌کند. اما متاسفانه شرایط اجتماعی وفرهنگی و عادت‌واره‌ها ومابقی قضایا مردم را به وضعیتی سوق می‌دهد که فکر می‌کنیم دروغ ودغل بهتر و کارآمدتر از صدق است. حال آنکه راستگویی و صداقت، سرشار از فواید و مطلوبیت‌های مادی و معنوی وفردی واجتماعی و روحی وروانی و شخصیتی است، اما متاسفانه در یک جامعه مشکل‌دار، انواع هزینه‌ها بر آن بار می‌شود و راست حرف زدن و صادقانه رفتار کردن برای افراد دشوار می‌کند. در حقیقت آنچه برای ذهن و بدن انسان‌ها در حالت سالم دشوار است دروغ گفتن است اما به سبب زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی، کار وارونه می‌شود. راست گفتن سخت، و دروغ گفتن آسان می‌شود. در اینجا فقط برای مثال چهار نوع هزینه را نام می‌برم که در ایران کنونی برای راستی وصدق بار شده است.

نخست هزینه‌های آداب و رسومی است. رودربایستی‌های مفرط مرسوم، مرده ریگ مناسبات سنتی مغلوطی است که امروزه روز، بر رفتار برخی مردمان سایه انداز شده است. مثلا به جای اینکه صادقانه بگویند در حال حاضر امکان صحبت ندارند مجبورند به دروغ متوسل شوند: «بگویید فلانی در خانه نیست.»

دوم هزینه‌های تعارف‌آمیز است که نشانه‌اش را در فرهنگ غلیظ تعارفات و بازی‌هایی می‌بینیم که چگونه برخی در حضور، دروغ به هم تحویل می‌دهند و در غیاب از هم غیبت می‌کنند.

سوم هزینه‌های مصرف‌گرایی سنتی ما با امکانات مدرن! است. در فرهنگی که بنا به عللی، آبرو معنایی غلط به خود گرفته است و چشم و همچشمی‌های وحشتناک به راه افتاده است، بسیاری خانواده‌ها مجبور می‌شوند برای اینکه از همسایه یا قوم و خویش و دوست و آشنای دور و نزدیک، زیاد پس نیفتند، حتما این یا آن وسیله لوکس را آنها نیز بخرند، در اشیای منزل پی در پی، مدل را تعویض کنند، فرزندان‌شان یکان یکان خودرو داشته باشند و مابقی قضایا. متاسفانه این افزایش الگوی مصرف، به ندرت جنبه اقتصادی مولد دارد، ارزش افزوده و ثروت ملی ایجاد نمی‌کند. مصرف‌گرایانه است. آن هم نه به معنای مصرف مدرن و مصرف پست‌مدرن. بلکه مصرف خیلی خیلی سنتی و پس افتاده، هرچند با ابزارها و امکانات و بزک‌های مدرن. نتیجه‌اش آن می‌شود که این بیچارگان مرتب برای به دست آوردن پول و پله، دوندگی بکنند و فشار بیاورند و این معمولا در جامعه ما که ساختار و مدیریت اقتصادی درستی ندارد، متاسفانه نه با روش‌های مولد و شرافتمندانه، بلکه با انواع دوز و کلک‌ها مثل تملق به مدیر اداره برای پست و ارتقا و اضافه‌کاری، یا کلاه گذاشتن سر همدیگر و سر مشتری، یا ارتشاء و اختلاس یا فعالیت‌های کاذب اقتصادی مثل خرید و فروش زمین و خانه و سکه و دلار و مانند آن است که البته هیچ کدام نیز با صداقت و راستی جلو نمی‌رود. این حقیقتا عزت نفس اخلاقی جامعه ما را به زوال می‌کشد و یک فاجعه ملی است. چهارم هزینه‌های استبداد به رای و عدم فهم دیگری است. استبداد برای ما فقط در ساخت سیاسی نبود، بلکه بر شیوه‌های تربیت و خانواده و مدیریت و محاورات و فکر دینی وفرهنگ و روحیات ما سایه انداخت که منشأ رواج مداحی و تملق و تظاهر و روابط غیرصادقانه شده است. اگر بخواهم از هزینه‌های نوع پنجم و ششم و چندم بگویم سخن به درازا می‌کشد.

در میان مولفه‌هایی مثل نظام خانواده، نظام آموزش و… کدام نهاد را مسوول تربیت افرادی صادق یا مزور می‌دانید؟
بازتولید دروغ، معضلی عمومی است که نهادهای مختلف جامعه ما باید مسوولیت مشترک آن را برگردن بگیرند و فکری به حال آینده این فرهنگ و جامعه بکنند. همه مسوول این راه افتادن دروغ در جامعه و به حاشیه رفتن صداقت هستند. همه مسوولیم. فرزند می‌بیند که پدر و مادر در زبان‌شان دروغ را زشت می‌شمارند ولی در عمل، دروغ می‌گویند. بزرگ‌تر‌ها از این فرزند می‌خواهند به تلفن جواب بدهد و بگوید که آنها در خانه نیستند. به جای آن، گزینه‌های صادقانه‌تری هست: استراحت می‌کنند یا دست‌شان جایی بند است، بعدا تماس می‌گیرند و… اما عادت بر این قرار گرفته که دروغ گفته شود. دانش‌آموز با کنجکاوی نوجوانی خود می‌بیند که در کتاب‌های درسی، دروغگو دشمن خداست اما برحسب فضاهای رسمی موجود، دروغ و تظاهر و رفتارهای چندگانه و اظهاراتی برخلاف آنچه در دل‌هاست، هر روز در مدرسه و در میان برخی بزرگ‌ترهای مهم! رد وبدل می‌شود. دانش‌آموز می‌بیند که نان به نرخ روزخورها پیش می‌روند و معلمان خوب ولی صادق، منزوی می‌شوند و خون دل می‌خورند. بعد که می‌آید به جامعه و به اداره وکارخانه و… می‌بیند که در اینجاها نیز صدق وراستی را تنبیه می‌کنند و به دروغ و دغل پاداش می‌دهند. به این ترتیب یک نسل ممکن است ناخواسته بیاموزد که جای گزاره‌های شیک و پیک اخلاقی، عمدتا در کتاب‌ها و تابلوها و اصوات و الفاظ و رسانه‌های رسمی است، نه در مناسبات و معاملات و تبادلات واقعی اجتماعی.

سیاست به عنوان زمینه‌یی که همیشه راستی را نمی‌پذیرد، تا چه حد در ایران آغشته به دروغ یا صداقت است و در کدام ادوار می‌توان نمونه‌های مشخصی از این دو رویکرد را دید؟
همین جمله شما نیاز به تحلیل دقیق‌تری دارد. چرا سیاست راستی را نمی‌پذیرد؟ سیاست که بنا به سرشت خویش مستلزم دروغ نیست. اگر صداقت و اخلاق برای ارتقای سطح زندگی ما است، سیاست نیز بخشی از زندگی اجتماعی ما است. ما همان‌طور که فرهنگ و هنر و علم و اقتصاد لازم داریم، سیاست هم لازم داریم. سیاست به این معنا که افراد و گروه‌هایی، دیدگاه‌ها وراه‌حل‌های خود را درباره مسائل عمومی ارائه کنند و اگر اعتماد و استقبال وانتخاب و رضایت اکثریتی از مردم را به این راه‌حل‌ها جلب کردند مسوولیتی مشروط تا اطلاع ثانوی و انتخاب بعدی برعهده بگیرند. کجای کار این سیاست، مستلزم ناراستی و زیر پا گذاشتن صداقت است و با صدق و راستی جور درنمی‌آید؟ اتفاقا سیاست می‌تواند خیلی هم قرین اخلاق و انسان‌دوستی و احساس مسوولیت اجتماعی و پیوند و مشارکت و نقد وحقیقت گویی و عدالت‌خواهی و حق‌طلبی و حمایت از ستمدیدگان باشد. کسی که فقط به فکر رفاه شخص خود و خانواده خودش است، اخلاقی‌تر است یا کسی که برای خاطر گروه‌های حاشیه‌یی شده و آسایش و آرامش خود را به خطر می‌اندازد؟

مرجع: اعتماد

سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۱ - ۱۸:۴۸
کد خبر : 3102
بازدیدها: 233

پاسخی بگذارید »