دوشنبه ۰۷ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

دوبیتی های سحرگاهی

danesheroz1 تیر ۳۰, ۱۳۹۲ ۰
دوبیتی های سحرگاهی

دانش روز: خواندن دو بیتی های زیبای سحرگاهی که در این مطلب جمع آوری شده است خالی از لطف نیست

به یک جرعه ز جام افطار کردم

ز کردار بد، استغفار کردم

سحر با بانگ سرمستانه ی خویش

تمام خفتگان، بیدار کردم

***

سحر با یار می کردم مناجات

ندا آمد بیا سوی خرابات

اگر با بی دلان، همدم نباشی

نمی یابی تو ره سوی سماوات

***

اگر عاشق نِیی، عمرت هدر باد

درخت روح و جانت بی ثمر باد

نشان عاشقی باشد همان که

نماز شفع و وترت در سحر باد

***

سحرگاهان به سجاده نشستم

کنار خُمّ پر باده نشستم

نشستن نزد مه رویان چه سخت است

ولی بر درگهت ساده نشستم

***

سحر، مستان به لب ها نِی گرفتند

ره میخانه را در پی گرفتند

بدیدم دوش در عالم عشق

ملائک هم سراغ مِی گرفتند

***

سحر با یار می کردم نیایش

از او وصلش طلب کردم به خواهش

سرودم مصرعی ناگه صدا زد

عمل سودت رساند نه سرایش

***

سحرگاهان، هوا که گرگ و میش است

به یادم آوَرَد جنگی به پیش است

رَوَد میش دلم در چنگ شیطان

همان گرگی که در کامش دو نیش است

***

اذان صبحگاهان، اذن دیدار

برای دیدگان پاک و بیدار

صبای بامدادان می خرامد

به قلب عاشقان روی دلدار

***

چو برخیزم ز خواب صبحگاهی

کند چششم فلق را یک نگاهی

به خاطر آورم صبح قیامت

ز غفلت وارهانم یا الهی

***

شبی اشک خودم را هدیه کردم

به درگاهش بسی من گریه کردم

برای آنکه آن هدیه پذیرد

ز شب تا صبحگاهان مویه کردم

***

شباهنگام، بزم مِی به پا شد

زدم جامی و بنیانم فنا شد

به صبح صادق از بوی بیانم

شدم رسوا و رازم بر ملا شد

***

اگر بی چاره ام، او چاره ساز است

سراپایم نیاز، او بی نیاز است

به جا آور سپاس این همه لطف

ز جا برخیز، هنگام نماز است

***

تویی باران و من هم یک کویرم

یقین دارم نباری، من بمیرم

نمازم قصد استسقا بخوانم

قنوت التجا هر روز، گیرم

***

«اُجیبُ دعوه الدّاع» ات شنیدم

به آن آغوش بازت پر کشیدم

از آن روزی که گفتی «یا عبادی»

همه عالم پر از داعی بدیدم

***

تو ستارالعیوبی، من سیه کار

تو غفارالذنوبی، من گنه کار

که رحم آرد به من جز ذات پاکت

تو خیرالعاملینی، من تبه کار

 

 

منبع:باشگاه خبرنگاران

یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۲ - ۲۲:۴۴
کد خبر : 40903
بازدیدها: 241

پاسخی بگذارید »