دوشنبه ۰۷ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

فرزندم در مدرسه منتظر شماست:

دغدغه های مادر یک کودک استثنایی با رئیس جمهور

danesheroz1 شهریور ۱۵, ۱۳۹۲ ۰
دغدغه های مادر یک کودک استثنایی با رئیس جمهور

دانش روز: مادر معین یکی از هزاران کودک استثنایی از دغدغه های خود با رئیس جمهور می گوید و آرزو می کند که کاش آقای رئیس جمهور به مدرسه فرزندش برود و بتواند کمی از مشکلات این قشر از کودکان معصوم و بی گناه را کم کند

به گزارش دانش روز، مادر معین در نامه اش به رئیس جمهور نوشته است: رنگ و بوی مهر با خش خش برگها و رنگین کمانی از رنگهای طبیعت و به حصار کشیدن کتابها در دل جلد و تراشه های زیبای مدادهای رنگی با مهر می آیند و مهر، مهربانی آغازی است برای آگاهانه زیستن، رشد کردن و رئیس جمهور شدن.

آقای رئیس جمهور من نمی دانم امسال کدام مدرسه میزبان گامهای شما خواهد بود و کدام دانش آموز با شما عکس یادگاری خواهد گرفت و کدام خانواده برای اقوامش از حضور شما در مدرسه فرزندش حکایتها خواهد ساخت و کدام مدیر و معاون و معلم خود را آماده استقبال خواهند کرد و کدام مدرسه فرسوده به میمنت حضور یک رئیس جمهور با آب و رنگ و گل آراسته می گردد.

آقای رئیس جمهور

من مادر معین هستم، مادری که نوای دل انگیز مهر برایش یک ناقوس مرگ است. این مادر می لرزد، می ترسد و می داند که هر روز باید بمیرد ولی زنده بماند زیرا معین یک کودک استثنایی است و صد البته در پاکی و عرض نیز نظیر ندارد و همچنان استثنایی خواهد ماند و جهالت دارد در دروغ کبر و مکر و حیله.

آقای رئیس جمهور

معین نمی داند که مقرب خداست و به خاطر همین دیگران تحملش را ندارند به سرم سرخوشی سر به سر می گذارند و از فرط دلسوزی ترحمش می کنند.

معین نمی داند که چرا مدرسه استثنایی بودجه ، امکانات، اتاق بازی، خواب یا اتفاق آرامش ندارد.

معین نمی داند چرا آموزگارش بی رمق و بی حوصله می شود وقتی باید به تنهایی به کودکان نظیر خودش آموزش دهد.

معین نمی داند چرا مادرش باید کار کند و همکاران باید زجر و جور مادر را به دوش کشند.

معین نمی داند چرا تامین و رفاه اجتماعی برای مادر کابوس شده است.

معین نمی داند چرا سالنهای بهزیستی اینگونه دلهره و بیماری دارد.

معین نمی داند چرا سهمی از نفت و ثروت ملی ندارد.

آقای رئیس جمهور معین می گوید

پدر از غمم نابود و درمانده شد حال آنکه در اسارت له نشد فقط خرد و ناقص شد

مادر نمی داند چرا من یاد نمی گیرم بخوانم و بنویسم

مادر می گوید سهم من بیشتر از اینهاست مطالباتم بیشتر از حد تصورات واهی و منسوخ است و به راستی احیای این حق بهایی ندارد.

مادر می گوید ذهنش به خاطر آموزشم یک دنیا ابتکار، زایش و جنبش است، پدرم راهی به هیاهو و جنجال ندارد، گرچه حق ایثارش در جنگ من بودم و پدر فراتر از حد تصور مرا دوست دارد. مادر تحسین، تقدیر وعده وعید و نوبل نمی خواهد مادر فقط تغییر رو به جلو می خواهد.

و ختم شیرین کلام اینکه: جناب آقای دکتر حسن روحانی رئیس جمهور عزیز، آقا معین با امتنان می گوید: به مدرسه ما قدم رنجه فرمایید و ما را به آغوش بگیرید تا مهر خالص دوستانم را فارغ از منسب تان دریابید و معین را به خاطر سپارید. شاید من هم به لطف پروردگار بعد از هزاران آزمون و خطا ادیسونی از نسل امروز شدم و نه روشنی لامپ، بلکه روشنی صلح را به این گیتی هدیه دادم و به مدرسه من قدم رنجه فرمایید تا با تدبیرتان امیدی را در کالبد ما نشانید و اگر دردنامه مرا ندیدید و یا نخواندید اندوهی نیست دوره ریاست جمهوری شما نیز به مانند گذشتگان به اتمام می رسد ولی عشق مادر و پدر به من و اوضاع دردناک آینده ام هرگز پایانی نمی یابد.

منبع:مهر

جمعه ۱۵ شهریور ۱۳۹۲ - ۱۹:۱۹
کد خبر : 57957
بازدیدها: 334

پاسخی بگذارید »