پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

جنایت های نا آگاهانه ی ما

danesheroz1 آبان ۹, ۱۳۹۲ ۰
جنایت های نا آگاهانه ی ما

دانش روز: «خرده جنایت های زنا شوهری» به قلم نویسنده ی فرانسوی آن « اریک امانوئل اشمیت» روایتی است در جستجو و کشف حقیقت که در بستر یک زندگی زناشویی و از منظر زوجی به نام های ژیل و لیزا به نمایش گذارده می شود

  به گزارش دانش روز، ژیل ( نویسنده ی رمانهای پلیسی) که در ظاهر امر بر اثر حادثه ای رموز دچار نسیان شده و بخشی از گذشته ی خویش را از یاد برده است  پس از مداوا در بیمارستان  توسط لیزا به خانه بر می گردد . او سعی دارد بر اساس تعاریف و ویژگی هایی که همسرش از گذشته ی شخصیتی اش ارائه می دهد هویت از دست رفته را باز یابد .حضور ژیل به عنوان  موجود ی غریبه  در  منزل همراه است با پرسیدن سوالات متعدد از لیزا که مخاطب را از همان آغاز درام  در فضایی معلق نگه می دارد . اینکه او حقیقتا کیست؟ چه ویژگی های رفتاری دارد ؟ و از کجا معلوم که لیزا به او راست می گوید؟

رویکرد و نگاه فلسفی «اشمیت» همچون سایر آثارش در اینجا نیز نمود دارد و  تلاش برای یافتن و درک   حقیقت  به  درام  شاکله می دهد و مخاطب را به فکر کردن پیرامون آن وا می دارد. هیچ چیز به اندازه آگاهی از گذشته هراس انگیز نیست . دانستن گذشته ای که  حال  آدمی را می سازد ، جدای از روشنگری ، اضطراب ناشی از این آگاهی را نیز به همراه دارد.  ادراک زمان حال جز از طریق مکاشفه گذشته میسر نیست . از دیگر سو زندگی بدون گذشته سخت ملال آور و خوفناک است چرا که هر آن بیم آن می رود تا نشانه ای و علامتی از گذشته دور از انتظار آدمی پیدا شود و همه تصورات فرد را نسبت به آن چه که در زمان حال ساخته و بدان پایبند است به یکباره فرو ریزد . شاید به همین دلیل است که فرزندان بی سرپرستی که در خانواده ای دیگر بزرگ می شوند در مواجهه با حقیقت و واقعیت گذشته خویش دچار بحران روحی می شوند ؛ چرا که واقعیت مطمئن پیرامون خود ناگهان فرو می ریزد و از ورای آن حقیقتی بیگانه سر بر می آورد و این همان حسی است که در جای جای نمایشنامه  «خرده جنایات زنا شوهری»  بوضوح نمایانده می شود .

«اریک امانوئل اشمیت» با طرح این موضوع خطیر ، شخصیت های نمایش خود – ژیل و لیزا – را مدام در موقعیت مکاشفه می گذارد تا لحظه به لحظه در خلال روند زمان  حال  زوایای پنهان  گذشته  خود را بیابند تا بتوانند  آینده  خود را باز سازی نمایند .

«خرده جنایات زناشویی» شرح تقابل هاست ؛ تقابل سایه هایی که در پس شخصیت آدمها نهفته اند و شخصیت بیرونی شان را می سازند . با شناختن این سایه های روبرو می شود به درون آدمها راه یافت و با ایجاد ارتباط متعادل و منطقی بین آنها از خرده اختلافات زناشویی کاست . خرده اختلافاتی که در صورت نادیده گرفتنشان بدل به خرده جنایات می شوند.این نمایشنامه، سرشار از تعلیق ها و شوک های متعدد  است . حقایق در جریان درام  لحظه به لحظه به نا واقعیت بدل می شوند ، جای خود را به حقیقتی دیگر می سپارند و اساس پندار های گذشته را در ذهن مخاطب به هم می ریزند .

در آغاز درام این لیزا است با قدرت در اختیار داشته ( فراموشی ژیل ) سعی در  باز آفرینی حقیقت مطلوب خویش ،  خلق یک زندگی آرمانی و هویت دوباره بخشیدن  به شخصیت همسرش  دارد  . اما در روند نمایش  که ژیل از هوشیاری  خویش و به یاد داشتن گذشته   پرده برداری می کند  این بار اوست که بر لیزا تسلط پیدا کرده و نقش فاعلی می یابد و حقیقت را بر مخاطب القا می کند  . این  چرخش گوی حقیقت در دستان ژیل و لیزا  تا پایان درام همچنان ادامه داشته و نقش فعال و موثر در باور مخاطب نسبت به ادراک حقیقت  و  افق دیدهای متفاوت را که بر مبنای گفتار کاراکترها حاصل آمده ایفا می کند  .

لیزا  و ژیل هر دو  بازیگران « بازی  حقیقت » هستند. نقش های مختلف را برای همدیگر  ایفا  می کند و  با اجرای نقش ها و زدن نقاب های مختلف سعی  باز آفرینی و کشف لا یه های پنهان دارند .   بازی مجدد صحنه ی اولین آشنایی از جانب آن دو که در روند درام چندین بار تکرار می گردد ، یا  صحنه سازی و  روایت مسائلی که در نهایت بنیان دروغین آنها بر مخاطب آشکار می شود همه  القاء کننده ی این مطلب از جانب  مولف اثر  است که در دنیای انسان معاصر  آنچه  تحت لوای حقیقت ارائه می شود یک بازی بیش نیست . و اینجا است که دیگر مفاهیم اساسی  و اصیل از قبیل : عشق ، آزادی ، خیانت و … نیز که در این بستر جریان دارند خواسته و نا خواسته وام دار این بازیچه می شوند .

کاراکتر ها در « خرده جنایت های زناشوهری » با یکدیگر گفتگو می کنند ،  از یکدیگر سوال می پرسند و همدیگر را به چالش می کشند . مشکل آدمهای جهان دراماتیک «اشمیت»  در عدم توانمندی در برقراری ارتباط نیست . اتفاقا در ظاهر امر سوال و جواب های آنها  کاملا با هم مرتبط اند  . اما مساله ی اصلی  در این است که آنها  در بحث های شان به هیچ دیدگاه مشترکی نمی رسند . فقدان اشتراک در یک زندگی زناشویی است که  درام را در « خرده جنایت های زنا شوهری » پیش می برد . هر بحث بحثی دیگر را آغاز می کند  و معنا و اکتشاف  حقیقت مدام به تاخیر می افتد  بی آنکه به نتیجه ای منتهی بشود . گفتگوی بین ژیل و لیزا  تنها یک «بازی زبانی »  است.   و این  فقدان اشتراک است که حس انزوا و تنهایی درونی را علی رغم  حضور ظاهری شان  در کنار یکدیگر ،  القا می کند .  در چشم مخاطب ژیل و لیزا  هر کدام با منطق خود سعی در حفظ این زندگی مشترک دارند . اما انگار نیروهای مخالف و تهدید کننده ی ناشناس  بسیار قوی تر از آنها هستند .

«خرده جنایت های زنا شوهری»  چالش میان عقل ابزاری و احساس آدمی در دنیای معاصر است.  دنیایی که در آن میان عقل منفعت طلب  و احساس هیچ گفتمانی برقرار نیست   . و ماحصل چنین جهان خشک و بی روح و تهی از مفاهیم عمیق انسانی همچون عشق ،  چیزی جز جنایت نمی تواند باشد . و در نهایت هیچ راه حل کلی و  پاسخ قطعی را پیرامون ادراک حقیقت ، پیش پای انسان     نمی توان نهاد.

منبع:مفاآنلاین

پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۲ - ۱۷:۵۳
کد خبر : 71059
بازدیدها: 224

پاسخی بگذارید »