چهارشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۵

تبلیغات

جزئیاتی از برنامه‌ریزی پشت‌پرده جریان فتنه برای مراسم ۱۶ آذر

danesheroz آذر ۱۳, ۱۳۹۱ ۰

علی خضریان؛ با نفوذ و استحاله‌ی بزرگ‌ترین اتحادیه‌ی دانش‌جویی کشور (دفتر تحکیم وحدت)، انجمن‌های اسلامی دانش‌جویان وابسته به این تشکل با تغییر رویکردی آشکار نسبت به گذشته و هم‌چنین تغییرات عمده در آرمان‌های خویش فضای جدیدی را وارد گفتمان دانش‌جویی کشور نمودند که تا پیش از این کم سابقه بود . دوم خرداد، فرصتی برای [&hellip

علی خضریان؛

با نفوذ و استحاله‌ی بزرگ‌ترین اتحادیه‌ی دانش‌جویی کشور (دفتر تحکیم وحدت)، انجمن‌های اسلامی دانش‌جویان وابسته به این تشکل با تغییر رویکردی آشکار نسبت به گذشته و هم‌چنین تغییرات عمده در آرمان‌های خویش فضای جدیدی را وارد گفتمان دانش‌جویی کشور نمودند که تا پیش از این کم سابقه بود .

دوم خرداد، فرصتی برای سر باز کردن زخم‌های چرکین
به استناد تاریخ، دوم خرداد ماه سال ۷۶ را باید مبنای تغییر و تحولاتی عمده در فرآیند جنبش دانش‌جویی کشور دانست؛ فضای برآمده از این رویداد امکانی را برای سر باز کردن زخم‌های چرکین به دمل نشسته‌ی دو دهه‌ای جریان‌های دگراندیش فراهم ساخته بود؛ سرعت و پیوستگی تنش‌های اجتماعی و سیاسی پی در پی در اولین سال‌های پس از این رخداد، دقیقاً از همین امر دنباله‌روی می‌کرد.
نفوذ و استحاله‌ی بزرگ‌ترین اتحادیه‌ی دانش‌جویی کشور (دفتر تحکیم وحدت) در همین راستا قابل تحلیل است و مرور تاریخ حاکی از آن است که پس از این رویداد انجمن‌های اسلامی دانش‌جویان وابسته به دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه‌ها، با تغییر رویکردی آشکار نسبت به گذشته و هم‌چنین تغییرات عمده در آرمان‌های خویش فضای جدیدی را وارد گفتمان دانش‌جویی کشور نمودند که تا پیش از این کم سابقه بود. البته تغییر گفتمان در دفتر تحکیم وحدت بسیار آرام صورت می‌گرفت و به نوعی نمی‌توان مرز مشخصی را برای آن تعیین نمود به طوری که شاهدیم در خرداد ماه ۷۹ دفتر تحکیم وحدت هم‌چنان در موضعی اصولی پیروزی ملت لبنان بر رژیم اشغال‌گر قدس را تبریک و تهنیّت می‌گوید.
حتی در محتوای مطالب و بیانیّه‌هایی که نسبت به مسایل داخلی نوشته می‌شد نیز شاهد ادبیاتی درون دینی از سوی این دفتر در انتهای دهه‌ی ۷۰ بودیم که کم کم جای خود را به گفتمان برون دینی می‌داد، به طور مثال در نامه‌ی سرگشاده‌ی دفتر تحکیم وحدت به سپاه پاسداران در تیتر نوشته شده بود: «نامه‌ی سرگشاده به برادران ایثارگر و دلاور سپاه» و در متن نامه نیز تماماً با چنین ادبیاتی به رشته‌ی تحریر درآمده بود.
نکته‌ای که می‌توان از آن به عنوان مهم‌ترین دلیل تغییر رویکردها و به مرور زمان تغییر بنیان‌های فکری در دفتر تحکیم وحدت به آن اشاره کرد، همراه شدن با جریان‌های سیاسی خارج از دانشگاه بود و حتی حضور در عرصه‌ی قدرت و به نوعی دنبال نمودن منافع فردی و حزبی، تا جایی که حتی آشکارا در محدود نمودن اندیشه‌های حضرت امام خمینی(ره) نیز در یک قالب مشخص گام برداشته شد، حرفی که «رضا حجتی» عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در روز ۲۱ اردیبهشت ماه سال ۷۹ بر زبان جاری ساخت حقیقتی تلخ از روزگار دفتر تحکیم وحدت بود. در جایی که می‌گفت: «(دفتر تحکیم وحدت) اندیشه‌های امام(ره) را در قالب تفکرات خاتمی دنبال می‌کند.»
  از آن‌جایی که تفکر بر جریان دفتر تحکیم وحدت دچار چنین خطای تحلیلی و محصول آن تفکر، دچار رفتاری متناقض با آرمان‌های دفتر تحکیم وحدت شده بود، زمینه‌ی رشد برخی خرده جریان‌ها هم‌چون قومیّت‌گرایان، چپ‌ها، بهایی‌ها، لیبرال‌ها و حتی در ادامه، شیطان پرست‌ها را فراهم کرد. به طوری که در زمینه‌ی قومیّت‌گرایی با وجود هم‌زیستی مسالمت آمیز اقوام با یک‌دیگر و روابط عادی آن‌ها با بدنه‌ی عمومی کشور، شواهد بسیاری حاکی از آن است که یک عامل پنهان در زمینه‌ی تعمیق احساسات و گرایش‌های قومیّت‌گرایانه در ایران و به خصوص در دانشگاه‌ها بسیار مؤثر بوده است. هرچند این جریان‌ها در وهله‌ی نخست با تأکید بر اجرای کامل قانون اساسی به ویژه اصول ۱۵ و ۱۹ پای به عرصه‌ی وجود نهادند اما سپس با عبور از این خواسته‌ی اولیه، مطالبات متفاوتی هم‌چون حق تعیین سرنوشت و استقلال طلبی را مطرح نمودند.
از سویی دیگر به دنبال برخی حرکت‌ها و انحراف‌های پدید آمده در دفتر تحکیم وحدت و راه یابی برخی اشخاص به آن، پای طرح برخی مباحث پیش پا افتاده، بی‌ارزش و غیراصولی در جلسات این دفتر به میان آمد که سرآغاز نوعی ادبیات مبتذل دانش‌جویی در این دفتر بود. به تدریج این ادبیات رایج شد و به خصوص با ورود طیفی که کاملاً دارای افکار و عقاید سطحی بود و بعداً به پیاده نظام شاخه‌ی به اصطلاح مدرن این دفتر تبدیل شد؛ این ادبیات به طرف نوعی فحاشی و توهین آشکار به اشخاص و ارزش‌ها تغییر چهره داد.
جریان مارکسیستی نیز که گفتمان غالب جنبش دانش‌جویی قبل از انقلاب با تکیه بر گرانیگاه حزب توده به شمار می‌آمد و با شکست و سرکوب جنبش مسلحانه، کاملاً به بن بست رسیده بود، با ورود جریان لیبرال در سال‌های ۸۳ تا ۸۴ به دوران سکوت، رکود، گذار و نهفتگی دوباره سر برآورد. با وجود تجربه‌ی شکست و فروپاشی نظام مارکسیستی شوروی، ظهور مجدد چپ‌گرایی دانش‌جویی در برخی دانشگاه‌ها تأمل برانگیز است.
برخی معتقدند سیاست‌های اقتصادی لیبرالی و خصوصی‌سازی سریع در دولت سازندگی و نزدیکی بیش از حد به غرب در دولت اصلاحات می‌تواند از علل جامعه شناختی ظهور این جریان در عرصه‌های دگراندیش دانشگاهی باشد البته شایان ذکر است که ماهیّت و اهداف مارکسیسم و لمپنیسم دانش‌جویی با سایر گرایش‌های سکولار در دانشگاه، تشابهات فراوانی دارند، تحریف و دست کشیدن از اصول اسلامی و دینی، تضعیف و تخریب نظام اسلامی، ترویج آموزه‌های سکولاریستی غرب و حتی توهین به مسؤولین ارشد کشور از جمله مواضع و رویکردهای مشترک تمامی این جریان‌ها است.
یکی دیگر از محصولات نامیمون سیاسی شدن بخشی از جریان دانش‌جویی پس از دوم خرداد ماه ۷۶، تلاش در جهت کسب آرای دختران دانش‌جو برای پیشبرد اهداف سیاسی، سو استفاده از جنسیّت آن‌ها و تفکیک قائل شدن میان آن‌ها بود که منجر به فعال شدن جریانی دگراندیش با عنوان فمینیسم در دانشگاه‌ها شد؛ که عملاً در نتیجه‌ی پیوند دادن میان دانش‌جویان دختر با کانون‌های زنان در خارج از دانشگاه از سال ۱۳۸۳ به بعد آشکارا در دانشگاه‌ها بروز و ظهور یافته است.
فمینیسم در نیمه‌ی دوم دهه‌ی ۶۰ با شناسنامه‌دار شدن «جریان‌های محفلی» فمینیستی داخل کشور و تشکیل (NGO) های به ظاهر مردمی، باعث نزدیکی فمینیسم سیاسی و فرهنگی شد. با اعطای جایزه‌ی صلح نوبل به زنان ایرانی و ایده‌ی کمپین یک میلیون امضا در جهت «تغییر برای برابری» این ایده را روز به روز پرورش داد که برای ایجاد تحولات اجتماعی گسترده، بایستی ارتباط خود را با نخبگان به سوی توده‌های مردمی کشانده و به این ترتیب، جریان فمینیستی در ایران از مدل محفلی به مدل شبکه‌ای تغییر شکل داده تا دیگر نیازی به ساختار تشکیلاتی نداشته باشد.
استراتژی اتحاد با هدف براندازی نظام اسلامی
البته باید اذعان داشت که در حال حاضر خرده جریان‌های دگراندیش در سطح دانشگاه‌ها اعم از قومیّت‌گرا، چپ‌گرا، لیبرال، فمینیسم و … در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری دهم با تبیین استراتژی «دشمن دشمن ما، دوست ماست»، با تبیین دشمن انگاشتن نظام اسلامی، ضمن فراموش کردن اختلاف‌های ریشه‌ای و عمیق میان آن‌چه ادعای طرفداری از آن را می‌کردند – که خود نشان دهنده‌ی اتصال همه‌ی این خرده جریان‌ها به یک مدیریت واحد می‌باشد- اقدام به فعالیت کردند. در انتخابات اخیر ریاست جمهوری برای اولین بار، «جریان دگراندیش» با استفاده از فرصت «الزامات ایام تبلیغاتی» به تحرکاتی دست زد که در سایر ایام قادر به انجام آن نبود.
با توجه به اخبار متعدد رسانه‌ها در تحلیل رخدادهای پس از انتخابات، کاملاً مشهود است که تمرکز رسانه‌ای دشمنان انقلاب برای دامن زدن به فتنه و تداوم درگیری‌های خیابانی، فراتر از اعتراض جمعی از طرفداران یک کاندیدای شکست خورده به شمار می‌رود؛ بنابراین با توجه به خیابانی بودن تحرکات این جریان و تجربه‌ی ناتوانی آن‌ها برای کنترل و هدایت بحران‌های خود ساخته، تداوم این‌گونه آشوب‌های خیابانی، بستر مساعدی برای زیست آشوب‌گران، غوغاسالاران معاند و ضدانقلاب فراهم کرد.
در این میان دانشگاه نیز به دلیل دارا بودن شرایطی مناسب از نگاه جریان‌های معاند از این سناریو در امان نماند و برخی آشوب‌های خیابانی به درون دانشگاه‌ها نیز سرایت کرد و حوادث تلخی هم‌چون کوی دانشگاه تهران و وارد شدن خسارت چند میلیاردی به دانشگاه صنعتی اصفهان، نمونه‌ای از آن می‌باشد. از سویی دیگر سران جریان آشوب پس از انتخابات، «تعطیلی دانشگاه‌ها» را در بحبوحه‌ی غائله آفرینی‌های پس از انتخابات خرداد ماه در زمره‌ی بد اقبالی‌های سیاسی خود ارزیابی می‌کنند.
به عقیده‌ی اینان «استفاده از پتانسیل دانشگاه‌ها» بهترین مجال برای فتنه افروزی در فضای امن اجتماعی و «تنها راه» برای امتیازگیری سیاسی از نظام می‌باشد. بر همین مبنا جریان رادیکال، تئوری «فشار از پایین» را از کانال دانشگاه تعریف نمود تا «چانه زنی با قدرت» را با هوچی‌گری و فشار اجتماعی آسان‌تر دنبال کند. در دوران پیش از بازگشایی سال تحصیلی ۸۹-۸۸ جریان فتنه به کمک رسانه‌های معاند تلاش گسترده‌ای را جهت التهاب آفرینی در دانشگاه‌ها انجام دادند اما بررسی و رصد وقایع دانشگاه‌ها نشان می‌دهد که جریان به اصطلاح سبز نتوانسته است آن‌چه را که انتظار می‌رفت از فضای دانشگاه برداشت نماید، هرچند برخی فعالیت‌های این جریان باعث بروز ناآرامی‌های پراکنده‌ای در سطح دانشگاه‌ها گردید.
بسیاری از تحلیل‌گران و استراتژیست‌های حامی کودتا در ایران تلاش داشتند تا در تحلیل شکست کودتای رنگین در ایران، برای ایجاد انگیزه‌ی مجدد در بدنه‌ی خود، این‌گونه تحلیل کنند که به دلیل تعطیلی دانشگاه در بازه‌ی زمانی پس از انتخابات، اصلی‌ترین ظرفیّت حامی این جریان -که از نگاه آن‌ها دانش‌جویان و دانشگاهیان می‌باشند- توان تأثیرگذاری و به ثمر نشاندن اهداف کودتاچیان را ندارند و حداقل تمام توان خود را در اختیار ندارند و با چنین توهمی، هفته نامه‌ی انگلیسی «اکونومیست»، روزنامه‌ی «واشنگتن پست»، شبکه‌ی «بی.بی.سی فارسی»، «رادیو زمانه»، «رادیو صدای آمریکا»، سایت خبری «جرس» و بسیاری دیگر از شبکه‌های استکباری یک‌پارچه و یک‌صدا با حمایت آشکار از جریان کودتاچی سبز در شیپور التهاب آفرینی می‌نواختند.
پرده‌ی اول این نمایش در شکلی کاریکاتوری و در عین بی‌اقبالی عموم دانش‌جویان، در روزهای ابتدای سال تحصیلی در دانشگاه تهران به نمایش گذارده شد. پیاده نظام شبکه‌ی ضدانقلاب در این پروژه طیف چند نفره‌ی موسوم به «علامه» بود. این تجمع دانشگاه تهران در حالی با عدم استقبال دانش‌جویان این دانشگاه مواجه شد که شبکه‌های اطلاع رسانی و سایت‌های اینترنتی تلاش گسترده‌ای را برای فراخوان این تجمع به انجام رسانیده، بودند.
در بخش‌هایی از طراحی صورت گرفته برای التهاب آفرینی بر تجمع پتانسیل اعتراضی گروهک‌های معارض بدون اعتنا به اختلاف‌های ایدئولوژیک آنان تأکید شده بود. این همان تئوری است که بر پایه‌ی تئوری شبکه‌سازی مؤسسه‌ی اطلاعات عمومی خاورمیانه- ارگان مطالعاتی سازمان سیا در خاورمیانه- در بیانیّه‌ی یازدهم «میرحسین موسوی» تصریح گردید.
در این فرآیند قرار بود گروهک‌های چند نفره‌ای نظیر جریان موسوم به چپ مارکسیستی، قومیّت‌گراها، فمینیست‌ها و اعضای طیف غیردانش‌جویی علامه براساس توافقی مشترک به انجام پروژه‌های مشترک بپردازند. این موضوع را «بابک احمدی»، «رضا علیجانی»، «محسن سازگارا»، «طبرزدی»، «علی افشاری» و بسیاری از عناصر ضدانقلاب به طیف‌های معارض دانش‌جویی توصیه نموده بودند.
اخبار موثقی نیز وجود دارد که پروژه‌ی التهاب آفرینی در دانشگاه‌ها با هدایت مستقیم گروهک رجوی که موضوع ارتباط سر پل‌های آنان با گروهک غیرقانونی علامه به تازگی افشا شده و در اعترافات متهمین کودتای رنگین نیز به آن تصریح گردید، توسط سرویس‌های اطلاعاتی کشورهای غربی دنبال می‌شد. در این بین آن‌هایی که درون دانشگاه تنفس می‌کنند، به خوبی شاهدند که چه سرمایه‌گذاری عظیمی برای ۱۳ آبان ماه برای برپایی تحصنی چند روزه در کف دانشگاه‌ها از سوی سران آشوب صورت گرفت و همگان شاهد بودند که حماسه‌ی ضد آمریکایی و ضد استکباری ۱۳ آبان ماه ۸۸ چگونه پرشورتر از سال‌های گذشته در تهران و دیگر شهرستان‌ها برگزار شد، تا جایی که جریان آشوب طلب برای حفظ روحیه‌ی پیاده نظام خود ناچار شد، ضمن برپایی تجمع‌های کودکانه در برخی کوچه پس کوچه‌های تهران، اقدام به فحاشی و هتاکی در بعدازظهر ۱۳ آبان ماه برای ایجاد درگیری با پلیس برای کلید زدن پروژه‌ی مظلوم نمایی کند که با آگاهی مردم و پلیس راه به جایی برده نشد تا تمام چشم‌ها و تحلیل‌ها معطوف ۱۶ آذر ماه به عنوان روز دانش‌جو شود.
به همین دلیل در هفته‌های منتهی به روز دانش‌جو پروژه‌ی جنگ نرم با شتاب بیش‌تری دنبال شد و «دانشگاه» نقطه‌ی کانونی هجمه‌ی رسانه‌ها قرار گرفت و نتیجه‌ی اتاق فکر آشوب طلبان استراتژی «سوار شدن دوباره بر دوش دانشگاهیان» به مرحله‌ی اجرا گذاشته شد. اما هوشیاری افسران جوان جنگ نرم، باعث گردید تا دانشگاه حماسه‌ای تاریخی بیافریند و تمام توطئه‌های جریان آشوب را با شکست روبه‌رو سازد البته هیچ کس منکر حضور جمعیّت محدود حامی دیکتاتوری مدرن در دانشگاه و در دیگر بخش‌های جامعه نیست اما آن‌چه باعث می‌گردد تا حتی شبکه‌ی «بی.بی.سی» – به عنوان اتاق فرمان اصلی آشوب‌های پس از انتخابات- پس از ۱۶ آذر ماه به شکست استراتژی آشوب‌های کف خیابانی اعتراف کند، مشاهده‌ی ظرفیت عظیم جنبش دانش‌جویی مسلمان در دانشگاه‌هاست که توهم همراه بودن دانشگاه‌ها و دانش‌جویان با کودتاچیان را هم‌چون توهم «ما بیشماریم» با بن بست روبه‌رو کرد.

هم‌چنین برخی تحلیل‌ها حکایت از آن دارد که خروش انقلابی مردم در اعتراض به اهانت صورت گرفته به تمثال حضرت امام خمینی(ره) و به دنبال آن حضور حماسی و عاشورایی ملت مسلمان ایران در ۹ دی ماه که باعث شکست سنگین جریان فتنه گردید و ثمره‌ی آن باعث شد تا در ۲۲ بهمن ماه، ملت هوشیار کار جریان فتنه را یکسره کنند، همه و همه محصول مبارک اقدام انقلابی دانش‌جویان مسلمان در ۱۶ آذرماه بوده است.

دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۲
کد خبر : 171
بازدیدها: 279

پاسخی بگذارید »