شنبه ۰۵ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

اختصاصی: ویژه اول مهر: فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج:

بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

danesheroz1 مهر ۱, ۱۳۹۳ ۰
بخاطر داشتن حجاب روز اول مدرسه کتک خوردم

دانش روز: به مناسبت روز اول مهر به سراغ فرشته فهمیده” مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج رفتیم و از او در مورد اولین خاطره وی از مدرسه سوال کردیم.

به گزارش دانش روز، فرشته فهمیده خواهر شهید دانش آموز حسین فهمیده با روی خوش پاسخ ما را اینگونه داد، متن زیر گفتگوی انجام شده با مدیریت آموزش و پرورش ناحیه ۲ کرج است.

 فهمیده در یادآوری خاطرات جالب اولین روز مدرسه اش در گفتگو با دانش روز گفت: سال ۵۱ در شهر قم متولد شدم. سال ۱۳۵۷ تازه به شهر کرج نقل مکان کرده بودیم. انقلاب اسلامی در شرف پیروزی بود، من کوچک بودم و محمد حسین در کمیته های مختلف فعالیت داشت. حسین من و خواهرم را در مدرسه سید جماالدین اسد آبادی ( داخل آسیاب برجی – میدان شهید فهمیده – داخل خیابان والفجر) ثبت نام کرد. در این دوران همه در بحبوحه انقلاب بوند، تظاهرات می کردند و مواقع حکومت نظامی ساواک بود.
اول مهر من و خواهرم به همراه محمد حسین روانه مدرسه شدیم خواهرم دو سال از من بزرگتر بود ، ما روسری پوشیده بودیم و در ورودی مدرسه ناظم روسری را از سر من و خواهرم کشید و در سطل آشغال انداخت و اشاره کرد که باید یقه و تل داشته باشیم، البته کتک هم خوردیم و محمد حسین رفته بود و از قضیه خبردار نشد.

با گریه وارد مدرسه شدیم و ساعات اول برای ما سخت بود، آن زمان حجاب هنوز به مدارس نیامده و هنوز در مدرسه باید یقه و تل می گذاشتیم و موها را شانه میزدیم. بعد از بازگشت از مدرسه سر کوچه حسین ایستاده بود گفت روسری ات کجاست؟ گفتم روسری را از سرما کشیدند. محمد حسین ابتدایی را تمام کرده و اول راهنمایی می رفت. روز دوم مهر همراه ما به مدرسه آمده و در ورودی مدرسه دوباره ناظم روسریم را می خواست. برادرم گفت: به روسری دست نزن، ما قمی هستیم و خواهران من باید بدانند که برای چه روسری می پوشند و حجاب خواهرانم شخصیت و وقار ماست و کسی حق برداشتن روسری از سر خواهران من ندارد. گره روسری ما را محکم کرد و گفت داخل مدرسه بروید. از آن روز به بعد ناظم دیگر ما را اذیت نمی کرد.

معلم کلاس اولم خانم توتونچی، بسیار خوب و مهربان بود و اگر در قید حیات است انشالله سلامت باشد. برادرم محمد حسین جسور بود عادت مردانگی داشت که قدم هایش را محکم برمی داشت و صدای پاشنه کفشش در منزل می پیچید و ورودش را هم از سر کوچه به منزل با زنگ دوچرخه اش متوجه می شدیم. همزمان به ورودش از کوچه زنگ میزد که به نوعی بگوید در حال آمدن هستم و ما هم اگر کوچه بودیم به منزل فرار می کردیم. همیشه در حال تلاش بود، گامهای محکم برمی داشت و در مدرسه ای در روبروی بیمارستان نکویی در قم تحصیل می کرد.

شیرین ترین خاطره ام به آزاد سازی خرمشهر باز می گردد، سر جلسه امتحان در کلاس سوم ابتدایی بودم و با پخش مارش از رادیو و اینکه خرمشهر آزاد شد همه با شادمانی بیرون از کلاس رفته و الله اکبر می گفتیم و در خاطرم هست شعری را که گلریز خواند ( این پیروزی خجسته باد این پیروزی) از بس که شوق داشتم خودم صبح روز بعد و در صف صبحگاهی برای دانش آموزان خواندم.

سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳ - ۰۵:۳۰
کد خبر : 130271
بازدیدها: 1,903

پاسخی بگذارید »