شنبه ۰۵ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

بایسته‌ های وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم

danesheroz1 مرداد ۱۵, ۱۳۹۲ ۰
بایسته‌ های وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم

دانش روز: بخش مهمی از انعکاس نقدها و گلایه‌های مربوط به نظام آموزشی، ریشه در اقدامات دو سال اخیر وزارتخانه آموزش و پرورش تحت عنوان اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دارد و بخشی دیگر نیز به مسائل جنبی موجود در این زمینه مربوط می شود

به گزارش دانش روز، ایرانیان بار دیگر، حماسه سیاسی آفریدند و این بار شعار اعتدال را برگزیدند تا با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید ، شاید برخی مشکلات کنونی حل شده و شرایط حداقلی یک زندگی مناسب؛ برایشان فراهم گردد. اگرچه رفع مشکلات مربوط به تورم، بیکاری، مسکن و سلامت در صدر موضوعات مورد مطالبه جامعه امروز ایران است، اما می توان گفت دغدغه های مربوط به آموزش و پرورش و مسائل مربوط به آن، نیز در جامعه بازتاب گسترده ای دارد و متخصصان تربیتی، معلمان و والدین نگرانی‌های مربوط به خود را در این حیطه دارند. بخش مهمی از انعکاس نقدها و گلایه‌های مربوط به نظام آموزشی، ریشه در اقدامات دو سال اخیر وزارت خانه آموزش و پرورش تحت عنوان اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش دارد و بخشی دیگر نیز به مسائل جنبی موجود در این زمینه مربوط می شود که به برخی از آنها اشاره می شود:

– اجرای عجولانه و پرشتاب تغییرات نظام آموزشی با عنوان نظام ۶-۳-۳ : گر چه در متن سند تحول بنیادین آموزش و پرورش پیش بینی شده است که تغییرات دوره‌های نظام آموزشی دو سال پس از ابلاغ سند و از پایه اول ابتدایی آغاز و سپس سال به سال، به پایه های بعدی گسترش یابد تا به ایجاد پایه ششم ابتدائی منجر شود – که با توجه به رونمایی سند در سال ۱۳۹۰ می توان دریافت که آغاز اجرای آن در سال تحصیلی ۱۳۹۳ ـ ۱۳۹۲ شروع و در سال ۱۳۹۸-۱۳۹۷ به اجرای کامل آن در دوره ابتدایی و ایجاد پایه ششم می انجامد- با این حال با کمال تعجب می توان دید که بدون اجرای تغییرات در پایه های قبلی و حتی بدون اجرای آزمایشی طرح و گرفتن بازخورد لازم برای رفع مشکلات احتمالی، در سال تحصیلی ۱۳۹۲-۱۳۹۱ اجرا نموده و سرنوشت بیش از چهارمیلیون دانش آموز دوره ابتدایی در هاله ابهام و تردید قرار می گیرد.

– بی برنامگی در ساماندهی نیروی انسانی مورد نیاز تغییرات جدید: این امر باعث شده است تا آموزش و پرورش، در توجیه شتاب‌زدگی و بی‌برنامگی و بی‌معلم ماندن کلاس‌های درس، راننده، نیرو‌های خدماتی، سرایدار، دفتردار، سرباز معلم و نیروی شرکتی را روانه کلاس‌های درس کند و با اعتماد به نفس اعلام کند، هیچ کلاسی بدون معلم نیست.

– بی توجهی به شایسته‌سالاری: این مسئله به این دلیل رخ می دهد که یک مقام ارشد در عمل، مدیران ارشد و میانی را فقط از حلقه همشهریان و همفکران حزبی و جناحی خود انتخاب کند و تنها آنها را مشاوران و امین خود بداند.

– عدم اطلاع‌رسانی صحیح: می توان با دقت در عملکرد چند سال اخیر آموزش و پرورش دقت کرد و متوجه شد که دستگاه روابط عمومی و تریبون‌های وزارت و نشریات آن، در خدمت ترویج شخصیت مدیران ارشد و بزرگ‌نمایی کار‌های معمولی قرار گرفته و در یک نشریه معلمی ۱۲ صفحه‌‌ای، به جای مشکلات معلمان بدون رسانه، چندین بار عکس مدیران ارشد وزارتخانه چاپ شده است و یا گفت‌وگوی خصوصی این مدیران ، پشت جلد مجله‌‌ای تخصصی با تیراژ ۳۶۰ هزار نسخه چاپ منعکس شده است.

– نقد ناپذیری: متأسفانه جو حاکم بر وزارت آموزش و پرورش، چنان به بیراهه رفته است که مدیر ارشدی، خودش را نظریه‌پرداز و مجری، ناظر و سخنگوی وزارتخانه قرار داده و منتقدان دلسوز و کارشناسان مستقل را رقیب خود می داند.

– مسئولیت ناپذیری: این مسئله در حادثه اتوبوس اردوی بچه‌ها در مسیر راهیان نور یا در راه سواحل زیبای شمال یا مسیر بازگشت از تخت جمشید رخ داد که به جای پذیرش مسئولیت، فقط به اظهار تأسف و انتشار بیانیه همدردی بسنده شد. همچنین در واقعه آتش‌سوزی مدرسه شین‌آباد آذربایجان غربی حتی با ادبیات متعارف عذرخواهی نشده بلکه افکار عمومی به مسخره گرفته شده و تا قیام قیامت برای هر آنچه قرار است در آموزش و پرورش رخ دهد، عذرخواهی شد.

– عدم ارائه برنامه و رعایت ادب اسلامی: در اثبات این موضوع کافی است اشاره شود به جای پاسخ‌‌های عالمانه و مؤدبانه و ارائه برنامه و کار‌های انجام شده درباره وضعیت معیشتی معلمان به خبرنگاران گفته شد: به کسی ربط ندارد معلم ‌ها چقدر می‌گیرند و چرا کم می‌گیرند.

– انجام امور غیرضروری: مانند اینکه فرهنگ تملق و روحیه چاپلوسی بر بدنه آموزش و پرورش حاکم شود و مهم‌ترین دستاورد اجلاس میلیاردی رؤسای آموزش و پرورش دست خط مقام ارشد وزارتخانه شود.

– اجرای طرحهای بدون ارزیابی و آینده نگری: طرحی مثل مجتمع‌های روستایی با وجود مخالفت‌های زیاد اجرایی شد و از سوی مقام ارشد وزارتخانه، بدون هیچ ارزیابی مستقل و مستندی، انقلابی در آموزش و پرورش نامیده شد.

– نابودی تقریبی تحقیقات و پژوهش در وزارت آموزش و پرورش: این امر به دلیل آن است که نهاد‌های تحقیقاتی و پژوهشی و نیمه‌مستقل مانند پژوهشگاه، مزاحم دانسته شده و کمر به ادغام و حل و نابودی آن بسته شد. (نگارنده که خود در دو سال اخیر، مجری طرح های پژوهشی متعددی در استانهای آذربایجان شرقی، قم ، کهگیلویه و بویراحمد و البرز بوده است از نزدیک با چگونگی عملکرد بودجه ای شورای تحقیقات استانها آشنایی کامل دارد.)

– عدم توجه به عوامل بازدارنده آموزش و پرورش خلاق و پویا: این عوامل بازدارنده کم نیستند، از ایجاد رعب و وحشت بین کودکان در کلاس تا حیاط و دفتر مدرسه، از تهدید و بدزبانی با دانش آموز تا منزوی کردن او؛ از فشار برای تحمیل نظر تا ضرب و شتم کودک، از نصیحت و موعظه‌های تکراری (که اثربخشی خود را از دست داده) تا تحقیر دانش آموزان و هتک شخصیت آنها، از مسخره کردن صاحب هر ایده و نظر نو (ولو مضحک به نظر برسد) تا گذاشتن نمره صفر در کارنامه دانش‌آموز، همه و همه این رفتارها جزو موانع آموزش وپرورش خلاق، کارآمد و پویا است که متأسفانه گام موثری در برخورد با آنها برداشته نشد. همچنین تأکید بر حفظ مطالب بدون درک مفاهیم (به ویژه در دوره‌های راهنمایی و متوسطه)، تدریس مستمر به روش سنتی سخنرانی بدون مشارکت دادن دانش آموزان در فرآیند یاددهی- یادگیری، عدم ارجاع کار گروهی به دانش آموزان نبودن شادی و نشاط در کلاس درس، ندادن فرصت برای جبران کاستی‌ها، بروز استعدادها و علایق دانش‌آموزان، عدم ایجاد فرصت برای برقراری ارتباط عاطفی و صمیمی بین دانش آموزان و… و نظایر اینها نیز، همه عوامل بازدارنده برای تأمین آموزش و پرورش خلاق، کارآمد و پویاست.

با این حال می توان گفت که وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم علاوه بر رفع نقاط ضعف فوق، نقاط قوت زیر را هم باید داشته باشد:

الف- توجه به مشکلات بیرونی آموزش و پرورش اعم از:

– متکی بودن هزینه های تعلیم و تربیت به دولت و افزایش سطح توقعات مردم برای مطالبه آن.

– کمبود منابع مالی برای ساخت، تجهیز و اداره مدارس و پیچیدگی روشهای جلب مشارکت مردم در امور تعلیم و تربیت.

پایین بودن سطح حقوق و دستمزد معلمان و عدم امکان جذب افراد مستعد و با سطح هوش بالا برای این شغل مهم (که همین امر موجب کم ارزش شدن شغل معلمی شده و حتی هوشمندان شاغل در مدارس را نیز تحت تأثیر قرار داده است.)

– سایه شوم و غول آسای کنکور سراسری بر نظام آموزشی کشور (به ویژه در دوره متوسطه)، که ناکارآمدی این دوره تحصیلی را به دنبال داشته است.

ب- توجه به مشکلات درونی آموزش و پرورش اعم از:

– روشهای فعلی گزینش، جذب، تربیت و نگهداشتن نیروی انسانی شاغل در آموزش و پرورش.

ناکارآمدی نظام انتخاب مدیران به ویژه در سطح ادارات آموزش و پرورش (اعم از ستادی، استانی و منطقه‌ای)

– عدم پویایی در مدیریت آموزشگاه ها به ویژه در زمینه جلب مشارکت اولیا و معلمان برای اداره بهتر مدارس

ناکارآمدی نظام کنترل، نظارت و ارزشیابی علمی از برنامه ها، طرح ها، روش ها و عملکردها

– کم اثربخش بودن برنامه‌های درسی موجود، به علت مبتنی نبودن بر نتایج تحقیقات علمی و عدم انطباق با دانش و فناوری روز

پایین بودن سواد علمی معلمان و عدم انگیزه و علاقه آنها برای تدریس فعال در کلاسهای درس

– نبودن عشق به آموختن، محبت و روابط انسانی و صمیمی بین کادر مدیریت مدارس، معلمان و دانش آموزان و در نتیجه کمبود نشاط در مدرسه.

ج- تأکید بر بهسازی نظام تصمیم گیری در نظام آموزش و پرورش از طریق:

مکانیزم های ارتباطی و اطلاع‌رسانی مؤثر همچون همایشهای ادواری، جلسات و بحث و بررسیهای علمی و تخصصی، انتشار گزارشها، ماهنامه ‌ها، بولتن ها، طراحی سایتها و شبکه ‌های اطلاع‌رسانی؛ پیش‌بینی شده و از این طریق مشکلات و مسائل، چالشها، و اولویتها و نیازهای آموزش‌ و ‌پرورش به طور منظم و مستمر به اطلاع اعضای هیئت علمی و متخصصان آموزش‌و‌پرورش رسانده شود.

– مسئولان همه بخشهای آموزش ‌و‌ پرورش از طریق برگزاری جلسات حضوری یا حداقل از طریق نظرسنجی های کتبی نظرات و دیدگاه های کارشناسان آموزش ‌و ‌پرورش در دانشگاه‌ها، مراکز علمی و پژوهشی، حوزه‌ های ستادی و عملیاتی آموزش ‌و ‌پرورش را أخذ کنند و در فرایند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری‌ها دخالت دهند.

د- توجه به حل مسائل اقتصاد آموزش و پرورش و معضل کمبود بودجه: از آنجا که آموزش و پرورش بزرگ‌ترین دستگاه دولت است و هرگونه افزایش حقوق و دستمزد کارکنانش در فصل اول بودجه با ضریب میلیونی و هرگونه افزایش بودجه برای توسعه کمی و کیفی خدماتش به مدارس در بقیه فصول بودجه با ضریب چند ده هزار مواجه است، لذا دولت تاکنون نتوانسته است مشکلات مالی جاری آموزش و پرورش را پاسخگو باشد و همه ساله بودجه آموزش و پرورش با کسری چندصد میلیارد تومانی تنظیم می شود و مسائل جاری و بحران های مالی آموزش و پرورش همواره مانع بزرگی برای تهیه برنامه‌های بلندمدت و آینده‌نگر در این دستگاه مهم دولت بوده است. بدون شک وزیر آموزش و پرورش دولت یازدهم در این خصوص وظایف حساسی به عهده دارد تا این وزارتخانه مهم را از وضعیت اسفبار کنونی به لخاظ اعتبارات و بودجه خارج سازد.

ه- توجه به اصول مدیریت یک نهاد مهم فرهنگی اعم از:

– زمان‌شناسی: شناخت زمان حال و آینده از این حیث مهم است که استعداد و آمادگی را برای مدیریت سازمان های فرهنگی به ارمغان می آورد. امام علی(ع) می‌فرماید: « آن کسی که زمان را می شناسد، از آمادگی و استعداد لازم برای بهره گیری و مواجهه با آن غافل نمی ماند.» امام صادق(ع) نیز ازجمله فواید زمان شناسی را این می داند که اشتباهات و شبهه ها و لوابس فرد را فرا نمی گیرد و راه خروج از آنها را تدارک می بیند: « آن کس که زمان خویش را می شناسد و به مقتضیات آن وقوف دارد، هدف هجوم اشتباهات وقایع نمی شود».

و هم آن حضرت، در پاسخ به اعتراضی مبنی بر تفاوت با نحوه زندگی پیامبر(ص) و ائمه پیش از خود، می‌فرمایند: پیامبر(ص) در زمان تنگدستی و فقر مسلمانان زندگی می کردند و مراعات آن تنگدستی‌ها را می نمودند؛ در حالی که دنیا بعد از آن درهای نعمت را گشود و شایسته ترین افراد برای استفاده از نعمات دنیا، نیکوکاران هستند. سپس این آیه را تلاوت نمود: «بگو چه کسی زینتهای الهی را که خداوند برای بندگان خود آفریده و روزیهای پاکیزه را حرام کرده است». (اعراف/ ۳۲) سپس فرمود: «ما شایسته ترین افرادی هستیم که از نعمتهای الهی استفاده می کنیم».

– دین‌محوری: منظور از این اصل، نقش محوری دین در فرهنگ است و مدیریت سازمانهای فرهنگی باید با این ضابطه، فعالیتها و برنامه‌های خود را تنظیم نماید. درست است که فرهنگ موجود در یک جامعه ممکن است با معیارها و ضوابط اسلامی همخوانی نداشته باشد، اما مدیریت سازمانهای فرهنگی هیچ گاه به فرهنگ موجود در یک جامعه به عنوان مبدأ و مقصد نمی نگرد، بلکه سمت و سوی فعالیتها و برنامه‌ها باید متوجه «فرهنگ ایده آل» باشد. دین محوری، آمادگی لازم را برای مدیران سازمانهای فرهنگی در مواجهه منطقی با پدیده انتقال و تبادل فرهنگی فراهم می آورد. با این معیار، هیچ گاه مدیر فرهنگی به نفی یا اثبات فرهنگهای دیگر برنمی خیزد، بلکه آنها را در این قالب، مورد ارزیابی قرار می دهد. از این رو، پشتکار و دقت عمل، نظم و انضباط، اهتمام به بهداشت و سلامت جسمی، رعایت قوانین راهنمایی و رانندگی، توجه به کیفیت کالا و… که امروزه در فرهنگهای دیگر قوت بیشتری نسبت به فرهنگ رایج در جامعه ما دارد، تأیید می شود و فرهنگی نشدن این گونه امور در جامعه اسلامی جای تأسف دارد. ولی از سوی دیگر، نمودها و مظاهر منفی موجود در فرهنگهای بیگانه، نظیر همجنس بازی، بی حیایی و عدم عفاف، لاابالی گری و… نیز مورد تأیید قرار نمی گیرد.علامه محمد تقی جعفری در این باره معتقد است: «هر پدیده و فعالیت فرهنگی که با ارزشهای متعالی انسانی، مانند اخلاقیات و مذهب ناسازگار باشد، فرهنگ اسلامی آنرا نمی پذیرد؛ زیرا هر پدیده و فعالیتی که بنام فرهنگ در جامعه بروز کند و مخالف حیثیت و شرافت و شخصیت کمال طلب انسانی باشد، اگرچه در جذابترین صورت عرضه شود، فرهنگ اسلامی با آن مخالفت نموده و از عرضه و ترویج آن جلوگیری می نماید.»

– انسان‌مداری: انسانی بودن ازجمله ویژگیهای فرهنگ است. مدیریت سازمانهای فرهنگی و تربیتی نیز به همین اعتبار، مدیریت انسانی است؛ البته مدیریتهای انسانی – در انسانی بودن خود یعنی در میزان و نوع ارتباط با انسانها و امور انسانی- شدت و ضعف دارند. گسترده ترین، عمیق‌ترین و شدیدترین نوع مدیریت انسانی، مدیریت فرهنگی است؛ زیرا هم گستره آن محدود به یک قشر از انسانها مثلاً نوجوانان و جوانان نمی شود، بلکه میانسالان و پیران از زن و مرد با هر قومیتی را پوشش می دهد، و هم به انسان بما هو انسان و با لحاظ همه جوانب و ابعاد آن توجه جدی دارد، نه اینکه وجه خود را تنها به یک بعد و ساحت انسانی محدود نماید.

– انعطاف و پویائی در عین پافشاری بر اصول: محتوای فرهنگ را می توان به دو دسته ثابت و متغیر تقسیم کرد که بخشی از این به تنوع و تکثر نیازهای آدمی و شیوه های گوناگون پاسخگویی به آنها باز می گردد و بخش دیگر، ناشی از همجواری یک فرهنگ با فرهنگهای دیگر و تعامل و تبادل و گاه تزاحم با فرهنگهای دیگر است. از سوی دیگر فرهنگ اساساً وجه مشخصه و ممیزه یک جامعه از جامعه دیگر و عامل هویت دهنده به اعضای آن جامعه است. با لحاظ همین نکات است که وظایف مدیریت فرهنگی، بسیار دشوار می نماید؛ زیرا از سویی وظیفه حفظ فرهنگ و هویت فرهنگی یک اجتماع را بر عهده دارد و از سوی دیگر باید در جهت تکامل و پویایی آن بکوشد. انجام این مهم، از سویی نیازمند پای فشاری بر اصول و ثابتات فرهنگ، از سوی دیگر، انعطاف و پویایی در قبال عناصر متغیر فرهنگی است.

– مشارکت دادن همه افراد جامعه: ازجمله اصول مهم مدیریت سازمانهای فرهنگی استفاده مؤثر از آحاد اجتماع در برنامه‌های فرهنگی است. ماهیت برنامه ها و فعالیتهای فرهنگی اقتضا می‌کند که از توان اجتماع برای پیشبرد اهداف فرهنگی استفاده شود. این امر از سویی ریشه در خود فرهنگ دارد؛ چه، فرهنگ یک امر اجتماعی است و بدون دخالت خود اجتماع هیچ فعالیت فرهنگی، به مقصد و مقصود خود نمی رسد. به بیان دیگر فعالیتها و برنامه های فرهنگی هیچ گاه به حالت یک سویه و از جانب تعداد محدودی از افراد – به ویژه در قالب متصدیان دولتی- به مقصود و هدف خویش نمی رسد. طراوت، جذابیت، پویایی و نشاط فعالیتهای فرهنگی، اقتضای مشارکت مخاطبان، هم در امر برنامه ریزی و هم در اجرای فعالیتها را دارد. از سوی دیگر مشارکت اجتماعی، فعالیتهای فرهنگی را از حالت کلیشه ای و خشک و بی روح خارج می‌سازد. افزون بر این، افراد و آحاد اجتماع، مهم ترین منبع و سرمایه لازم برای فعالیتهای فرهنگی به شمار می روند.

– تقویت فرهنگ ملی: ازجمله مسایل مهم در مدیریت سازمانهای فرهنگی، توجه و اهتمام به اقتضائات و ویژگیهای قومی و ملی است. آیا اساساً – و به ویژه با رویکرد دینی- جایی برای ملیت‌گرایی و قومیت محوری وجود دارد؟ برخی اساساً طرح مسائل قومی و ملیتی را مغایر با آموزه‌های اسلامی می دانند و معتقدند که آنگاه که فرهنگ، متصف به «اسلامی» می شود، دیگر این گونه مسائل جایی ندارد؛ ولی اگر توجه داشته باشیم که فرهنگ، امری هویت ساز است و در زمینه های شفاهی، جهان شناختی فلسفی و ارزشی، ضرورتها و اقتضائات خاص هر منطقه، پیشینه، دیرینه و وضعیت محیطی و جغرافیایی خاص خود، ریشه دارد، این پنداره باطل خواهد شد.

– عقلانیت: پذیرش عقلانیت مداری در مدیریت سازمان های فرهنگی نیز نه صرفاً یک شعار، بلکه تن دادن به تمام لوازم آن است. برخی از لوازم عقلانیت مداری بدین قرارند:

– کنار گذاشتن تعصبات قومی، قبیله ای و فرقه ای و داشتن روحیه نقدپذیری

– در پیش گرفتن رویکردی اندیشمندانه و عاقلانه در مواجهه با پدیده ها و جریانات فرهنگی داخلی و خارجی؛ از این منظر نه همه آنچه امروز در جوامع اسلامی دیده می شود قابل دفاع است و نه همه آنچه در فرهنگ غربی مطرح است، قابل رد و نقد.

– در پیش گرفتن روشها و شیوه های مدبرانه و حکیمانه در برنامه ریزی، اجرا و ارزشیابی فرهنگی

– جذابیت بخشی: در واقع جذابیت بخشی و کاستن از سختیها و دشواری‌ها، عمل به آموزه های فرهنگی و دینی است؛ به گونه ای که مخاطبان، به آموزه های فرهنگی، اقبال نشان داده، به صورت آزادانه و از روی رغبت و میل آنها را پذیرا می شوند. این امر به ویژه وقتی با آموزه های فرهنگ دینی سر و کار داریم، بسیار کارساز جلوه می کند؛ زیرا آموزه های دینی متضمن تکلیف است و در قالب حلال و حرام و وجوب و حرمت و استحباب و کراهت به نوعی فرد را به انجام کاری وا می دارد یا از انجام کاری نهی می‌کنند. این امر اگر با مکانیزم‌های جذابیت بخشی همراه نباشد، چندان قرین به موفقیت نخواهد بود.

– تأکید بر جذب و پرهیز از دفع: مدیریت سازمانهای فرهنگی باید بکوشند تا هرچه بیشتر بر تعداد علاقه مندان و شیفتگان به فرهنگ اسلامی بیفزایند؛ حتی از منظری وسیع تر باید کوشید تا کلیّه کسانی که به فرهنگ ادیان توحیدی، اعتقاد و باور دارند و وجه مشترکشان در این است که دین آسمانی و خدای واحد را می پرستند، در کنار هم و یار و همکار قرار داد و با هر بهانه که باعث تضاد و رویارویی آنها می شود، مقابله کرد.*

*نویسنده: محسن موحدی، کارشناس ارشد علوم تربیتی

منبع:مهر

سه شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۰
کد خبر : 47054
بازدیدها: 220

پاسخی بگذارید »