جمعه ۱۱ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

اختصاصی دانش روز

او خواهد آمد……….

danesheroz تیر ۲, ۱۳۹۲ ۰
او خواهد آمد……….

دانش روز :او خواهد آمد…..کافی است از مهدی باوری به «مهدی یاوری» برسیم……

به گزارش دانش روز : برای بعضی فرقی نیست بین “زنده بودن” و “زندگی کردن”.«زندگی» را همان نفس کشیدن ترجمه می کنند و به همین که زنده اند راضی اند.اما برای کسی که بخواهد از این نفس کشیدن و “زنده بودنش” برای “زندگی کردن” بهره بگیرد و فراتر از سایر مخلوقات خدا رفتار کند ، مهم است که زندگی چیست؟از کجاست؟برای چیست؟به کجا خواهد رفت؟اصلاً هدف از بودنش چیست؟

برای کسی که نخواهد شبیه سایر موجودات فقط بخورد و کار کند و بخوابد و یا به تعبیری کار کند که بتواند بخورد و بخورد که بتواند کار کند ، سؤال است که سوای از این روزمرگی ها ، فراتر از این عادت ها ، کارش چیست ، بارش چیست و در یک کلام ، «وظیفه» اش چیست ؟!

برای اینکه بفهمم وظیفه ام چیست باید بدانم الان دقیقاً کجای این هستی پرنقش خدا هستم و مهم تر از آن بدانم که کجا “باید” باشم.

باید بدانم خالقم چه میخواسته از من ، از خلقتم…

باید بفهمم این ها را تا بتوانم وظیفه ام را پیدا کنم ، تا بعد از آن «زندگی کنم» و نه فقط زنده باشم…

بدون سرگردانی به سراغ خودش می روم تا جواب سوال هایم را بگیرم.خود خالق…او که بهتر از همه می تواند جواب دهد سؤال هایم را…

خودش میگوید همه تان از من هستید و بسوی من باز میگردید.خودش میگوید آمده اید روی زمین که خلیفه ام باشید ، جانشینم باشید.خلیفه ی من ، منِ خدا…

برای خلیفه ی خدا بودن باید خدایی بود ، باید شبیه خدای کامل بود ، باید کامل بود.بله «انسان کامل» بودن هدف است.کامل بودن هدف است. و البته کمالی نه جنس کمال ملائکه ی خدا که کمالی بالاتر از آن ، کمالی اختیاری ،

در واقع خدای خالق پس از دو دسته موجود که یکی عقل محض و دیگری شهوت محض بود ، انسان را آفرید که هر دو را دارد.هم عقل را ، هم شهوت را.انسان نه فرشته است که کمال مطلق و البته از روی اجبار  نه اختیار ، دارد و نه حیوان است که شهوت کامل باشد.انسان انسان است و برتر.و برتری اش در این است که می تواند انتخاب کند.عقل یا شهوت؟! و در سایه ی این انتخاب است که می تواند از آن مَلَک بالاتر رفته و مسجود آن واقع شود و یا از آن حیوان پست تر بوده و “اولئک کالانعام بل هم اذل” لقب بگیرد.در واقع انسان موجودی است با «قابلیت کمال» نه کمال مطلقی که از ابتدا همراه اوست و این خود کمالی است برای انسان…

اگر خدا میگوید “وَ إِلَى اللّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ” ، اگر می گوید “ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون” و یا اگر میگوید “الذی خلق الموت والحیوه لیبلوکم ایکم احسن عملا و هوالعزیز الغفور” همه و همه همین است که ای انسان تو موجودی بین خوبی ها و بدی ها هستی ، با انتخاب خودت به سوی خوبی ها برو و کامل شو…

پس این منم و این هدف.این منم و این انتخاب.انتخاب برای رسیدن به کمال ، به «انسان کامل» و یا …

و در این راه من تنها نیستم.دو عامل در درون و دو عامل در بیرون همراه من اند.عقلی که مرا به کمال میخواند از درون و نفسی سرکش که میخواهد مانعم باشد.و عقلی که مرا به کمال میخواند در بیرون که نامش پیامبر است و شیطانی که میخواهد مانعش باشد و مانعم باشد…

گویی همه چیز برنامه ریزی شده است.همه چیز سر جایش است.فقط این منم که باید کمی بیشتر ، کمی عمیق تر بنگرم ، فکر کنم و تصمیم بگیرم…

خدا میخواهد انسان ها میان خیر و شر قرار بگیرند و خود ، با اختیار ، انتخاب کنند و به سمت کمال بروند و همه گرد هم جمع بشوند و “لِیَعبُدُون” و “وَ إِلَى اللّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ”…

در یک کلام یعنی «تشکیل جامعه ی انسان های کامل حول اصل توحید»…والسلام…

اما آیا این مسئله محقق شده و اگر نه ، چگونه می تواند محقق می شود ؟!

خدا می گوید این راه کمال است و برنامه ی رسیدن به آن و این هم پیامبر که آن برنامه را برای تان بگوید و از همه مهم تر ، این هم «امام» که برنامه را برای تان اجرا کند ، دست تان را بگیرد و با خود ببرد.به سمت کمال ، به سمت خدا…

و این چنین بود که هزاران نبی و رسول و امام آمد تا این سیر اتفاق بیفتد ، سیر بسوی کمال.بسوی خدا…

هر پیامبری ، در هر دوره ای و با هر رنگ و زبانی می آید تا کمکی بکند به این سیر ، قدمی بردارد برای کمال انسانی…

و این روال جلو می آید تا آنجا که دیگر خدا نیازی به فرستادن پیامبر نمی بیند ، چرا که هر آنچه که باید میگفته را گفته و این چنین می شود که یکی می شود پیامبر خاتم و صد البته که می شود پیامبر اعظم ، چرا که آخرین است و برگ برنده ی خدا برای انسان ها. اشرف مخلوقات است برای انسان ها…

پیامبر خاتم که میرود ، دوره ی جدیدی آغاز می شود.دوره ای که قبل از رفتنش آنرا برای «انسان» ها شرح میدهد.در غدیر…

دوره ی دوم هدایت دوره ای است که در آن دیگر نیازی به وحی خدا نیست ، نیاز به فهم آن است.نیاز به یک وحی مجسم که آئینه ی تمام نمای وحی خدا باشد ، حرف خدا باشد ، نمایشگاه کلام خدا باشد.نیاز به یک الگوست. الگویی که نه فقط جلوه نمایی کند که راهبری کند ، جلوداری کند ، دستگیری و سرداری کند برای رفتن به سوی کمال.برای سیر…

و این ها همه یعنی «امام» و نه اینکه امام یعنی همین ها ، نه ، آنقدر ژرفا دارد این واژه که نتوانیم درکش کرده و در قالب کلمات بریزیمش اما در یک کلام «امام» یعنی الگو و جلودار انسان ها برای رسیدن به کمال…

امامی که کعبه است و «انسان» ها باید گرد او جمع شوند و با طواف به گرد او راهی به کمال بیابند.پر واضح است که انسان ها برای رسیدن به کمال نمی توانند از کسی بهتر از «امام» که خود انسان کامل است الگو بگیرند.

این است برنامه ی خدا ؛ مدلی بس شگرف و بی نقص ؛ مدل «امام» و «امّت».امامی معصوم در میان انسان ها ، انسانی کامل در میان انسان ها ، برای کمال انسان ها…

اما نشد آنچه باید می شد ، یعنی انسان ها عموماً در میان دوراهی عقل و شهوت ، راهی را نرفتند که به کمال منجر شود.انسان کامل در میان آنها بود اما در میان آنها نبود و این بود که اسمش را گذاشتند «غیبت».اینکه انسان ها قدر امام را نفهمیده و او را با دست خودشان کنار بزنند.این می شود «غیبت».

این سنت کنار زدن امام و غیبت وی از همان امام اولین آغاز شد و ۲۵ سال امام غایب بود.و این داستان ادامه داشت تا امام آخرین ، آخرین حجت خدا و آخرین انسان کامل.کسی که اوست که باید وعده های الهی را محقق کند ، کسی که دیگر فقط در سایه سار اوست که انسان ها می توانند به کمال برسند.دیگر فقط او مانده و اوست که می تواند آن جامعه ی جهانی توحید را تشکیل داده و راهبری کند.اما پس کجاست ؟! پس او را چه شده که اکنون بیش از هزار و صد سال است که کنار رفته و این اتفاق خجسته رقم نخورده ؟! چه شده که انسان ها تنها مانده اند و راه کمال که نه ، راه دیگر را در حال گذر اند ؟!

 

هر چه تا اینجا نوشتم مقدمه ای طولانی بود برای نتیجه گیری ای کوتاه ؛

ساده بگویم ؛

«ظهور» است که پایان می دهد بر غربت آن انسان کامل و باعث می شود قربت او را.«ظهور» است که موجب می شود آن کمال را و بانی می شود جامعه ی جهانی توحیدی را.پس هر آنچه تا اینجا گفتم با «ظهور» است که اتفاق می افتد.اما «ظهور» چه ؟!

«ظهور» چگونه حادث می شود؟!

همه منتظر ظهوریم.اما ظهور منتظر چیست ؟! ظهور متوقف بر چیست ؟!

همه ی ماجرا همین جاست که همه ی تاریخ منتظر ظهور و ظهور منتظر «شرایط» خود است.آری ! «شرایط ظهور»

اصل حرف همینجاست.اینجا که همه «ظهور» را فرباد می زنند و منتظر آن خود را قلمداد می کنند اما کمتر کسی به این فکر می کند که خود آن ظهور هم منتظر است ، منتظر شرایط خود…

برای ظهور شرایطی مطرح شده است که چندی از آنها محقق شده و تعدادی از آنها هم نه…

آری ! شرایطی محقق نشده… علاوه بر خواست و اقبال عمومی انسان ها برای استقرار خوبی ها در جهان ، یک شرط مهم از این اتفاق خجسته هنوز محقق نشده و می توان گفت امر ظهور با همه ی زیبایی و اهمیت اش متوقف بر آن است.

شرطی که نبودنش موجبات «غیبت» و بودنش تحقق دهنده ی «ظهور» است.

شرط مهم «وجود یار»…

یارانی از جنس همان انسان کامل و برای در رکاب بودن او.یارانی برای یاری آن انسان کامل در راه تشکیل جامعه ی جهانی توحیدی.

یاران منجی ، یاران آخرین حجت خدا ، یاران «مهدی» و در یک کلام « مهدی یاران »…

پس در یک کلام ؛

اگر کمی از دو دو تا چها تای مرسوم و زمینی خود رها شده و کمی آسمانی تر حساب و کتاب کنیم به این جمع بندی می رسیم که فلسفه ی آفرینش و هدف الهی یعنی کمال اختیاری انسان ها در گرو زیستن انسان ها در سایه ی جامعه جهانی توحیدی و تحت امامت یک انسان کامل محقق خواهد شد.این اتفاق با غیبت آن انسان کامل مواجه شده.این غیبت با ظهور مرتفع می شود و ظهور هم با تحقق شرایطش محقق خواهد شد و اصلی ترین شرط محقق نشده ی ظهور هم وجود «مهدی یار» است…

پس برآورده شدن هدف ، در گرو وجود “مهدی یار” است…

اما مگر «مهدی یار» کیست ؟! کیست که نیست ؟! مگر «مهدی یار» چه ویژگی هایی دارد که انسان هایی با آن ویژگی ها پیدا نشده و یا منصفانه تر بگویم ، به تعداد کافی پیدا نشده که تحقق ببخشد ظهور را ؟! پس این همه دلسوخته ای که عاشقانه دم از ظهور و امام خود می زنند چه ؟! مگر این ها «مهدی یار» نیستند ؟!

مسئله همین جاست.از همین جاست که ضربه خورده و می خوریم.همین جا که فکر می کنیم همین که عاشق آن انسان کامل غایب هستیم ، همین که در روز تولدش جشن میگیریم و در دوری اش ندبه میکنیم ، دیگر تمام است و یارش هستیم.

مشکل همین جاست که نمیدانیم برای رسیدن به مهدی یاوری باید پله هایی را طی کنیم ، که فقط یکی از آنها ، محبت داشتن به مهدی است.

«مهدی شناختی» ، «مهدی محبی» ، «مهدی باوری» و «مهدی یاوری»…

سیری دارد رسیدن به مهدی یاوری.برای یار شدن ابتدا باید او را شناخت ، معرفت داشت به او.از این معرفت به یک عشق و محبت آسمانی رسید و با این معرفت همراه محبت باوری پیدا کرد به او که این باور ما را به سمت یاوری او سوق دهد.

و این چنین می شود که کسی که از روی محبت همراه معرفت ، مهدی یاری مهدی باور می شود که سراسر زندگانی او و نه فقط ورد زبانش ، «مهدی» است و چنین انسانی است که به سبک زندگی مهدوی و در یک کلام «مهدی زیستی» میرسد.

آری! با این دو دو تا چهار تای آسمانی ، الان نه اینکه ما منتظر ظهور ، که ظهور منتظر ماست. همه ی درد تاریخ در همین است که ما منتظر ظهور و ظهور منتظر ماست و در این «دور» امامی هزار و صد و اندی سال است که تنهاست.

پس در یک کلام ؛ همه ی ماجرا این است که تحقق هدف الهی متوقف بر وجود «مهدی یار» است.

اما چه کسی می تواند مهدی یار باشد ؟! بدیهی است که برای رسیدن به «مهدی یاری» باید سیر آن را طی کرد.

در میان انسان های امروز این عالم ، کسانی هستند که اصلاً کسی به نام مهدی را نمی شناسند و همان مرحله ی اول یعنی «مهدی شناختی» را ندارند و یا عده ای نهایتاً او را شناخته و با او آشنا هستند ، اما فقط در همین حد.

عده ای هم او را می شناسند و با معرفت به او محبتی زیبا از او در دل شان پدید آمده و آنها را شیفته و عاشق او کرده است.«عاشقان مهدی»…

عموم ما در این مرحله ایم.عاشق امام خود هستیم ، عاشق مهدی هستیم اما فقط در همین حد.در شادی اش جشن میگیریم و در فراقش ندبه خوانیم ، دعای سلامتی میخوانیم برایش و برای ظهورش نذر و نیاز و صلوات و… اما فقط در همین حد.

یکی هم نیست که بگوید یا ایهاالمسلمین ، این ها درست است و وظیفه تان و لازم ، اما کافی نیست.بیایید پیشرفت کنیم ، بیایید پله های سیر مهدوی مان را بالاتر رفته و به مهدی باوری و مهدی یاوری برسیم تا زندگی ای مهدوی داشته باشیم و مهدی زیستی را تجربه کنیم و آن وقت با افتخار و با بالا گرفتن سرمان فریاد بزنیم “اللهم عجل لولیک الفرج”…

خودمان را بسازیم و مردانه آماده باشیم برای یاوری اش ، آن وقت به خدا بگوییم خدایا عجله کن در فرجش که ما سخت مشتاقیم و آماده…بیایید «مهدی بیا» گفتن های مان ریشه در عمل مان داشته باشد ، نه لغلغه ی زبان مان…بیایید ابتدا به خودمان بگوییم “عَجِّل” و سپس به خدا…

بیایید بفهمیم و باور کنیم که فرق است بین «عاشق امام بودن» و «یار امام بودن».من نمی گویم خود خدا میگوید.خودش در حدیثی قدسی انسان ها را رتبه بندی میکند و میفرماید :

« محبوب ترین بندگان نزد من ، کسانی هستند که حق مرا بر پا داشته اند،

و برترین و گرامی ترین این افراد ، محمد(ص) است که سید و آقای خلایق است

و بعد از او علی مرتضی برادر محمد مصطفی است و پس از علی دیگر امامان راستین ، که حق را به پا می دارند.

در رتبه بعد از ایشان کسانی قرار دارند که پیامبر و جانشینان او را برای دستیابی به حقشان یاری می کنند

و در درجه بعد کسانی هستند که پیامبر و اهلش را دوست دارند و از دشمنانشان بیزارند ، اگرچه اهل بیت را یاری و نصرت نکرده باشند.»

از این رتبه بندی خدا پیداست که اولاً فرق است بین عاشق و یاور و دوماً اینکه برای رسیدن عاشقان به مقام یاوران ، فقط یک پله ی دیگر راه است.یعنی برای رسیدن از مقام «محبت» به مقام «نصرت» یک ایمان راسخ میخواهد برای باورمند شدن و یک عزم میخواهد برای یاور شدن.

دایره هم محدود است و انتظار آن امام منتَظَر برای یاری ، از محبان خود است.به عبارت دیگر در این دنیای پر ز انسان ، فقط از کسانی انتظار می رود «یار» شوند و بار مسئولیت تاریخی را بر دوش بکشند که «محب» باشند ، «عاشق» باشند…

باید کمی روی خودمان کار کنیم و کمی پیشرفت کنیم.حیف است بخدا… حیف است ماندن در همین مرحله… حیف است پرنکشیدن…

مثال عاشقان مهدی که به مقام نصرت نمیرسند ، مثال پرنده ای ست که بال پرواز دارد اما پاهای خود را بند زده به زمین و خود را گرفتار کرده و از پرواز جا مانده است.

کسی که عاشق مهدی است برای رسیدن به یاری مهدی کافی است پای خود را آزاد کند از گرفتاری هایی که برای خود درست کرده و آن موقع است که به پرواز در خواهد آمد…

و پرواز او به سرانجام رساندن تاریخ است.پرواز او تحقق اهداف همه ی انبیاست.پرواز «مهدی یار» برآورده کردن هدف خدای خالق از خلقتش است.بیایید به پرواز بال بگشاییم… بیایید آمدن او را بسازیم…

 

او خواهد آمد

کافی است از مهدی باوری به «مهدی یاوری» برسیم…

 

و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره…

برگرفته شده از mahdiyar85.blog.ir

یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۲ - ۱۷:۲۹
کد خبر : 31065
بازدیدها: 649

پاسخی بگذارید »