دوشنبه ۰۴ بهمن ۱۳۹۵

تبلیغات

انتخابات و ضرورت‌های بصیرت افزایی وبلاگ‌ها

danesheroz دی ۲۵, ۱۳۹۱ ۰

پریشب خواب حاج احمد سوداگر را دیدم، وقتی حاج احمد را در خواب دیدم خیلی خوشحال شدم. آنقدر خوشحال شدم که در پوست خودم نمی‌گنجیدم. سوار یک ماشین خیلی مدل بالا و شاسی بلند سفید رنگ بود. وقتی پیاده شد به سراغش رفتم

نویسنده وبلاگ خورشید عالم تاب در آخرین پست وبلاگ خود نوشت: مقدمه: حاج احمد سوداگر یک فعال جنگ نرم بود. او جنگ نرم را در دانشگاه شروع کرد و موفق شد تا سرداران نسل جبهه و جنگ را با نسل دانشجوی امروز و فرداها آشنا کند. خودش در این جنگ نرم چندین کتاب خاطره نوشت تا نام و یادش بر تمام دل ها بماند. من کتاب ” جاده های سربی ” اش را خوانده ام. به قلم حجت الاسلام بهداروند نوشته شده است و بسیار اثر زیبایی است. یک قلم روان که از دل برآمده است و بر دل می نشیند.

پریشب خواب حاج احمد سوداگر را دیدم، وقتی حاج احمد را در خواب دیدم خیلی خوشحال شدم. آنقدر خوشحال شدم که در پوست خودم نمی گنجیدم. سوار یک ماشین خیلی مدل بالا و شاسی بلند سفید رنگ بود. وقتی پیاده شد به سراغش رفتم. پدرم هم بود. از دیدن حاج احمد هر دو خوشحال بودیم. حاج احمد سوداگر با من خیلی شوخی می کرد. بچه تر که بودم با پای مصنوعیش بازی می کردم. الان یک سال است حاج احمد را ندیده ام و شدیدا دلم برایش تنگ شده است حتی حالا که دارم می نویسم. حتی رسول هم دلش تنگ شده بود. که وقتی خبر خواب بابایش را برایش گفتم مثل غربت زده های از هجر بابا از من پرسید: بابا پیامی به تو نداد؟ ….. اما من …. هیچ پیامی از بابا برای رسول نداشتم. حاج احمد! به رسول هم سری بزن! تشنه لبخندهایت است.

من در خواب صورت حاج احمد را بوسیدم او هم مرا بوسید. این دیده بوسی مرا راضی نکرد خم شدم و دستش را بوسیدم اینبار او شانه ام را بوسید. خیلی دلم می خواست همسرم را پیش حاج احمد ببرم. ولی نشد. می خواستم به همسرم بگویم حاج احمد کیست. اما نشد نشد و نشد تا اینکه خبر عروج حاج احمد را شنیدم و وقتی جمعیت انبوه تشییع پیکر حاج احمد را به او نشان دادم فقط توانستم بویی از حاج احمد را به او معرفی کنم. نهایتا اینکه حاج احمد یک طراح حرفه ای جنگ نرم بود.

حاج احمد! کجایی که این روزها بدجوری دغدغه جنگ نرم دارم. انتخابات ریاست جمهوری ۹۲ را در پیش داریم و هنوز در حوزه جنگ نرم کار چندانی نکرده ایم. تبلیغاتمان ضعیف است. مطالعاتمان کم است. بودجه ما هم اندک است. ولی اشتیاقمان زیاد است. نمی دانم بوسیدن حاج احمد این روزها چه تناسبی به تلاش های من و دوستان دارد. چون حسابی در حال دست و پا زدن هستیم. انشاء الله خدا کمک کند تا موفق باشیم.

وبلاگ جای گزارش دادن نیست. ولی به دوستان بگویم که هرچه زودتر باید بجنبیم. باید وبلاگ های استان خوزستان را جمع آوری کنیم و در حوزه جریان شناسی و جریان سازی برنامه ریزی های بلند مدت کنیم. دیر است.

دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۱ - ۱۸:۰۸
کد خبر : 4064
بازدیدها: 373

پاسخی بگذارید »