یکشنبه ۰۳ بهمن ۱۳۹۵

تبلیغات

اختصاصی دانش روز:

از پشت عینک …

danesheroz1 تیر ۲۵, ۱۳۹۳ ۴
از پشت عینک …

دانش روز: همیشه انشاهایت را، می دادی به من بنویسم؛ چون از معلم می ترسیدی؛ در عوض منم مشق های ریاضیم را از سرم، وا می کردم

 به گزارش دانش روز، تا حالایک بارهم بعد از اون خاطره ی بد انشا نوشتن، که شب بیدار ماندی که یک صفحه، انشا بنویسی، ولی معلم جلوی همه، ضایعت کرده بود؛ یک بار هم دست به قلم نزده بودی.

انگار ازقلم و کاغذ، می ترسیدی. یادم هست؛ زنگ دوم بود که انشا، داشتیم. معلممان، سخت بود؛ ولی انگار قلب مهربانی داشت.

هر دفعه که تو را صدا می زد، که انشایت را بخوانی، با ترس ولرز، روی سکوی کلاس می ایستادی و با صدایی آرام، شروع به خواندن، می کردی.

بعد از تمام شدن انشایت، معلم نگاهی، غضبناک، از پشت عینک بهت می کرد؛ با این که انشا، قشنگ بود.

اون طوری که یادم میاد، آخرهای سال بود؛که معلم با آن عینک بزرگ مشکی رنگش وآن کیف بزرگ قهوه ایش، وارد کلاس شدوصدایش را صاف کرد و گفت: ِاه…. ِاه….بچه ها ازتون می خوام، یک انشای کوتاه همین الان سرکلاس بنویسید؛ بعد، نشست سر میز آهنیش و گفت:بعد یکی، یکی، دفتر هایتان رابگذازید روی میز من..بعد نگاهی به ساعتش کرد و گفت:شروع..! نگاهی مظلومانه به من کردی ومن هم چشمک کوچکی، بهت زدم.

معلم صدایت کرد:_علی.. ، آقایی!!!!

_بله…بله آقا؟

_بیا،این جا بشین روی میز من بنویس!

_چرا اقا؟؟ راحتم…!

_نه، چون سه نفری می شینید، گفتم بچه ها راحت باشن….بیا!!!   بلند شدی و رفتی ولی نگاهت به من بود و، کاری از من ساخته، نبود.

معلم تا آخر زمان نوشتن انشا بهت، زل زده بود. چند دقیقه بعد داد زدوگفت: بچه ها۳ دقیقه ی دیگر بی شتر وقت، ندارید.

آب دهانت را به سختی، پایین می دادی وتمام صورتت را عرق پوشانده بود. معلم شروع کرد به جمع کردن؛ دفترها.

روی کاغذ دفترت با خطی لرزان نوشتی؛ من بلد نیستم…معلم، انشاها راخواند؛ تا این که رسید به انشا تو،آن را خواند و بازهم از پشت عینک نگاهی، بهت کرد، اما این بار با لبخند.

اشک در چشمانت حلقه زده بود و به، معلم نگاه می کردی و لبخند باعث شد؛ الان محبوب ترین کتاب سال را بنویسی که حداقل هر کسی یک بار آن را خوانده.

من هم خواندمش؛ فوق العاده بود.

(قربانت، دوست همیشگی ات جمشید…)

 نویسنده: مولود منفرد

دبیرستان حجاب/دوم تجربی

چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۳ - ۲۲:۱۴
کد خبر : 121448
بازدیدها: 18,267

۴ دیدگاه »

  1. آیدا دی ۲۰, ۱۳۹۳ در ۵:۱۶ ب٫ظ - Reply

    جالب بود نه زیاد.

  2. ترسا آذر ۸, ۱۳۹۴ در ۹:۵۸ ق٫ظ - Reply

    جالب بود

  3. آزیتا دی ۲۷, ۱۳۹۴ در ۷:۳۷ ب٫ظ - Reply

    🙁

  4. سولماز دی ۲۷, ۱۳۹۴ در ۷:۳۸ ب٫ظ - Reply

    :(((((((((( بد جالب نیست

پاسخی بگذارید »