شنبه ۰۵ فروردین ۱۳۹۶

تبلیغات

آنجا که آدم‌ ها تبدیل به موش می‌شوند!

danesheroz1 آذر ۷, ۱۳۹۲ ۰
آنجا که آدم‌ ها تبدیل به موش می‌شوند!

دانش روز: “جورج” و “لنی” دو کارگر ساده هستند که تنها تفاوتشان با کارگران دیگر زمانه ی خود این است که یکدیگر را دارند

  به گزارش دانش روز، دوستی ای که در جهان منفعت طلب آن زمان به نظر استثنایی می نماید. آنها که کارگرانی روزمزد هستند که با یکدیگر سفر می کنند.
“جورج”، قهرمان اصلی داستان، مردی است ریزنقش و چابک. در مقابل، “لنی” که سرچشمه ی کشمکشهای داستان است مردی است دست و پا چلفتی، عظیم الجثه و از نظر ذهنی عقب افتاده با رفتاری کودک مانند که عاشق ناز کردن موشها ، خرگوش ها و کلا چیزهای نرم و قشنگ است ولی چون عقلش نمی رسد آن ها را فشار می دهد و می کشد. مهربانی بیش از حد “لنی” و از طرفی حماقت و بی احتیاطی های او باعث می شود که مخاطب نسبت به او احساس ترحم کند. “جورج” پیوسته مراقب اوست و سعی می کند مانع از خرابکاری هایش شود. رؤیایی که هم چون زنجیر این دو را به هم مربوط می کند داشتن زمینی است که به خود آنها تعلق داشته باشد. این در واقع همان رؤیای کارگر آمریکایی استثمار شده است…

سطرهای بالا خلاصه ای از رمان “موش ها و آدم ها”، اثر مشهور “جان اشتاین بک” (نویسنده ی آمریکایی برنده ی جایزه ی نوبل) است. “موش ها و آدم ها” نخستین موفقیت بزرگ ادبی “اشتاین بک” بود. هر چند که او تعدادی از آثار برجسته ی دیگرش را پیش از این کتاب نوشته است، اما استقبال فراوان مردم از این کتاب سبب چاپ دوباره ی بسیاری از آثار پیشین او و توجه بیشتر به آنها نیز گشت. این کتاب، رمانی است در مورد وضعیت سیاه جامعه ی کارگری امریکا در بحران های سال  ۱۹۳۰ که در کنار روایت داستان جذاب و تاثیر گذار “جورج” و “لنی”، با نگاهی موشکافانه به تحلیل وضعیت جامعه ی آن زمان نیز می پردازد.

داستان این رمان به بعد از بعد از جنگ جهانی اول می پردازد که در آن دوره، تورم باعث کاهش قیمت محصولات کشاورزی گشت. این به این معنا بود که کشاورزان برای کسب همان مقدار پول مجبور بودند که محصولات بیشتری را تولید کنند. صدها هزار کشاورز به سمت نیویورک حرکت کردند، که به دلایل متعددی به صورت یک سرزمین آرزوها در آمده بود. این کشاورزان که در دیار خود هر کدام دارای زمینی برای خود بودند هم اکنون می بایست با حقوق اندکی بر روی زمین صاحبان خود کار کنند. این خود باعث فقر بیشتر مردم و بدتر شدن اوضاع می شد.

راوی این داستان با لحنی رسمی و جدی خواننده را در جریان رویدادهای آن قرار می دهد و بدون آنکه ردپایی از خود نشان دهد و نسبت به حوادث رمان موضع گیری کند، آنها را نقل می کند و بدون جانب داری می گذرد. اما پیوسته پیداست که او در این کتاب مصمم به حمایت از طبقات ضعیف و ناتوان و بازگو کننده ی فریادهای فروخفته ی آنان است.

لحن شخصیت های “موش ها و آدم ها”  هماهنگ با ابعاد فکری و فرهنگی آنهاست و فردیت آنها را به خوبی باز گو می کند.زبان محاوره توام با لحنی خشک و بسیار جدی که گاهی اهانت آمیز نیز می شود، ویژگی های مشترک شخصیت های مشترک این زمان است. همه ی شخصیت های این داستان به نوعی تنها هستند و برای فرار از این حس تو خالی و یافتن آرامش به آرزوها چنگ می زنند. آرزوهایی که توان زیستن را در آنها به وجود می آورد. عواملی که به این تنهایی کمک می کنند و عملاً انسان ها را از یکدیگر جدا می سازند، در این داستان به وضوح دیده می شوند؛ جنس، رنگ پوست، قدرت و دیگر مزیت های اجتماعی. زن “کرلی” به خاطر زن بودن در مزرعه احساس تنهایی می کند. “کروکس” نیز به خاطر رنگ پوستش از دیگران جدا شده و تنهاست. در مقابل دو شخصیت اصلی، “جورج” و “لنی”، سعی می کنند که به خود بقبولانند که آینده ای دارند و یکدیگر را. اما در صحنه ی آخر داستان، “جورج” در حالی که آرزویشان را زمزمه می کند “لنی” را می کشد، گویی رؤیایش را کشته است. در حقیقت “لنی” برای “جورج”، سمبلی از آرزوهای پاک، ساده و دست یافتنی بود. به تعبیری دیگر “موش ها و آدم ها” از آرزوهای بر باد رفته ی آدمها سخن می گوید.

موش در این رمان معنایی نمادین دارد. نماد کارگران مفلوکی است که هم چون موش در چنگال اربابان خود اسیرند و گویی از زندگی نکبت بار خود راضیند و بی اعتراضی اساسی ادامه می دهند. از داشتن کمترین امکانات رفاهی محرومند و دستمزد اندک آنان امکان تصور آینده ی مطلوب را از آنان سلب می کند.
در این ارتباط آن چه از کارگران انتظار می رود اعتراضی همگانی و اقدام علیه این روند ناعادلانه است. اما از سوی آنها جز حرکت های فردی و بی ثمر اقدامی صورت نمی گیرد و اتفاقی نمی افتد. “جان اشتاین بک” با طرح این موضوع و روابط غیر مستقیم بیان می کند که برای محو فقر و احقاق حق تلاش های فردی موثر نیست، مصاف فردی یک ستم دیده با یک ستم پیشه، هم چون مصاف موش ها با آدم ها است؛ پیکاری نابرابر که جز نابودی موش ها نتیجه ای ندارد. برای رویارویی با ستمگر و فائق شدن بر او توانی همگون و کارساز لازم است, توانی که بتواند چون شیر بر او غرش کند و چون بید به لرزه اش افکندد و به ندرت دیده می شوند.. بر اساس این کتاب جان اشتاین بک را می توان یکی از برجسته ترین و عالی ترین نمایندگان ادبی جنبشی که شاید بتوان آن را «سوسیال رئالیسم امریکایی » نام داد.

در پایان شاید بیان این نکته نیز خالی از لطف نباشد که “اشتاین بک” عنوان این کتاب را از این شعر معروف رابرت برنز (۱۷۵۹-۱۷۹۶) شاعر بزرگ اسکاتلندی بر گرفته است:«چه بسیار نقش های موش ها و آدم ها که نقش بر آب است.»

منبع: مفاآنلاین

 

پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ - ۰۰:۰۰
کد خبر : 76506
بازدیدها: 308

پاسخی بگذارید »